گیرا و فوق العاده جذاب

این فیلم قوی، گیرا و فوق العاده جذاب دنباله ای بر فیلم کلورفیلد است كه در سال 2008ساخته شده بود وداستان آن درمورد مهاجم بيگانه اي بود كه در خيابان هاي نيويورك گشت مي زد . خيلي سخت است كه از كاركتري كه دست به دامن اقدامات احمقانه براي فرار از مشكلات مي شود حمايت كرد و برايش آرزوي موفقيت كرد و اقدامات او را نيز ثبت كرد كه براي آيندگان به يادگار بماند. آيا شما براي مري اليزابت وينستد به عنوان شخصيت نه چندان ابلهي كه در زيرزميني گير افتاده است آرزوي موفقيت مي كنيد و از او حمايت مي كنيد؟ اين بار و در اين فيلم دوربين ثابت است و در يك اقامتگاه با يك هيولايي كه به شكل انسان در آمده محبوس شده است. جان گود من ايفا گر نقش اين هيولاي انسان نما در اين فيلم مي باشد.
شماره ۱۰ خیابان کلورفیلد به جز تشابه نام و اشارات محدود به نسخه قبل، خیلی ارتباطی با آن نسخه پیدا نمی کند. جي جي آبرامز تهيه كننده اين فيلم با سه همكار ديگرش كه در نسخه قبلي نيز با او بودند يعني كارگردان فيلم کلورفیلد مت ريورز، نويسنده درو گودارد و همچنين برایان بورک تيم تهيه اين كار را تشكيل دادند.
قصه ی فیلم درمورد دختري به نام ميشل با بازي مري اليزابت وينستد است. در صحنه آغازي فيلم ميشل را مي بينيم كه كوله پشتي خود را با عصبانيت جمع مي كند و شب و به تنهايي سفري را شروع مي كند و به اصطلاح به جاده مي زند. در ادامه میشل درگیر تصادفی در جاده ای روستایی و خلوت می شود و بعد از اینکه به هوش می آید خود رامحکم بسته شده به تشکی که به دیوار زنجیر شده در پناهگاهی بتونی می یابد. اسیرکننده ی میشل هاوارد( با بازي جان گود من) نام دارد كه موهاي خاكستري و بدن به اصطلاح چهار شانه اي دارد، او ادعا می کند که او جان میشل را بعد از تصادفش نجات داده و اگر او این کار را نکرده بود میشل مانند همه ی آنهایی که بیرون پناهگاه بودند، کشته می شده است. ميشل در تمام مدتي كه در آن پناهگاه است اصرار دارد و با خودش تكرار مي كند كه هرگز با با او دعوا نكند و سعي مي كند كه به دنبال راه فراري از آن پناهگاه باشد. مدت كوتاهي بعد از تصادف هاوارد به ميشل مي گويد كه يك نوع حمله شيميايي اتفاق افتاده است و هر موجودي كه بيرون از پناهگاه او بوده، مرده است. و اين نكته را نيز مي گويد كه اين حمله بعد از نجات دادن ميشل توسط هاوارد و دستيارش امات(با بازي جان كلكر) اتفاق افتاده است.
اين سه نفر با درامان ماندن از حملات شيميايي به خاطر درها و منافذ مهر و موم شده و نبود هيچ نوع تلفني، داستاني بلند و شايد بسيار دشواري را در زندگي خود آغاز كنند كه رهايي از آن مستلزم سعي و تلاش بي وفقه اي است. پناهگاهي كه اين سه نفر در آن ساكن هستند امكانات خوبي دارد مثلا مبله است، آب و برق كافي در آن موجود است، كتاب خانه اي دارد كه پر است از كتاب، بازي و فيلم و بالاخره اين كه غذاي كافي براي هرسه نفر در آن موجود است و نياز هاي آن ها را تا زماني كه هواي بيرون كاملا پاك شود برطرف مي كند.
