جستجو در سایت

1395/08/10 00:00

مفهوم زدگان;مفهوم پرستان,مضمون پرستی

مفهوم زدگان;مفهوم پرستان,مضمون پرستی

فروشنده _ ضدیادداشت

مفهوم زدگان;مفهوم پرستان,مضمون پرستی

"فروشنده" اثر بسیار ناموفقی از سازنده آن است. فیلمی پر حفره که حفره های فیلمنامه ای آن برایم چندان مهم نیست , زیرا که برای خالق آن و طرفداران ایدئولوژیک  و_ احیانا سیاسی _  آن هم ابدا مهم نیست. برای طرفداران اثر صرفا جوایز مهم است و تحلیل برایشان بی معناست!

"فروشنده" فیلمی است که قابلیت نقد را ندارد و فاقد نقد است. فیلم,بسیار پرحفره است;چه  به لحاظ  فیلمنامه و چه از جهت کارگردانی و غیره. حتی میتوان اظهار نمود که فروشنده از "گذشته" هم عقب تر است و مطلقا قابلیت تحلیل ندارد. در آثار قبلی سازنده, مخاطب در شرایطی قرار میگرفت که حداقل میتوانست تصمیمی بگیرد; تصمیم بگیرد که واقعا چه باید بکند و چه چیز را بنگرد و قضاوتی را برون دهد. . اما در این اثر ناچیز و بی مقدار همین میزان مایع و متریال داستانی هم موجود نیست. به این سبب که در فیلم اتفاقی رخ نداده است و حتی معضل مطرح شده_ تجاوز(!) _  به شخص اصلی داستان هم بر نخورده است ,چه برسد به مخاطب و البته همه چیز به یک سیلی ختم میشود.

نیازی به این همه روده درازی در اثر نیست و قصه اش هم شفاف نیست. روده درازی های موجود در فیلم, اثر را به ورطه ی تاویل و تفسیر می اندازد که صحیح نیست,زیرا سینما مدیومی ابژکتیو(عینی) است و نیازی به تفسیر تراشی ندارد بلکه خود موجودی زنده است و مبین همه چیز. سینما به تحلیل نیاز دارد. تحلیلی که تاثیر بگذارد و تاثیرش از جوایز مختلف فرنگی نیاید.

اینک سوال اینجاست که آیا واقعا تجاوز شده است؟سازنده اثر در جایی عنوان میکند :"من که آن جا نبودم تا ببینم تجاوز شده است یا خیر". به راستی که این جمله مرا یاد هیچکاک در مصاحبه ی فیلم هایش می اندازد(!) .خدا بیامرزدش. عالی شد که نبود و این روز ها را ندید. اگر این مسائل را رویت میکرد شاید همچون کوروساوا که برای شکست در گیشه خود کشی کرد, آن عمل را تکرار می نمود.

سازنده در جایی دیگر میگوید: "قطعا تجاوزی در آن بازه زمانی صورت نگرفته است,تجاوز به حریم خصوصی بوده است!

با تمام این تفاسیر جایی برای تحلیل نمی ماند و "مفهوم زدگان" یا بهتر است بگویم "مفهوم پرستان " و "مضمون پرستان" ,با روش های هرمنوتیک(تاویل گرایی) سعی بر آن دارند برای اثری که در بیان تم اصلی اش ناموفق و الکن بوده است و ارگانیکی را به وجود نیاورده است, تفسیر تراشی کنند و روی به تاویل بیاورند. به راستی در فروشنده مسئله ای اخلاقی مطرح است؟ چرا واکنشی نمیبینیم؟ چرا همه چیز به یک سیلی ختم میشود؟ معتقدم این واکنش هم تحمیلی است و در سیر و تطور این شخصیت نمیگنجد....شاید از پس "گاو" شدن به آن برسد!

متاسفانه دوربین سازنده  به فرد متجاوز سمپاتی بیشتری دارد او را مظلوم مینماید و قربانی را ظالم .او با مشکل قلبی ای که دارد از حال میرود و غش میکند اما دوربین به او نزدیکی بیشتری نشان میدهد. خب چرا؟ نسبی گرایی؟ به راستی نسبی گرایی چیست؟ آیا نسبی گرایی بخششی بی حد و حصر است به طوری که رعنا عماد را متقاعد کند که با این پیر مرد بیمار کاری نداشته باشد؟ پس حق چه میشود؟ آیا حق نسبی نیست؟ نبردن آبرو به مثابه حفظ اخلاق و ارزش ها است؟ بگذریم....

