جدال با تقدُّسِ قلابیِ «مردم»

بهنظرم «بیهمهچیز» یکی از بهترین فیلمهای ایرانی حداقل در یک دهه گذشته است. این فیلم در بسیاری از وجوه خود کمنقص و ماهرانه ساخته شده است. با اینکه فیلمنامه با اقتباس از نمایشنامهای از «فردریش دورنمات» نوشته شده، شخصیتها، روابط انسانی و محیطی که روایت در آن شکل میگیرد کاملاً بومی و قابل ادراک هستند. علاوه بر این، جهانبینی حاکم بر فیلم گام بسیار بلندی است برای عبور از ابتذالی که از کلیشههای ایدئولوژیک نشأت میگیرد.
تقدس قائل شدن برای مردم، از مهمترین نشانههای هواداران مارکسیسم در ایران است. چنانچه رفتاری ضدانسانی از «توده مردم» سربزند، توسط این گروه توجیه میشود. اگر کسی مردم را نقد کند، او را به دشمنی با مردم متهم میکنند. از دیدگاه آنها فقط نظام سرمایهداری باید نقد شود! اما بیهمهچیز با نقد صریح مردم، از چنین کلیشهای عبور میکند. مهمتر اینکه بین فقر و کنش غیراخلاقی مردم، رابطه علت و معلولی برقرار نمیکند و هر یک را مستقلاً مورد توجه قرار میدهد.
بیهمهچیز بهجای مفروض داشتن یک کل به عنوان جامعه، و القای مفاهیمی مانند تضاد طبقاتی، فردیت آدمها را زیر ذرهبین میگذارد. با چنین روشی، حرکت از جزء به کل امکانپذیر میشود. طی دهههای اخیر، سیطره روشنفکری چپ بر سینما و جهان داستانی و نمایشی در ایران، غالباً فردیت کاراکترهای داستانی را زدوده است. اما بیهمهچیز آدمهای متعینی میسازد که نماد طبقه سرمایهدار و یا پرولتاریا نیستند. اساساً بنای فیلم توجه به بُعد فردی کنشهای انسانی است، و از طریق افراد به جامعه میرسد.
یک اجرای دقیق، همراه با بازیهایی که نوعاً متناسب با فضای کلی اثر هستند، ارتباط حسی با شخصیتها را امکانپذیر کرده است. ساختار فیلم با بهرهگیری از امکانات مدیوم سینما، زیباییشناسی ما را برانگیخته میکند. در روایت، ویژگیهای فردی و روابطی که بر اساس همین ویژگیها ساخته میشوند، مورد توجه خاصی گرفته است. توسط این روند منطق کنشهای کاراکترها، بهخصوص «امیر» و «لیلی» بسیار دقیق شکل میگیرد.
شخصیت «امیر»، بهجز بازی فوقالعاده متناسب پرویز پرستویی، پرداخت بسیار بینظیری دارد. امیر صرفاً ماکتی از یک قربانی نظام سرمایهداری نیست! پس از مواجهههای خصوصی او با لیلی، میفهمیم که هرچه در قبال مردم روستا وظیفهشناس است، درون روابط شخصی و عاطفی خود بیمسئولیت است. در صحنه فرار مخفیانه امیر، که رضایت میدهد دخترش برای نجات او هزینه شود، این ویژگی کاملاً عیان میشود.
طراحی شخصیت لیلی نیز ماهرانه است و کاریزمای ذاتی هدیه تهرانی بهشدت به شخصیتپردازی یاری رسانده است. نوع قاببندیها نشان از تمرکز ویژهای بر جذابیت او دارد که بهشدت به پرداخت شخصیت کمک میکند. زیبایی در کنار ثروت، عناصر اصلی این شخصیت هستند، و سرنوشت او را میسازند. زیبایی در گذشته عامل اتهام و طرد شدن او از سوی مردم روستا بود، و حالا ثروت دلیل ستایش آنها نسبت به او شده است.
*
در پایان لازم است ذکر کنم از اینکه بیهمهچیز را بر روی پرده سینما دیدم، بهشدت خوشحال هستم. زیرا در سینمای ایران بهندرت پیش میآید فیلمی مُختصِ قواره سینما ساخته شود، و تماشای آن بر پرده سینما با تلویزیون تفاوت زیادی داشته باشد. دفعه آخری که چنین احساسی داشتم پس از تماشای «سرخپوست» بود، که همانند این فیلم، کارگردانی و نماهایی داشت که مخصوص ابعاد پرده سینما هستند.