جستجو در سایت

1396/07/18 00:00

خرافات علیه فرشته

خرافات علیه فرشته

  خرافات علیه فرشته

پس از بررسی و اخبار و حواشی فیلم سینمایی " پریناز " و پشت سر گذاشتن مراحل توقیف فیلم و اکران محدود آن در برخی سینماهای کشور متوجه شدیم که چرا این اثر سینمایی به کام مسئولین ارشاد تلخ آمده و با آن مخالفت کرده اند.

بهرام بهرامیان به دنبال یک موضوع جدید و یک سوژه مناسب و کمتر اشاره شده ی این روزهای سینمای ایران، به سراغ مذهب و خرافات رفته که شاید قبل از ساختن فیلم این جربان ها (جلوگیری از اکران فیلم) را پیش بینی کرده است. داستان فیلم قابل درک و روان بیان شده است. در گوشه و کنار شهر کم نیستند چنین افرادی که باورها و تفکرات غلط را جزئی از زندگی خود می دانند و با این گونه استدلال ها و برداشت های نادرست از مذهب، چارچوب های سخیف و غیر قابل معقولی برای خود می سازند و آن را به دیگران به خصوص نا آگاهان تحمیل می کنند و این موضوع را گسترش می دهند و کسانی که اطلاع دقیق و مطالعه کافی ندارند به سادگی پذیرای چنین مسائلی می شوند. شاید به لحاظ داستانی نمونه چنین اثری را بتوان در ادبیات پیدا کرد "مرقد آقا" داستان کوتاهی از "نیما یوشیج" که بی شباهت به این فیلمنامه نیست و اشارات تقریباً مشابهی به این موضوع کرده است. (بررسی خرافات در مذهب و ترویج آن توسط افراد نا آگاه و بی سواد).

فرخنده (فاطمه معتمد آریا) زنی تنها و در یک محله پایین شهر سکونت دارد در جایی که افراد این محله بضاعت مالی چندانی ندارند و از نظر فرهنگی نیز در سطح پایینی هستند. وی زنی فوق العاده وسواسی است که پس از دلسوزی و ترحم برای پریناز و بر عهده گرفتن نگهداری از او وسواسش بیشتر شده و دخترک بینوا را نجس و حرام زاده خطاب می کند و هر گاه در خانه می خواهد قدم بردارد باید بر روی پلاستیکی که کف زمین برایش پهن کرده حرکت کند. و مرتب دم فرشی خانه و لباسهایش را آب کشی می کند که مبادا نجس شده باشد. زنان همسایه گاهاً به سراغ فرخنده (فاطمه معتمد آریا) می آیند و برای درمان بیماری هایشان علاج می خواهند در جاهایی و بین صحبت های همسایه متوجه این می شویم که مشکلات خانوادگی را نیز حل کرده که تمامی این کارها توسط فرخنده (فاطمه معتمد آریا) و با دعانویسی صورت گرفته است. بعد از مدتی با پریناز از منزل خارج می شود و به محض اینکه پریناز قصد دارد به پرنده ای دست بزند، فرخنده (فاطمه معتمد آریا) او را از این کار منع می کند و به صاحب کیوسک می گوید که پریناز بیمار است. هنگامی که صاحب کیوسک متوجه می شود دخترک بیمار است از فرخنده (فاطمه معتمد آریا) تقاضا می کند که زن بارداری را نزد او ببرد و با دست زدن به دخترک، بیمار شود و دیگر بیماری به سراغ آن ها نیاید اما فرخنده (فاطمه معتمد آریا) قبول نمی کند.

