زمینهساز داستانهای پیچیدهتری در آینده

ترجمه اختصاصی سلام سینما
دیدن جرد لتو پس از نقشآفرینی عجیب و غریبش در فیلم کارتونی گونهی «خاندان گوچی» باعث خوشحالی است که شور و اشتیاق خود را برای شخصیتی متحولکننده در فیلمی که کاملاً مناسب اوست، نشان میدهد و در آن به نقشآفرینی میپردازد. او نقشآفرینی شخصیتی به نام موربیوس، با عنوان «خونآشام زنده» در داستانهای کمیکِ مارول را برعهده دارد که در این فیلم اوج میگیرد. جرد لتو در نقش دکتر مایکل موربیوس نابغه، کسی که عمرش را صرف جستجو برای درمان یک بیماری خونی کشندهی نادر کرده است، به هیولایی ترسناک تبدیل شده که خون انسانها را میمکد.
این فیلم دنیل اسپینوزا، با تأخیر بسیار زیاد و با شروعی امیدوارکننده، تقریباً با میزان عملکرد بازیگران نقش اول فیلم مطابقت دارد. فیلمنامهی آن، نوشتهی مت سازما و بارک شارپلس، در داستان گم شده و به طور نامنظمی اتفاقات و درگیریهای پرهرج و مرج را به هم مرتبط کرده و رویارویی از پیش تعیینشدهی و پردردسر «دو برادر» را به نمایش میگذارد. حتی اگر این فیلم جدید در دنیای مرد عنکبوتی (ساختهی شرکت سونی) ساخته شود و بسیار شبیه به قسمتی از فیلم «ونوم» و فاقد طنز و شوخی باشد، بازهم به نظر نمیرسد هیچ کدام از این اتفاقات بتواند جلوی این جوان عجیب و غریب را بگیرد.
شروع این فیلم با نمایش منطقهی سرو ده لا موئرته، در کوههای مملو از مه کاستاریکا آغاز میشود، جایی که مایکل لاغر و ضعیف، لنگ لنگان از هلیکوپتر، با عصایی در زیر بغل، به سمت دهانهی غاری میرود که خانهی هزاران خفاش خونآشام است. درحالیکه خلبان هلیکوپتر دربارهی خارج شدن از این مکان، پیش از تاریکی غر میزند، اما مایکل لاشهی نیمه بلعیده شدهی حیوانی را میبیند و متوجه میشود که اگرچه خفاشها تقریباً هیچ وزنی ندارند، اما میتوانند به موجودی با ده برابر اندازهی خودشان آسیب برسانند. سپس بدون توجه به چیزی، دستش را بریده و به عنوان طعمه در مقابل هجوم خفاشها قرار میدهد.
به 25 سال قبل در یونان باز میگردیم، جایی که مایکل جوان (با بازی چارلی شاتول) تحت مراقبت دکتر نیکولاس (جرد هریس) در یک کلینیک است. در آنجا، دکتر نیکولاس با بیمار جدیدش به نام لوسین (با بازی جوزف ایسون) روبرو میشود. او یک پسر بریتانیایی و تقریباً هم سن و سال با مایکل است و دچار همان بیماری اختلال خونی نادر است. این دو فوراً باهم ارتباط میگیرند، و مایکل به دوست جدیدش، لقب میلو را داده و خودشان را به اسپارتانها تشبیه می کند، «ما عده ی کمی دربرابر تعداد بیشماری هستیم». این اتفاق تنها دلیلی است که صحنههای مربوط به یونان در این فیلم گنجانده شده است.
سپس به زمان حال در شهر نیویورک باز میگردیم. اکنون مایکل به یک دکتر بلندآوازه تبدیل شده است. وقتی او از دریافت جایزهی نوبل به خاطر پیشرفت در ساخت خون مصنوعی امتناع میکند، توجه همکار مورد اعتمادش، مارتین بانکرافت (با بازی آدریا آرجونا) را به خود جلب میکند. مایکل توضیح میدهد که این تنها شروع کارش است و در جایی به نام «آکواریوم» که در واقع یک اتاق شیشهای استوانهای و عظیم است، خفاشهایی از منطقهی کاستاریکا را نگهداری میکند.
آن فرد مرموز و راهنمای جاودانه، یعنی دکتر نیکولاس، به درمان مایکل و میلو (با بازی مت اسمیت) ادامه میدهد. در همین حال، میلو ثروتی را به ارث برده و آن را برای حمایت از آزمایشات مایکل به کار میبرد، در حالی که همچنان به سبک زندگی نامأنوس خود ادامه میدهد، چرا که بدنش رو به زوال است.
با توجه به اینکه عمل ترکیب کردن دیانای انسان و خفاشها، عملی غیراخلاقی و غیرقانونی به حساب میآید، اما سربازان مزدور و مشکوکی، اولین آزمایش در این خصوص را روی یک کشتی باری در آبهای بینالمللی در کرانهی دریای شرقی انجام میدهند. مارتین سرم مخصوص آن را به ستون فقرات مایکل تزریق میکند، و اگر چه شاهد تغییر و تبدیل واقعی او نیستیم، اما نتیجهی آزمایش را در عمل میبینیم که خبر بدی برای خدمهی این کشتی به حساب میآید.
