آزادانهتر، پرجنب و جوشتر و گاهی احمقانه

ترجمه اختصاصی سلام سینما
سم ریمی باز هم با ماجراجوییهای دکتر استرنج در دنیاهای موازی به ساخت فیلمهای کامیکی برگشته است.
طرفداران پر و پا قرص سم ریمی شاید با دیدن سکانسهای اولیۀ فیلمی که او را به دنیای فیلمهای ابرقهرمانی برگردانده یعنی "دکتر استرنج در مولتی ورس دیوانگی" ضد حال بخورند. آن بخش از فیلم که تمام جادوگرانِ پناهگاه هیمالیایی قمر تاج در برابر بزرگترین تهدید جهان میایستند، نزدیک شدن ابرهای تیره ظاهراً باید خبر از مبارزه و هرج و مرج بدهد. اما به جای رویارویی با چیزی شبیه به اسکلتهای هری هاوزن و حرکتهای شدید دوربین، با همان ترفند همیشگیِ "اشعههای جادوییِ کامپیوتری من قویتر از اشعههای جادوییِ کامپیوتری تو هستند" مواجه میشویم، البته با چاشنی کنترل ذهن.
ناامید نشوید: کارگردان دقیقاً در سکانس بعدی ما را با سبک خاص خود آشنا میکند و در پایان فیلم، مولتی ورس دیوانگی به اولین فیلم مارول تبدیل میشود که در آن یک جنازۀ در حال پوسیدن از قبر بلند شده تا در کنار آدمهای خوب داستان و گروهی از شیطانهای سیاه که دورش را گرفتهاند بجنگد. دوربینها میچرخند و بازتابشان چیزهای ترسناکی را به ما نشان میدهد.
با اینکه فیلم از برخی جهات راضیکننده نیست اما به اندازه کافی ما را سرگرم میکند که آرزو کنیم کاش میتوانستیم دری به جهان دیگر باز کنیم، جهانی که در آن فیلمهای مارول وقت بیشتری را به استفاده از قدرت خودشان اختصاص داده و کمتر سعی میکنند کاری کنند مخاطب فیلمهای بیشتری را طلب کند (در حالت ایدهآل، این باید جهانی باشد که در آن این داستان افسانهای از جهانهای موازی درست چند هفته بعد از فیلم جالبتر و سرگرمکنندهتر همهچیز همهجا به یکباره بیرون نمیآید).
و شاید در آن جهان این آخرین فیلم ابرقهرمانی باشد که از این مدلِ رو به فساد داستاننویسی استفاده میکند، همین مدلی که در آن دنیاهای موازی و بینهایت تمام نسخههایی را که میتوانید و نمیتوانید از واقعیت تصور کنید در خود جای دادهاند. مولتی ورس ایدۀ جالبی برای فکر کردن است و شاید در کنار فرضیه شبیهسازی، به دینی جدید و منکر وجود خدا و سازگار با عقاید نهیلیستی تبدیل شود. با اینکه این مدلِ طرح داستان در فیلمهای یک قسمتی مثل همه چیز همهجا به یکباره، رمانهای هیجانانگیزی مثل “22 Murders of Madison May” یا سریال پرهرج و مرج ریک و مورتی میتواند چیز به درد بخوری باشد، اما در دنیای مارول که پیش از این نیز بینهایت کاراکترهای عجیب و غریب و اتفاقات غیرمحتمل داشت، اضافی و غیرضروری به نظر رسیده و زیباییاش را خراب میکند. سه فیلم بزرگ و اخیر مارول (از جمله بهترین آن، سفر به دنیای عنکبوتی) کاملاً بر اساس رفت و آمد بین دنیاهای موازی ساخته شدهاند؛ حالا این وسط ایدههای مشابهی مثل ماشین زمان که باعث به وجود آمدن انشعابات جدید در خط زمانی میشود را هم اضافه کنید و این تخیل به وسیلهای برای کمک به حفظ فرنچایز تبدیل میشود.
