شگفتیآفرینی کیت بلانشت

ترجمه اختصاصی سلام سینما
«تار» به کارگردانی تاد فیلد، تصویری از دنیای بینالمللی موسیقی کلاسیک است که از نگاه یک رهبر ارکستر معروف برای ضبط سمفونی شماره 5 اثر مالر روایت میشود. محتوای این فیلم ممکن است موضوعی نادر به نظر برسد که فقط برای علاقهمندان روشنفکر مناسب است. اما «تار» مطالعه شخصیتی مسحورکننده است که جزئیات دقیق آن با دقت بسیار بالایی در آنتراکتهای مبهم بین صحنههای کنایهآمیز گسترش مییابد. موضوع اصلی گفتگو، عملکرد خیرهکننده کیت بلانشت خواهد بود - خشن و بیاحساس، آرام و متین و بهآرامی زیر فشار میشکند. بازگشت نویسنده و کارگردان تاد فیلد، 16 سال پس از آخرین فیلمش، با یک شاهکار دقیق ساخته شده به همان اندازه قابل توجه است.
این فیلم که در 7 اکتبر پس از سه جشنواره پاییزی در ونیز، تلوراید و نیویورک اکران میشود، پرترهای صمیمی از هنرمندی است که توسط آثارش تسخیرشده است، کاوشی در سرزندگی موسیقی عالی و نگاهی شفاف به فرهنگ تبعید دارد. در حالی که میتوان انتظار اظهار نظرهای آتشین را داشت که حق یک مرد مفروض را برای روایت داستان یک زن دگرباش درگیر اتهامات سوءرفتار اخلاقی و سوءاستفاده از قدرت زیر سؤال میبرد، این فیلمی است که جسارت، هنرمندی و اقتدار شدید آن بسیاری از این نگرانیها را از بین میبرد.
هر نقدی که «تار» را عمیقاً مورد بحث قرار میدهد باید به این نکات داستانی بپردازد، اما در حقیقت این فیلمی است که شایسته است تا حد امکان بیشتر شناخته شود. با این اوصاف، اشاراتی از مشکلاتی که شخصیت بلانشت یعنی لیدیا تار به سمت آن سوق مییابد و رفتار بیملاحظهای که او را به آنجا رساند، تقریباً از همان ابتدا وجود دارد و دانستن اینکه او به کجا میرود، تأثیر غمانگیز و دلخراش سقوط او را کاهش نمیدهد.
فیلد در سال 2001 با اولین فیلم بلندش «در اتاق خواب»، مطالعه اتاقی ویرانگر در غم و اندوه، بهعنوان یک استعداد سینمایی بهتنهایی ظهور کرد. او در بررسی روانشناسی و دریافت بازیهای دلخراش از بازیگرانش مهارتی از خود نشان داد که در تحقیقات جدی او «فرزندان کوچک» در مورد حومه شهر طبقه متوسط ادامه یافت. اما سومین ویژگی مورد انتظار او کاملاً چیز دیگری است - جهشی قابلتوجه در بلوغ، کنترل و اعتمادبهنفس که در هر مرحله ریسک میکند. علاوه بر این، ویژگیهای شخصیت او به طور مداوم در یک فیلم متحولکننده که شبیه هیچ فیلم دیگری نیست، نتیجه میدهند.
ابتدا لیدیا را مشاهده میکنیم که در پشت صحنه منتظر است و باکت و شلوار مشکی شیک و پیراهن سفید و موهای بلندش که از صورتش کنار زده است. او قبل از روی صحنه رفتن در منهتن برای مصاحبه با نویسنده نیویورکر، آدام گوپنیک (که نقش خودش را بازی میکند) تمرینات تنفسی انجام میدهد. این بیوگرافی پویا از دستاوردهای بزرگ او در این زمینه از زمان معروف شدن او با حمایت لئونارد برنستاین و تبدیلشدن به اولین رهبر زن ارکستر اصلی فیلارمونیک برلین در سال 2013 است.
او با شکستن محدودیت فعالیت زنان و درعینحال بهعنوان آهنگساز عالی، ادعا میکند که هرگز با کلیشههای جنسیتی مواجه نشده است. او در مورد رادیکالیسم و شادی رهبری برنشتاین به وجد میآید و بهوضوح در این شور و اشتیاق در پیشبینی فرآیند کشف در تمرینها شریک میشود و درحالیکه آماده میشود اسرار سمفونی شماره ۵ (مالر) را کشف کند.
