ضد پیرنگ یا...ضد فیلنامه؟!

فیلم چهارم روح الله حجازی،از یک جهت شبیه دو فیلم قبلی او است:فیلمی بی آزار است.یعنی نه پرفروش است،نه جشنواره پسند،نه فیلم کالت با هواداران معدود و چند آتشه،و نه فیلمی پر حاشیه و خط قرمزی.اما تفاوت هایی با دو فیلم قبلی(زندگی خصوصی آقا و خانوم میم،زندگی مشترک آقای محمودی و بانو)دارد.هم در اجرا،هم اینکه دیگر کم بازیگر نیست،هم اینکه دیگر راجع به یک زوج زن و شوهر نیست،و مهم تر از همه اینکه فیلم خوبی نیست!!
فیلم ضربه اصلی را از فیلنامه بی سر و ته و ضعیفش می خورد.و گر چه به نظر می رسد که این فیلم از نظر کارگردانی و فرم بصری،قدمی (ظاهرا) رو به جلو برای حجازی است،اما از نظر نویسندگی گام رو به عقب عجیبی برای اوست.ساختار ظاهری فیلنامه،حکایت از یک روایت ضد پیرنگ دارد که در آن فرزندان یک خانواده بعد مرگ مادرشان دور هم جمع شده اند و بدون اینکه خط مشخص داستانی وجود داشته باشد،قرار است از خلال هم نشینی سه روزه اینها با هم،به شناختی از این شخصیت ها برسیم.
اما مشکل آن جاست که ارتباط این کاراکتر ها با هم پر از ضعف منطقی و ابهام است،و خیلی هایشان هیچ ربطی به دیگری ندارند و حذف شان از قصه لطمه ای به بقیه شخصیت ها نمی زند.هم چنین این شخصیت ها عمدتا گنگ و بی شناسنامه اند و جای خالی سکانسی که از دل اجرای آن،و نه مونولوگ هایی که به زور در دهان بازیگر نشسته،به شناختی به جا و کاربردی از آن ها برسیم،به شدت خالی است.خود حجازی گفته که به تغییر آدم ها اعتقادی ندارد(همشهری سینما،شماره 76،خرداد ماه)اما خب برای اینکه نشان بدهیم کسی تغییری نکرده باید موقعیتی چالشی در اطراف او یا درونش ایجاد کنیم و بعد به این نتیجه برسیم که این آدم در برابر تغییر مقاوم است.نه اینکه آن آدم را به حال خودش رها کنیم و بگوییم خب تغییر نمی کند دیگر!همچنین برای برخی شخصیت ها کد هایی مطرح می شود و بعد تر تعلیق هایی نصفه نیمه پیرامونشان شکل می گیرد که به شدت اضافه و بیهوده است.ضمن آن که تعامل این افراد با همسرانشان یا خواهر برادر هایشان بسیار بیمارگونه و عصبی است و این علامت سوال ایجاد می شود که مادر اینها بودن و در نتیجه عهده دار تربیت این بچه ها بودن ،چه قدر می تواند افتخار آمیز باشد؟!