(مولتی ورس برای راضی نگهداشتن مخاطب هم چیز خوبی است: در اینجا سفر به یکی از دنیاها، بازگشت کوتاهی را برای برخی از کاراکترها رقم میزند که باعث خوشحالی طرفداران شده و خبر از تولیدات احتمالی مارول در آینده میدهد و کمی هم کاراکترهای سریال “What if…?” را زنده میکند.)
با توجه به تمام اینها، تعجبآور است که اینقدر طول کشید تا مارول کاراکتری را معرفی کند که بزرگترین قدرتش باز کردن در رو به دنیاهای دیگر است. امریکا چاوز (در اینجا سوچی گومز) برای اولین بار در سال 2011 سر و کلهاش در کتابهای کامیک مارول پیدا شد و بعد هم در سال 2017 برایش سریالی مستقل ساختند. او در جهانی شبیه جهان عدن متولد شده و به نظر میرسد خود را از آن تبعید کرده باشد: در جایی از فیلم میبینیم که او والدینش را به یاد میآورد و اینکه چگونه به صورت اتفاقی آنها را به جهانی دیگر پرتاب میکند. (والدینش هر دو زن هستند، امریکا در جهان ما یک دختر لاتین تلقی میشود و در کامیکها دگرباش است.)
استیون استرنج (بندیکت کامبربچ) زمانی با امریکا آشنا میشود که هیولایی بزرگ و یک چشم در حال دنبال کردن او در منهتن است. اما امریکا قبلاً با استیون استرنج آشنا شده است: زمانی که در دنیاهای دیگر سعی در نجات خود داشته، با نسخههای دیگر دکتر استرنج آشنا شده که هر کدام در شکست دادن موجوداتی که امریکا را دنبال میکردند ناتوان بودهاند. اما قضاوتشان نکنید – چون بعداً متوجه میشوید که تمام این هیولاها را واندا مکسیموف (الیزابت اولسن) کنترل میکرده است؛ کسی که قدرتها (و جنون ناشی از غمش) از زمان اتفاقات سریال وانداویژن تا به امروز به شدت زیاد شده است.
واندا (همان اسکارلت ویچ) میخواهد قدرت سفر به دنیاهای موازی را از امریکا بدزدد تا بتواند به دنیایی برود که در آن واقعاً آن دو پسر فوقالعادهای را که در سریال وانداویژن برای خود ساخته بود داشته باشد، و برایش مهم نیست چند نفر این وسط از بین بروند. (چرا دنبال دنیایی نیست که در آن شوهر عزیزش ویژن هنوز زنده است؟ این سؤالی است که کسی نمیپرسد. اما حتی در شرایط کنونیاش احتمالاً متوجه است که ویژن از این کار راضی نخواهد بود.)
دکتر استرنجِ ما با کمک زیردست سابقش وانگ (بندیکت وانگ) که حالا جادوگر اعظم شده است، به همراه امریکا به خدا میداند کجا پریده و موفق به کنترل موقت واندا میشود. حرکت آنها بین دنیاهای مختلف جالب و سرگرمکننده است و در نهایت هم در دنیایی آرمانی (واقف به تغییرات آب و هوایی) فرود میآیند که در آن آسمانخراشها با باغچههای معلق و توربینهای بادی پوشیده شدهاند. در این دنیا، استیون استرنج در راه نجات جهان جان خود را فدا کرده و دوست دیروز و دشمن امروز او موردو (چیوتل اجیوفور) به این قهرمان ازدسترفته ادای احترام میکند.
اما همه چیز آنطور که به نظر میرسد نیست. سرنختان حضور کوتاه کاراکترهایی باشد که در بالا به آنها اشاره کردم اما در اینجا چیزی را لو نمیدهم. همینقدر بدانید که قهرمانان این زمین به لطف علاقه شدید استرنج به اینکه تنها او میتواند کارها را پیش ببرد، تمام نسخههایش را تهدیدی برای جهان میدانند.