زمان لیدیا توسط دستیار ارزشمند او، فرانچسکا (نومی مرلانت)، رهبر ارکستر مشتاقی که به او آموزش داده است، از نزدیک مدیریت میشود. فرانچسکا او را به یک ناهار با الیوت کاپلان (مارک استرانگ) حامی بورس تحصیلی اجرای آکاردئون او که هدف آن فراهم کردن فرصتهایی برای زنان جوان آینده دار در این زمینه است، دعوت میکند. الیوت که خودش یک رهبر ارکستر است، از او میخواهد که نگاهی به نتهای موسیقی او بیندازد. لیدیا با تحقیر به او میگوید: «کار خودت را بکن. هیچ شکوهی در ربات بودن وجود ندارد».
او از تفکر روباتیکی متنفر است، همانطور که در کلاس استاد جویلیارد نشان داده شد دانشآموزی - مکس (زثفان اسمیت-گنیست) که به عنوان یک سیاهپوست دگرباش شناخته میشود را تحقیر کرد - نتایج ناخوشایندی در آینده برای او داشت. زمانی که مکس باخ را تحقیر میکند و حس میکند که آهنگسازان مرد همسو با کار آنها نیست، لیدیا توضیح میدهد که او "یک همجنسگرا U-Haul" است که بااینوجود حاضر نیست علایق خود را بر اساس چیزی جز موسیقی تنظیم کند. او با شیوایی تند، مفهوم امتیاز دادن به هنرمند را نسبت به هنر از بین میبرد و به مکس آزرده میگوید: «به نظر میرسد که معمار روح تو رسانههای اجتماعی است».
چاشنی این برخورد حتی زمانی که آنها با هواپیمای شخصی به برلین بازمیگردند در هوا باقی میماند، جایی که لیدیا با شریک زندگی خود، شارون (نینا هوس)، مدیر کنسرت ارکستر، و دخترخوانده دپرسش، پترا (میلا بوگویویچ) زندگی میکند. لیدیا آپارتمان قدیمیاش را نگه میدارد، ظاهراً برای اینکه در آرامش کار کند و درعینحال تنهایی خود را حفظ کند.
اشارات مبهمی به روابط شخصی لیدیا با برخی از زنان جوانی که احتمالاً یکی از آنها فرانچسکا بود، و به تحمل شارون نسبت به آنها، علیرغم مسائل اضطرابی خود میشود.
وقتی فرانچسکا از یک ایمیل ناامیدکننده از کریستا (سیلویا فلوت)، یک همکار سابق آکاردئونیست، برای دیدن لیدیا التماس میکند، واضح است که اولین ایمیل نیست. تحولات کریستا که در ابتدا به نظر میرسد میتواند توسط لیدیا مدیریت شود، کمکم تمام زحمات او را بر باد میدهد. این اتفاق، همراه با توجه ویژه او به نوازنده ویولنسل بااستعداد روسی، اولگا (سوفی کاور)، هم زندگی خانگی و هم حرفه او را متلاشی میکند. او همچنین با سباستین (آلن کوردونر)، دستیار باسابقه رهبر ارکستر که تصمیم میگیرد او را از موقعیت خود برکنار نماید، دشمن میکند و فرانچسکا در میان نامزدهای احتمالی برای جانشینی او است.
فیلد جزئیات دنیایی بسیار خاص را به تصویر میکشد، و لیدیا و ارکستر را همراه با مالر هدایت میکند و انتظار میرود که او و تکنوازانش را برای ضبط این قطعه انتخاب کند. «لطفهای کوچک» و تعارفها، توهینها و حسادتهای آزاردهنده جذابیت خاصی به فیلمی میبخشد که عملکرد یک محیط خلاقانه را به شیوهای جذاب و با جزئیات به تصویر میکشد.
بلانشت به نوع امتیازاتی که ممکن است ما را با لیدیا گرم کند، علاقهای ندارد. اما او با توجیه فراوان میخواهد که ما به این کمالگرای مرموز و معیوب اخلاقی احترام بگذاریم، حتی زمانی که رسیدگی او به مسائل شخصی بسیار مشکوک است.
با تماشای تکان دادن اندامهایش و موهای صاف و شلاقیاش (بازتابهای بصری سبک پرزرق و برق برنشتاین)، مکث مکرر برای نشان دادن ریتم و تن صدا، شاهد این هستیم که چگونه او تا حدی تحت تأثیر هنرش قرار میگیرد که در بعضی مواقع تقریباً انحرافی به نظر میرسد. ما همچنین احساس غرور میکنیم که باعث میشود او با این اشتیاق که شاید غیرقابل لمس است، احساس نشاط کند. زمانی که تیتراژ پایانی نشان میدهد که بلانشت - که آلمانی و پیانو را برای این نقش خوانده بود - تمام نوازندگی خود را انجام داده است، حتی شگفتانگیزتر میشود.
صحنهای که جویلیارد در آن پشت کیبورد مینشیند و مکس را از طریق احساساتی که باخ میتواند القا کند، برمیانگیزد - که از طریق ویژگیهای چهره و زبان بدن بلانشت، منتقل میشود - تنها یکی از بینشهای جدی در مورد قدرت ابدی قانون کلاسیک برای برقراری ارتباط، از نظر عاطفی و روانی است.