چیزی که سازنده برای ما محاکات میکند التقاطی است و ارتباطی به نسبی گرایی ; مدرنیزه و  بخشش ندارد, بلکه درنگی از دو شخصیت شکل نگرفته است که به جای پردازش رو به واکنش هایی می آورند که مطلقا در شخصیتشان جای نگرفته است و فضایی را نمی آفرینند. متاسفانه اوهامی که سازنده در آن گیر کرده است نه تنها به روند فیلمسازی اش کمکی نمیکند بلکه فضایی مفروض را برای مخاطبش به وجود می آورد که پر از سوال است و ابتدایی ترین اصول سینمایی را رعایت نمیکند. مخاطب را با کلی سوال بی جواب رها میکند و از این امر خوشنود است.

متاسفانه مشکل فیلمساز _خصوصا در آثار اخیرش _ این است که سینما را نمیشناسد و مدیوم سینما را از عینیت به ذهنیت تبدیل میکند که همه کسان از آن تفسیری جداگانه دارند و بین خود موافقان  تفرقه وجود دارد و افتراق آرا.

سینما مدیومی ابژکتیو (عینی) است که خود باید موجودی زنده باشد و پاسخ همه پرسش ها را در خود بگنجاید و "چگونگی" ارجح بر هر چیزی است.حتی اگر میخواهیم معمایی در فیلم مطرح کنیم می بایست آن را با چگونگی تبیین کنیم نه بر اساس حدس و گمان تماشاگر.اگر قرار باشد به شکلی ناصحیح سینما را همچون ادبیات مدیومی سوبژکتیو (ذهنی) تلقی کنیم ,هر کس   آنچه در ذهنش برداشت میکند را به اثر نسبت میدهد.حال شما قضاوت کنید که با این اوصاف فیلمسازی چه فضیلتی دارد؟!

فکر میکنم فرهادی راهش را گم کرده است و غرق جوایز مختلف فرنگی شده و این اتفاق بعد از " جدایی" افتاده است و دیگر سینما برایش مهم نیست ,  جوایز ارجحیت دارند. و مدیوم "ابژکتیو" را فراموش کرده است و اثری را ساخته است که نه شخصیت دارد و نه فضا و نه حادثه پردازی ای درست. شاید بهتر باشد کسی که بر وی تسلط دارد او را راهنمایی کند ,زیرا از عهده منتقدان اثر بر نمی آید.هیچ کس نمیتواند او را متوجه این مسئله حیاتی کند که در حال افول است;افولی بازگشت ناپذیر. "رادیکالیزم و دگماتیزم" صرفا متوجه ایدئولوژیک _ پوپولیست ها نیست,بلکه کسانی که میپندارند   متفکر اند و _احیانا روشنفکر_هم به این دام دچارند و کمدی ناخواسته را میسازند که تنها یک "جوراب" میتواند برای آنان تسلی خاطر باشد و بس.

به هر حال سازنده توجهی به مخاطب عام نمیکند و آنان را پس میزند و با توجه به نقشه راه آثارش مخاطب عام محدود است و اثر برای مخاطب خاص ساخته شده است. اما نمیداند که با تمام این اوصاف سینما;سینماگر, روشنفکر و متفکر, در بدو امر باید به مخاطب عام احترام بگذارد و اثر خود را برای مخاطب عام خلق کند و در غیر این صورت روشنفکر نیست.و نکته ی بعد آن است که روشنفکر با معلومات خود فضل فروشی و فخر فروشی نکند و زاویه دید خود را به گونه ای تنظیم نماید که به مفاهیم عمیق سینما و _زندگی _  به گونه ای بنگرد که بتواند موجودی زنده را خلق کند که اساسا با تحلیل بتوان به سراغ آنان رفت نه تفسیر و تاویل.     

در غیر این صورت روشنفکر زده ی قلاشی است و محیل که خدمتی به انسان ها نمیکند.