بیراه هم نمیگویند. همانطور که عشق سابقش کریستین (ریچل مک آدامز) هم اشاره میکند، این دکتر تنها زمانی راحت است که تیغ جراحی دست خودش باشد. بین تمام ایدههایی که در فیلمنامه مایکل والدرون به دنبال تبدیل شدن به یک موضوع در فیلم هستند، این یکی از همه متقاعدکنندهتر است: از همان ابتدا، استرنج فردی مغرور و نجاتدهنده ضعفا بود، تونی استارکی که آن زنگریزی و لباسهای عجیب را نداشت. (موضوع جدید دیگری که اخیراً به فیلمنامه اضافه شده و در آن مردم باید استرنج را وادار به مواجه شدن با ترسهایش کنند، برای تطبیق دادن با آنچه تا به امروز از او دیدهایم خیلی سختتر است. والدرون، کهنهکار بحث دنیاهای موازی که در ریک و مورتی هم فعالیت داشت، رفت و آمد در خط زمانی و تکامل کاراکترها را در سریال لوکی بسیار موفقتر از آب درآورده بود.)
بخش اکشن این زمین – بیایید اسمش را بگذاریم دنیای ایلومیناتی – با مرگهای بزرگی تمام میشود، و البته تضمینی نیست که این بازیگران در آینده همین کاراکترها را در نسخه و دنیای دیگری بازی نکنند. فیلم در معرفی امریکا به مخاطب تلاش زیادی نکرده است – بر خلاف اسپایدرمن، زیاد شناخته شده نیست و میشود او را انداخت وسط یک فیلم دیگر و مطمئن بود که همه عاشقش میشوند – و حتی بیشتر هم محو میشود وقتی که در سکانسهای بعدی به نظر میرسد تنها برای تأیید قهرمان داستان حضور دارد. امریکا دنیاها و استیون استرنجهای زیادی را دیده است اما به گفته او، این یکی با بقیه فرق دارد، بهتر است.
خوشبختانه پردهی آخر فیلم از همه بهتر شده است. با اینکه مولتی ورس دیوانگی آنقدر که عنوانش ارائه میدهد، تیره و تاریک و عجیب نیست اما به تدریج بیشتر از قدرتهای ریمی بهره میبرد – آزادانهتر، پرجنب و جوشتر و گاهی هم احمقانه است – و دیدگاههایی را ارائه میدهد که احتمالاً در ذهن مخاطب باقی میمانند، حتی پس از آنکه شروع به بلعیدن کلیپهای تبلیغاتی داستانهایی از واکاندا، ازگارد و دنیای کوانتوم کرده است.
اخیراً صحبتهای زیادی از بازگشت ریمی به فرنچایز مرد عنکبوتی شده که جالباند. اما زیاد به رمز و رازهای دنیای مرموز استیون استرنج پرداخته نشده و به نظر میرسد این کاراکتر برای رسیدن به جایگاهی که ثور پس از تایکا وایتیتی به دست آورد، آماده باشد. مارول همیشه به تهدیدهای کهکشانی و دور هم جمع کردن ابرقهرمانان میل داشته اما جالب است تصور اینکه بخش کوچکی از بودجه همیشگی را به سم ریمی بدهند، مجوز فیلمی +17 را برای قسمت سوم دکتر استرنج صادر کنند و بگویند "برو یک فیلم ترسناک به سبک سم ریمی درست کن".
منبع: هالیوود ریپورتر
مترجم: وحید فیض خواه
دکتر استرنج در مولتی ورس دیوانگی Dr. Strange in the Multiverse of Madness (2022)
تاریخ اکران: 6 می 2022
کارگردان: سم ریمی
نویسنده: جید بارتلت، استیو دیتکو، استن لی
توزیعکننده: والت دیزنی
بازیگران: بندیکت کامبربچ، الیزابت اولسن، چیویتل اجیوفور، بندیکت وانگ، سوچی گومز، مایکل استولبارگ، ریچل مکآدامز
فیلمبردار: جان ماتیسون
تدوین: باب مورافسکی، تیا نولان
موسیقی: دنی الفمن
خلاصه داستان: این فیلم دنبالهی فیلم «دکتر استرنج» (2016) است. دکتر استرنج(بندیکت کامبربچ) یک وِرد ممنوعه را به کار میگیرد و دنیای چند جهانی را میگشاید. به همین دلیل یک نسخه از دکتر استرنج تکثیر میشود که تهدیدی بزرگ برای بشریت است.