جستجو در سایت

1394/11/27 00:00

قاتل اهلی

قاتل اهلی

جز راست نباید گفت هر راست نشاید گفت، این ضرب المثل دقیقا همان چیزی است که در میشیان به آن هیچ اعتقادی ندارد!

لانتوری صریح است حرفش را میزند و مخاطب را در خوف و رجا رها نمیکند، اما این صراحت -علی الخصوص صراحت تصویری- گاهی برای مخاطبین غیر قابل تحمل میشود و این را میتوان از خروج مردم قبل از اتمام فیلم آن هم با عصبانیتی که سر درب خروج تخلیه میشود فهمید.

درمیشیان راست میگوید.انگ سیاه نمایی به کار او زدن دور از انصاف است و حتی فیلم را میتوان امید بخش هم دانست( البته نه از آن امید های شعاری و واهی)

فیلم تمپ زیادی را از ابتدا تا انتها حفظ میکند اما ریتم آن در ابتدای فیلم کند و به مرور تند میشود.

نوع خاص بیان فیلم و همین طور ریتم پایین اولیه قدری باعث جدا شدن بینند از داستان میشود اما در نیمه ی دوم فیلم همه چیز فرق میکند.ریتم فیلم سریع تر شده و اتفاقاتی که مخاطب منتظر آن بود یکی یکی(و قدری دیر)اتفاق می افتد.

کارگردان و فیلمنامه هیچکاری را بی دلیل و بر اساس تصادف انجام نمیدهند(حتی صدای ممتد آژیر پلیس در اکثر صحنه های خارجی و البته بدون حضور پلیسی در صحنه) و  شخصیت ها هوشمندانه طراحی و بازی شده اند.

حرف همان حرف تضاد و تقابل «عصبانی نیستم!» است اما این بار در بستری جدید.

مردمی متفاوت با جایگاه هایی مختلف و صد البته دیدگاه هایی کاملا متفاوت که مخاطب هر لحظه میتواند با یکی همزات پنداری کند و البته داستان هوشمندانه که مردم را همیشه در جایگاه قضاوت قرار میدهد و به ما میگوید که نظراتمان هر لحظه میتواند عوض شود.

فیلم بی تکلف پیش میرود و کسی دنبال دیالوگ های خاص و اصطلاحا سینمایی نمیگردد، شخصیت ها سیاه و سفید نیستند، در مواقع بحرانی فلسفی حرف نمیزنند و دقیقا همان افرادی اند که در جامعه میتوان دید همین هم باعث میشود جاری بودن قصه در زندگی روزانه بیشتر احساس شود.

البته فیلم نقاط ضعفی هم دارد که از آن ها میتوان به تلخی بیش از حد صحنه ها وتصاویری از فیلم یا شیوه ی معرفی شخصیت ها در اول فیلم اشاره کرد؛ اما در مجموع نقاط قوت بیشتری میتوان برای فیلم ترسیم کرد.