جنبهی مثبت این تغییر و تحول این است که مایکل دارای مهارت خاص المپیایی، قدرت مافوق بشری و توانایی پژواک یابی میشود. البته، یک مهارت جهش هم به دست میآورد که خیلی زود به قدرت پرواز تبدیل میشود. جنبهی منفی این تغییر و تحول، چشمان خفاشی ترسناک، ظاهر عجیب و غریب، نیشها و عطش او برای مکیدن خون انسان است که هنگام تمام شدن سرم، مجبور است از خون انسان استفاده میکند.
فیلم از آنجا به بعد، به طور کلی به مایکل میپردازد که با وجدانش دست و پنجه نرم میکند. او قول میدهد که آنچه در کشتی اتفاق افتاده، دیگر تکرار نخواهد شد. اما مأموران افبیای، استراود (با بازی تایریس گیبسون) و رامیرز (با بازی ال مادریگال) در خصوص ارتباط این مرگهای خشونتبار، تحقیق خود را آغاز کرده و با جسدهایی که به طرز عجیبی از خون تخلیه شدهاند، مواجه میشوند.
وقتی میلو میزان استفاده از سرم را کاهش داده و وسواس کمتری روی آن مایع مورد علاقهاش از خود نشان میدهد، تعداد کشتهها بالا میرود. در جایی از فیلم، او به مایکل میگوید، «تمام زندگی خودمان را با انتظار برای مردن گذراندهایم، چرا آنها نباید بدانند که تغییر چه حسی دارد؟» علاوه بر این موارد، تغییر خفاش گونهی چهرهی میلو، هنگامی که سرم به او وصل است، تأثیر بسیار خوبی روی استخوانهای گونهی اسمیت دارد. اما دیدگاههای متفاوت مایکل و میلو نسبت به زمان خوردن شام، به ناچار برادران را به جان هم میاندازد، و جان مارتین در این بین به خطر میافتد.
اگرچه مدیر فیلمبرداری، الیور وود، بیشتر صحنههای اکشن را با طیف رنگی غمانگیز و حزنآلودی فیلمبرداری کرده که بسیار مناسب برای این نوع فیلم از شرکت مارول میباشد، اما از حال و هوای مترو و فضای زیرزمینی نیویورک نیز در چندین صحنه بهره برده است. موسیقی هیجانانگیز این فیلم، اثر «یون اکستراند» است که از سازهای کوبهای استفاده کرده و انرژی را به تماشاگر منتقل میکند، حتی زمانی که صحنههای مشابه و تکراری به نمایش در میآید.
زمانهایی که مایکل و میلو در حالت خونآشام هستند، و از افراد، اشیاء و ساختمانهای در مسیرشان عبور میکنند، جلوههای صوتی زیبایی به نمایش در میآید که نتیجهی کار را بهتر کرده است. مسیر حرکات سریع آنها نیز با آثاری از رنگ به نمایش در میآید که در حقیقت توضیحی برای آن ارائه نشده، اما زمانی که مایکل لباس نارنجی رنگ زندانی بر تن دارد یا زمانی که کت مشکی با آستر بنفش روشن پوشیده است، جالب به نظر میآید. تغییر و دگرگونی در چهرهی آنها کاملاً به صورت دیجیتالی و بدون انجام پروتز صورت گرفته است، و به طور مؤثری در حد واسط بین واقع گرایی عکسی و کمیک قرار میگیرد.
اما همانند بسیاری از فیلمهایی که بر اساس داستان کمیک ساخته شدهاند، به نظر میرسد فیلم «موربیوس»، بیشتر زمینهساز داستانهای پیچیدهتری در آینده، و به خصوص تولید فصلهای دیگر آن میباشد که یکی از آنها در دو سکانس میانی تیتراژ به نمایش در آمده است و شخصیتی (ستارهای) که قبلاً در فیلم «مرد عنکبوتی: بازگشت به خانه» نقشآفرینی کرده، در آن حضور دارد.
با وجود پتانسیل تغییر شیطانی اسمیت برای جذاب کردن ارتباط بین شخصیتهای منفی فیلم، مایهی شرمساری است که گلوله باران آغازین فیلم بسیار جدی گرفته شده است تا از آشفتگیهای آن لذت ببریم. آدریا آرجونا در این فیلم اعتماد به نفس کافی دارد، اما شخصیت او کمی در کشتار این فیلم گم میشود. شاید رابطهی عاشقانهی مارتین و مایکل در پایان فیلم، کمی هیجان را در صحنههای دیگر بیشتر کند. جرد لتو قطعاً در پشت نقاب و آن موهایش که شبیه به ستارههای موسیقی راک است، طوفانی را به پا میکند، اما مدت زمان این فیلم در مقایسه با مجموعه فیلمهای درجه دو (یا درجه سه؟) شرکت مارول بسیار کم است و درنهایت به همان شکل پایان مییابد.
منبع: هالیوود ریپورتر
مترجم: وحید فیض خواه
موربیوس Morbius (2022)
تاریخ اکران: 1 آپریل 2022
کارگردان: دنیل اسپینوزا
نویسنده: مت سازما
توزیعکننده: سونی
بازیگران: جرد لتو، مت اسمیت، آدریا آرجونا، جرد هریس، ال مادریگال، تایریس گیبسون
فیلمبرداری: الیور وود
تدوین: پیترو اسکالیا
موسیقی: جان اکستراند
خلاصه داستان: دکتر موربیوس مبتلا به یک بیماری خونی نادر است و ناامیدانه تلاش میکند که راهحلی برای این بیماری پیدا کند تا مردم را نجات دهد؛ اما دارویی که کشف میکند به چیزی خطرناکتر از بیماری تبدیل میشود.