لیدیا هرگز از غرور خود دست نمیکشد، حتی زمانی که به نظر میرسد از بیآبرویی و رسوایی افسرده شده و بسیاری از نزدیکترین افراد به او پشت کردهاند؛ اما بلانشت آسیب را با نوعی آسیبپذیری منحصر به فرد نشان میدهد که نباید با ضعف اشتباه گرفته شود. به نظر میرسد آگاه است که قدرت با ایجاد احساس آزادی حتی این حق را دارد که از هر هوس خود لذت ببرد، و عبور از مرزهای امور شخصی و کاری، به تصمیمات بیهوده او دامن زده است. اما اینکه آیا او خود را سرزنش میکند نامفهوم است. این یک دستاورد بزرگ است که مسلماً بیش از هر نقش دیگری که تا به امروز روی پرده بازی کرده است، از او میخواهد.
بلانشت در نقشهای مکمل کلیدی از حمایت بسیار بالایی برخوردار است. مرلانت قویتر از فیلم قبلی خود «پرتره زنی در آتش» ظاهر شد. فرانچسکا نیت خود را پنهان میکند، به نظر میرسد از خود گذشتگی نسبت به لیدیا نشان میدهد، و ممکن است از قبل کمی عاشق او باشد. اما او همچنین باهوش و هوشیار است و بیسروصدا یک طرح احتمالی را آماده میکند که احتمالاً بااحساس اخلاقی بودن یا رنجش از جاهطلبیهای محقق نشدهاش تقویت میشود. یا هر دو.
شارون به نقشآفرینی هاس قدرتی را نشان میدهد که به لیدیا کمک کرد تا موقعیت خود را مستحکم کند و قدرتی که لازم بود تا او را در میان مردم خود ببینیم که از سالها قبل بهعنوان یک زوج همجنسگرا در حوزهای مردسالار ظاهر شد. تصویرهای کوچکی از درد، خشم یا خیانت که با چهرهاش نشان داده میشود، با توجه به تمام نکات ظریف رفتار شریک زندگیاش، رابطهای را آشکار میکند که در آن اعتماد نابرابر است.
درست همانطور که هاس مهارتهای خود را بهعنوان یک ویولونیست در نقش خود نشان میدهد، سوفی کایر، نوازنده جوان ویولنسل، استعداد خود را در اولین بازی چشمگیر خود در نقش اولگا نشان میدهد. درواقع، انتخاب اعضای واقعی ارکستر از طریق صفوف، این تصویر را به تصویری روشن از یک محیط هنری که به ندرت بررسیشده است، میسازد و حضور افراد حرفهای مانند استرانگ، کوردانر و جولیان گلاور در نقش مدیر برنامه لیدیا در برلین، حتی نقشهای کوچک را برجسته میکند.
فلورین هافمیستر، فیلمبردار «تار»، ظاهری باحال و تند به فیلم میدهد که در ترکیببندیهایش به طرز فریبندهای واقعی است و درعینحال اغلب ازنظر روانشناختی آشکار است. تدوینگر مونیکا ویلی اجازه میدهد بیش از دو ساعت و نیم فیلم طول بکشد، اما همچنین باعث میشود که با سرعت و با تنش داستانی گیرا آن را تمام کند و موسیقی آهنگساز هیلدور گوانادوتیر (که نام او در میان کسانی که در تار از کارهایشان دفاع کرده است حذف میشود) نکات ظریفی از تأثیراتی را که لیدیا در ساختههای خود میشنود به ارمغان میآورد که به زیبایی با قطعات کلاسیک در همآمیخته شده است - عمدتاً مالر و الگار.
«تار» یکی دیگر از کارهای برجسته بلانشت را نشان میدهد - بسیاری استدلال میکنند که بهترین فیلم اوست - و دلیلی برای امیدواری که 16 سال طول نکشد تا فیلد یک فیلم بلند دیگر بسازد. این یک کار نابغه است.
منبع: هالیوود ریپورتر
مترجم: وحید فیض خواه
تار Tar (2022)
تاریخ اکران: 1 سپتامبر 2022
کارگردان: تاد فیلد
نویسنده: تاد فیلد
توزیعکننده: فوکس، یونیورسال
بازیگران: کیت بلانشت، نینا هاس، نوئمی مرلانت، مارک استرانگ
فیلمبردار: فلورین هافمیستر
تدوین: مونیکا ویلی
موسیقی: هیلدور گوانادوتیر
خلاصه داستان: داستان این فیلم در مورد «لیدیا تار»(کیت بلانشت) یکی از بزرگترین موسیقیدانان زن جهان و اولین رهبر ارکستر زن در ارکستر آلمان است.