اساس فیلنامه بر حرف خدمتکار قدیمی خانه مادر شکل گرفته:وصیت شفاهی مادر مبنی بر اینکه جسدش سه روز در خانه بماند.فیلنامه از همین بن و پایه آن چنان خالی از منطق است که هرگونه تلاشی برای درک منطق ادامه این ایده،رقت انگیز و محکوم به شکست است!نفس این وصیت عجیب است،اما حتی در دنیای خود فیلم هم نمی شود با آن کنار آمد.نحوه تقابل بچه ها با خدمتکار خانه،چه در زمان حضور او،چه بعد از عزیمتش،و چه در گدشته بسیار غیر منطقی و مبهم است.جسد مادر غیر از یکی دو سکانس کارت پستالی،هیچ نقشی در صحنه ندارد و انگار نه انگار که کل داستان به خاطر حضور آن است که شکل گرفته.علت تنش موجود بین زوج ها را نمی فهمیم.چرا پسر بزرگ خانواده این چنین بد و مستبد با زن و بچه اش برخورد می کند،چرا دختر بزرگ خانواده با شوهر دومش که مردی خانواده دار و مهربان است این گونه زشت و سرد رفتار می کند،و پسر وسطی،که با خواهر دوقلویش مثل پنبه و آتش اند،چرا همسری چنین خوش برخورد و محبوب خانواده را طلاق داده است؟
در اجرا،فیلم علیرغم فیلمبرداری استاندارد و در لحظاتی درخشانش،و لوکیشن نسبتا جذاب و طراحی صحنه تا حدودی خوب،از موسیقی بسیار بلاتکلیفی رنج می برد که گرچه لحظاتی حتی زیبا هم می شود اما تاثیری بر روایت ندارد.تدوین فیلم در کمال ناباوری و علیرغم دو اسم بزرگ پشتش(هایده صفی یاری و سپیده عبدالوهاب) در اتصال نما های مشوش فیلم،هیچ کمکی به کاهش شلختگی ماجرا نکرده.
بازی بازیگران در مجموع و علیرغم انبوه اسامی بزرگ،به طرز مایوسانه ای خنثی و حتی بد است.نیکی کریمی در نقش تهمینه،واقعا بد است و هیچ حسی بر نمی انگیزاند.بازی سانتی مانتالیست و زننده از کاراکتری آن چنان بی سر و ته که غیر از شیون زشت و تصنعی روی جسد مادر،پرخاش ابلهانه به برادر دوقلو و بی محلی غیر قابل درک به شوهر مهربانش،هیچ کاری به باقی شخصیت ها،حتی فرزندانش ندارد!بابک حمیدیان بی هیچ حس و اشتیاقی بازی کرده و خیلی خنثی است انگار که از یک لحظه وارد فیلم می شود و جلوی دوربین قدم می زند.ریما رامین فر باز در نقشی تکراری قرار گرفته و همان بازی های قبلی اش را با همان دلسوزی و معصومیت خنثی و منفعل ارائه کرده است.طناز طباطبایی هم باری دیگر اغراق آمیز و بد است و در ترسیم یک دختر جوان مبهوت و درهم شکسته،آن قدر تصنعی و افراطی بازی می کند که از جایی به بعد دیگر کاری با نقش او(فریده)نداریم و رهایش می کنیم!
اما علی مصفا خیلی خوب است و تنها کاراکتر نصفه نیمه فیلم را شکل می دهد.ظرافت بازی اش را از مقایسه سه سکانس می شود دریافت کرد:سکانس مشاجره شدید و بی پرده اش با خواهر دوقلویش تهمینه،سکانس گپ دوستانه و جوان طورش با برادرزاده نوجوانش،و سکانس کوتاه گپ صمیمانه اش با خواهر جوانش فریده.بابک کریمی در نقش پسر بزرگ تر،علیرغم کاراکتر پر ایرادی که فیلنامه در اختیارش گذاشته،تا حدودی باورپذیر و سمپاتیک است.بهرنگ علوی در نقش رضا،همسر تهمینه،تصویری قابل قبول و گرم از دامادی مهربان و اهل خانواده ارائه داده و پانته آ بهرام و سحر دولتشاهی هم گرچه اینجا خیلی از بهترین بازی هایشان پایین ترند،اما باز اجرایی قابل تحمل ارائه کرده اند.
فیلم بی هیچ نتیجه خاصی،بی هیچ گره گشایی،بی هیچ تعلیق مفید و بی هیچ لحظه درخشانی تمام می شود و جز دو سه قاب زیبا و چند اجرای خوب از برخی بازیگرانش،هیچ نکته به یاد ماندنی ندارد.و چون کارگردان است که ناظر به مسئول نهایی است،نمی شود این فیلم را حتی از نظر کارگردانی قدمی رو به جلو برای روح الله حجازی دانست.و سخت نیست که این فیلم را با توجه به انبوه اسامی بزرگ جلو و پشت دوربینش،شکستی بزرگ و نا امید کننده قلمداد کنیم.