این خواسته عجیب صاحب کیوسک، فرخنده (فاطمه معتمد آریا) را نگران می کند ولی به این موضوع اهمیتی نمی دهد، پریناز (مریم ضیایی) برای بازی به محله می رود و با پسرکی آشنا می شود که لکنت زبان دارد و بهمراه او سوار دوچرخه می شود اما پس از کمی دوچرخه سواری و طی کردن مسافتی تعادلشان را از دست می دهند و کنترل دوچرخه از دستشان خارج می شود و به دیواری بر خورد می کنند، پسرک بعد از شوکی که به او وارد شده بود لکنت زبانش برطرف می شود و به خانه باز می گردد. همه اهالی محله در خانه ی پسرک جمع می شوند و این تجمع دلیلی ندارد به جز رفع شدن لکنت زبان پسرک که این کار را معجزه ای از سوی پریناز می دانند و این موضوع را با فرخنده در میان می گذارند، اما فرخنده پس از شنیدن این حرف ها به شدت عصبانی می شود و به اهالی محله تذکر می دهد که دست از چنین حرکاتی بر دارند. فرخنده پس از تصمیم گیری متوجه می شود زندگی با این دختر و در این محله و بین این اهالی سخت خواهد بود، از همین رو تصمیم گرفت دخترک را در جایی رها کند و به مامورین پلیس گزارش دهد که او بی سرپرست است و او را با خود ببرند و فکری به حال دخترک کنند. پریناز (مریم ضیایی) راه خانه را می دانسته و به سمت خانه فرخنده حرکت می کند ولی در راه بازگشت به مغازه دوچرخه فروشی زکریا (حمید فرخ نژاد) پناه می برد، زکریا نیز از سر ترحم برایش نانی تهیه می کندو نوازشش می کند زیرا سال های قبل به دلایل نا معلوم دخترک 6 ساله خود را در پارکینگ خانه اش زیر گرفته و کشته است. پس از ساعتی زکریا تصمیم می گیرد پریناز را با خود به خانه اش ببرد ولی در این هنگام صاحب کیوسک متوجه می شود و با عصبانیت پریناز را از زکریا (حمید فرخ نژاد) پس می گیرد و او را به نزد فرخنده باز می گرداند. در روزهای بعد کودکان محله که دیگر می پندارند او یک فرشته یا یک نظر کرده است از او تاب بازی را درخواست می کنند. پریناز نیز این تقاضا را به گوش زکریا (حمید فرخ نژاد) می رساند و روزهای بعد تابی در محله آن ها نصب می کند اهالی بار دیگر به نزد فرخنده می روند و به فرخنده تاکید می کنند که او قطعاً یک فرشته است. اما فرخنده در گیر و دار این اتفاقات به همه گوشزد می کند که تمامی این ماجراها ساخته ی ذهنشان است و آن ها را امر و نهی می کند ولی به گوش اهالی فرو نمی رود تا جایی که سایر همسایگان و حتی از شهرستان ها به نزد پریناز (مریم ضیایی) می روند تا آن ها را درمان کند ولی فرخنده در مقابل این اتفاقات مقاومت می کند اما نمی تواند جلوی آن ها را بگیرد. از آنجا که پریناز را فرشته خطاب کرده اند و می گویند وسیله بازی کودکان (تاب) که در محله ی آن ها نصب شده معجزه ای در کار بوده به آن قفل می بندند و گاهی دست به آن می کشند وقتی فرخنده اوضاع را وخیم می بیند تصمیم می گیرد تاب را آتش بزند اما اهالی سریعاً آتش را خاموش می کنند، بار دیگر کودکان از پریناز (مریم ضیایی) در خواست می کنند که این بار برایشان چرخ و فلک بیاورد، پریناز نیز از زکریا (حمید فرخ نژاد) در خواست می کند اما وقتی زکریا چرخ و فلک را شبانه و دور از چشم دیگران به محله می آورد بخاطر سنگینی بیش از حد، وسیله روی او می افتد و موجب مرگش می شود. اهالی پس از اینکه متوجه می شوند نصب کردن تاب نیز کار زکریا بوده و معجزه ای در کار نبوده انواع و اقسام تهمت ها را به پریناز می زنند که او با زکریا (حمید فرخ نژاد) رابطه داشته یا او را شیطان صفت می دانند همان کسانی که تا چندی پیش برای مرید گرفتن از پریناز به نزد فرخنده رفته و از او خواهش و تمنا می کردند تا دخترک کاری برای آن ها صورت دهد اما اکنون یکباره از فرشته، دیو ساختنند (خرافات علیه فرشته).

آری مقصر تمام این جریانات شخصی جز خود فرخنده بوده است، او بود که تمامی این خرافات را در ذهن اطرافیان خود جای انداخته بود و خودش مصبب تمامی این گرفتاری ها و آشوب ها شد. در جایی که به دیگران خطاب می کرد فلان شخص نظر کرده است یا دعانویسی می کرد و نسخه های فریب و دروغ برای آن ها می پیچید حال آتش این تهمت ها دامن او و آن کودک معصوم را گرفت. فرخنده تصمیم می گیرد دختر را از خانه بیرون کند و پریناز را در بازاری رها می کند و پریناز پس از مدتی پدرش را پیدا می کند.

داستان به لحاظ روایی ساده و قابل درک است و مستقیماً و بدون شاخ و برگ دادن به موضوع مسئله ای را بیان می کند.

از نظر طراحی لباس و نور پردازی و رنگ بسیار عالی و مرتبت با موضوع استفاده کردند و همچنین باید به چهره پردازی خوب این فیلم به خصوص گریم خانم فاطمه معتمد آریا و مصطفی زمانی اشاره کرد.

فیلم از نظر داستان در کلیات، پایان چندان خوشی هم ندارد بر خلاف عده ی زیادی که بر این باورند فیلم پایان خوبی دارد. (اشاره به سرنوشت تلخ و نا معلوم پریناز).

گاهاً به دلیل سانسور و ممیزی که بر روی این فیلم صورت گرفته صحنه ها و سکانس های از فیلم نیمه مانده اند و حدس موضوع برای بینندگان کمی سخت بود.