داستانی از یک حقیقت دردناک

ترجمه اختصاصی سلام سینما
معمولا تماشای پرمعناترین فیلم ها و سریال های تلویزیونی بسیار کار سختی است. شاید در حین تماشای «داستان» که یکی از خوش ساخت ترین فیلم های HBO است ، احساس ناراحتی و اضطراب کنید. فیلمی که مانند مینی سریال تلخ «پاتریک ملروز» درباره ی سوء استفاده جنسی از کودکان است. اما در طول این دو ساعت ناراحتی ، اطلاعات خوبی از روش کار شکارچیان جنسی و دلایل قربانیان برای پنهان کردن حقیقت و سکوتشان با هدف محافظت از خود بدست می آورید.
همچنین تجربه ی تماشای یک اثر با فیلمنامه ی هوشمندانه ، کارگردانی نوآورانه و نقش آفرینی فوق العاده درباره ی زنی به نام «جنیفر»(لورا درن) که به گذشته ی خود سفر می کند که دردی عمیق در آن پنهان شده است. به ندرت در فیلمی می بینید که خاطرات را اینگونه با جزئیات پیچیده اش تا این حد تاثیرگذار به تصویر بکشد.
این فیلم اولین تجربه ی کاری مستندسازی به نام «جنیفر فاکس» است و این فیلم نیز داستان زندگی اوست. داستان او از جایی شروع شد که یک داستان کوتاه در جعبه نامه اش پیدا کرد که مادرش «نتی»(الن برستین) از خواندن آن دچار لکنت زبان شد. جنیفر داستانی با عنوان «داستان» را نوشت که به سیزده سالگی او در کلاس زبانش و رابطه اش با یک مرد مسن تر به نام «بیل»(جیسون ریتر) و خانمی مسن تر به نام «خانم جی»(الیزابت دبیکی) در مزرعه ی اسب سواری او ، جایی که جنیفر تابستان ها را در آنجا می گذراند ، بازمی گردد. نتی از اینکه دخترش مورد تجاوز قرار گرفته احساس اضطراب و سرخوردگی می کند.
در ذهن جنیفر 13 ساله ، رابطه ی او با بیل ، مربی دو او و خانم جی مربی سوارکاری اش ، یک هدیه از طرف خدا بود. او در حال ورود به دوره ی سرکش نوجوانی اش بود و خط اول آن داستان کوتاه را با این جمله آغاز می کند :" دلم می خواهد که این داستان را با گفتن یک چیز زیبا شروع کنم ". جنیفر 48 ساله اکنون با نامزدش «مارتین»(کامن) که یک فیلمبردار است زندگی می کند و همچنان معتقد است که یک رابطه می بایست دوطرفه باشد. او بیل و خانم جی را به موجوداتی رومانتیک تبدیل می کند اما خاطرات او را آزرده خاطر می کنند. مخصوصا از وقتی که به عنوان یک مستند ساز او همواره در حال کار کردن با سوژه هایش برای یافتن حقیقت است. او متوجه تمام آثار آسیب دیدگی خود شده و خود را وادار می کند تا با حقیقتی که سالها از آن فرار کرده ، کنار بیاید.
سخت ترین قسمت برای جنیفر ، پذیرفتن این حقیقت است که او یک قربانی بوده است. او یک زن قدرتمند است و زندگی حرفه ای قدرتمندانه ای دارد و همچنین جایی در وجود او برای احساس قربانی بودن وجود ندارد. او نمی تواند حس همدردی مادرش و مارتین را تحمل کند. داستان واقعی در روایت فیلم از زندگی او جا نمی شود. به عنوان یک روزنامه نگار با انگیزه ، او شروع به پرسیدن سوال هایی از کودکی اش می کند (که بطور بسیار دقیقی توسط الیزابت نیلیس نقش آفرینی شده است) و همین کار را در مورد سایر شخصیت هایی که در گدشته او حضور داشتند ، انجام می دهد.
نمی خواهم خلاقیت هایی که فاکس در روایت خاطرات گذشته اش به کار می برد را لو بدهم یا قدرت زبان سینمایی او را کم ارزش کنم. اما تاثیر کلی فیلم بسیار تکان دهنده است. درن نیز در موفقیت فیلم نقشی اساسی دارد و باز هم یک نقش آفرینی بی نقص را از او می بینیم. او تحت حمایت ریتر است ، کسی که چهره ی او به عنوان پسر همسایه ، به خوبی می تواند کاراکتر او را برملا کند. و همینطور تحت حمایت دبیکی است که خانم جی را تبدیل به یک مربی کاریزماتیک کرده است. اما درن به عنوان جنیفری که از حقیقت آسیب دیده است ، صداقت و شجاعت را برای کل فیلم به ارمغان می آورد.
منبع : بوستون گلوب
مترجم : وحید فیض خواه