جستجو در سایت

1395/06/02 00:00

امکان مینا: کمال تعجب!

امکان مینا: کمال تعجب!

مشکل اصلی فیلم، نداشتن فیلمنامه ی به درد بخور است. شخصیت های تعریف نشده و روابط پرداخت نشده سراسر فیلم را پوشانده. مینا که شخصیت اصلی فیلم باشد کاملا برای مخاطب ناشناخته است و اینکه چطور پای زنی اینقدر آماتور و با ضعف شخصیتی به یک سازمان معاند باز شده نه نشان از حماقت سازمان است و نه توان جاسوسی مینا؛ بلکه نمایاننده ی ناتوانی نویسنده در پرداخت شخصیت اصلی است. از طرفی مخاطب با اطلاعات گزاف و زائدی از مهران که شوهر مینا باشد مواجه است که کاملا از فیلم قابل حذف اند. اینکه مهران گزارشات تندی در روزنامه می نویسد که قابل چاپ نیست کجای داستان جا دارد؟

مامور اطلاعاتی که با نام مصطفی شناخته می شود و بازی مرموز و کاریزماتیک تزیینی هم دارد با فاش کردن اطلاعات ماموریت به این مهمی و به خطر انداختن آن به شدت بی کفایت جلوه می کند؛ در حالی که می گوید این کا ر را در مورد یک خیانت ساده انجام نمیدهد، دقیقا عکس آن را انجام می دهد. از همه بدتر اینکه مهران برای عشقش به مینا خود را به شیوه ای شلوغ کارانه به کشتن می دهد؛ در حالی که نه تنها این عشق در طول فیلم غیر از یک دیالوگ سطحی سکانس پیشین ساخته نمی شود، بلکه "عشقش" را طوری کتک می زند که سیامک صفری را روز بعدش به سوال می اندازد که مینا چرا صورتش کبود شده. اگر رفت و آمد های مینا توسط اداره ی اطلاعات اینقدر تحت کنترل است چگونه از مکان خانه ی امن بی خبر اند؟

فیلم سراسر ایجاد این چرا هاست و کار فیلمساز  پاسخ ندادن به آنها. به طوری که با شروع دیرهنگام داستان و خسته کننده بودن موضوع آن، سالن تقریبا خالی سینما کوروش را به چرت زدن انداخت. هرچند که موسیقی علیقلی و طراحی گریم و لباس خوب است، اما چون بر داستانی سوار نیست، ابتر مانده و باید جدا از فیلم مورد تحسین باشند.