جف كاتر فيلم بردار شماره 10 خيابان كلورفيلد است. او و دوربينش به راحتي در فضايي كه فيلم نامه در اختيارشان قرار داده است چرخ مي زنند. حتي زماني كه قرار است خود را داخل دودكش به زور جا دهند و يا تصويري از سيستم دفع زباله نمايش دهند باز هم كارشان را به راحتي انجام مي دهند. جف كارتر به لوكيشن واحدي كه در اختيارش دارد از لحاظ فيزيكي به عنوان يك پناهگاه و از لحاظ رواني به عنوان يك تله و دام نگاه مي كند. قسمت مياني و خسته كننده شماره 10 خيابان كلورفيلد جايي است كه اتفاقا به صورت ماهرانه اي سعي در تعديل و تنظيم كردن احساس پريشان حالي و ناراحتي اي دارد كه با حس مظنوني كه از تنگنا و يا كسي كه از روز رستاخيز مي ترسد جا به جا مي شود. اين يك هيجان ناب و كميابي است كه ترس و وحشتي كه ممكن است در بيرون از آن پناهگاه باشد كم خطر تر از موقعيتي به نظر برسد كه ظاهرا هيچ گونه وحشت و ترسي در آن نيست. البته بايد به اين حقيقت مجاب كننده و غير قابل انكاري كه وجود دارد نيز توجه داشت كه حملاتي كه منجر به وقوع تحولات عظيم مي شوند شايد در واقعيت نيز به وقوع بپيوندند. شماره 10 خيابان كلورفيلد هرگز به بيننده اجازه نمي دهد كه اين احتمال را فراموش بكند كه شايد هاوارد يك بيمار رواني توهمي و پارانويا باشد و در ضمن كسي باشد فقط به اين علت به دنيا آمده باشد كه پناهگاهي در اختيار داشته باشد و در مقابل اتفاقاتي كه باعث تمام شدن دنيا مي شوند مجهز و آماده باشد.
احساس خطر و تهديدي كه در فيلم حس مي شود بيشتر از آن كه از شخصيت پردازي موجود در فيلم نامه سرچشمه بگيرد از اجراي وحشتناك، قوي و بي نظير گود من نشئت مي گيرد. جان گود من بازيگر باهوش و فوق العاده اي است كه هميشه شاهد اجراهاي فوق العاده اش در نقش هايي نظير آدمي كريه و بدريخت اما به ياد ماندني و تاثير گذار در فيلم درون لوین دیویس بوده ايم. او همچنين ذوق و قريحه بسيار قوي كه در كمدي دارد را نيز در فيلم هايي نظير آرگو، قمارباز و ترامبو به كار برده است. جان گود من شخصيت هاوارد را كه يك تبه كار خشن و پيچيده است را بسيار به ياد ماندي بازي مي كند. ميشل و امت هردو مديون و مرهون هاواردي كه پناهگاه و دورانديشي دارد، مي باشند. در فيلم شاهد لحظه هايي هستيم كه هاوارد تبديل به يك شخصيت منطقي و حتي دوست داشتني مي شود. اما آن لحظه ها زياد طول نمي كشند و حتي آن احساس مهمان نوازي كه در هاوارد وجود دارد شرطي مي شود.
هرچه قدر ميشل بيشتر مي خواهد كه آن سرشت مخصوص و نا به هنجار هاوارد را به چنگ بياورد بيشتر متوجه مي شود كه نياز دارد كه از آن پناهگاه فرار كند،حتي اگر اين كار منجر به رويارويي او با هرچه كه بيرون از پناهگاه است، بشود. مری الیزابت وینستد بازيگر سريال ملكه هاي جيغ و يكي از بازيگراني كه كمتر در نقش هاي اصلي ظاهر شده است بر هوش كاراكترها بسيار تاكيد مي كند. او روحيه سرپيچي دارد و هيچ وقت تسليم نمي شود و برايش مهم نيست كه كارها چطور پيش مي روند او همواره به راه خودش ادامه مي دهد. مری الیزابت وینستد جنب و جوش هيجان انگيز خود را به نيمه دوم فيلم شماره 10 خيابان كلورفيلد اضافه مي كند، طوري كه ميشل كارها را به تنهايي پيش مي برد.
جان گلگر جونيور در فيلم 12 موقتي به عنوان بازيگر مقابل بري لارسون اجراي خوبي داشته است. گلگر در شماره 10 خيابان كلورفيلد پويايي كه بين شخصيت هاي ميشل و هاوارد وجود دارد را با در نظر گرفتن اين نكته كه به شخصيت امت در اين فيلم كم تر پرداخته شده است و اين شخصيت كم تر گسترش پيدا كرده است به يكباره پيچيده مي كند و آن را تغيير مي دهد.
پايه و اساس روان شناختي كه دان تراكتنبرگ در اين فيلم به دست آورده است اسباب مهمي را براي لحظات دلخراش و پرهيجان پاياني تامين مي كند. در آخر اين بحث بايد توجه داشت كه خيلي غيرمنصفانه است كه درمورد اين نكته كه شماره 10 خيابان كلورفيلد به چه اندازه شبيه كلورفيلد است و چقدر با آن ارتباط دارد صحبت شود. نكته اي شايد عده اي برايش اهميت بيشتري قائل مي شوند.