جامعه بی عشق

فیلم بی عشق (loveless)محصول سال 2017 کشور روسیه است. کارگردان این فیلم آندری زویاگینتسف است و از کارهای قبلی او میتوان به فیلم بازگشت اشاره کرد که شیرطلای ونیز را بدست آورد. فیلم بی عشق جایزه ویژه هیئت داوران کن در سال2017را بدست آورد و همچنین نامزد بهترین فیلم خارجی زبان در اسکار 2018 بود.
داستان فیلم در مورد زن ومردی است که می خواهند از هم جدا شوند و پسر خود را به پرورشگاه بسپارند.
هدف اصلی فیلم به تصویر کشیدن جامعه ایست که در آن عشق وجود ندارد.
در ابتدای و میانه فیلم پرچم روسیه که در حیاط مدرسه پسربچه نصب شده است را میبینیم. در انتهای فیلم نیز زن، لباس ورزشی پوشیده است که پرچم و نام روسیه بر آن نقش بسته است. همینطور در طول فیلم از رنگهای سفید، آبی و قرمز به مراتب استفاده شده است( این رنگ ها، رنگ های پرچم روسیه هستند) کارگردان با این کارها قصد داشته بیان کند که موضوع فیلم مشکلی است که در کل جامعه روسیه وجود دارد.
در صحنه ای میبینیم مرد با لباس رسمی در آسانسور محل کارش و در میان مردان دیگری که مانند او لباس پوشیده اند ایستاده است. هدف ازاین صحنه شاید این بوده که گفته شود تمام مردان شهر رفتاری مثل این مرد دارند.
زن نیز در مترو سرش در موبایل خود است و در میان افرادی ایستاده که آن ها هم سرگرم موبایل های خود هستند. صحنه هایی که افراد سرشان در موبایل است یا سلفی میگیرند در فیلم زیاد است و بیان کننده این است که فضای مجازی جای زندگی واقعی را گرفته است.
زن در طول فیلم سرش در تلفن همراه خودش است. (در هنگام حرف زدن با شوهرش و درهنگام حرف زدن باپسرش). همچین زن با پسرش بد رفتار میکند و آنها باهم رابطه خوبی ندارند. مرد نیز اصلا با پسرش حرف نمیزند. همه این صحنه ها قربانی بودن پسر بچه را نشان میدهد. میتوان گفت پسربچه فیلم به نوعی نماینده تمام بچه های شهر است زیرا کارگردان در انتهای فیلم از درون پنجره اتاق پسربچه ، بچه های دیگر را نشان می دهد تا به نحوی یکسان بودن وضعیت بچه های شهر نشان داده شود.
فیلم با صحنه های مناظری از زمستان آغاز میشود و این صحنه ها فضای سرد فیلم را ترسیم میکند.
خانه زوج اصلی فیلم بیشتر مواقع تاریک است. این زن و مرد در خانه مدام دعوا میکنند و برای همین کارگردان آنها را در قاب های جدا نشان میدهد. مرد از طلاق میترسد زیرا مدیرش فردی مذهبی است و با طلاق مخالف است و برای پسرش دل نمی سوزاند. مادر هم مشغول کارهای خود است. حتی وقتی پسربچه گم میشود میبینیم که رئیس پلیس مدام میگوید که مسائل مهمتری وجود دارد که پلیس به آنها رسیدگی کند. کارگردان نیز طوری رفتار کرده که انگار پسربچه را نادیده گرفته است. (زیرا زیاد پسربچه را درفیلم نمیبینیم)
زوج اصلی فیلم هرکدام با یک فرد دیگر رابطه دارند که این روابط هم در خانه هایی تاریک نشان داده می شود تا بفهمیم عشقی در کار نیست و عاقبتش باز جداییست. این موضوع را میتوان جور دیگر هم فهمید. مرد میترسد مدیرش از طلاق با خبر شود و او را اخراج کند برای همین میخواهد بعد از طلاق، سریع ازدواج کند.
کارگردان در جاهای زیادی از نور و رنگ قرمز استفاده کرده است . دفتر کار مرد دیوارش قرمز است. محل کار زن نورپردازی قرمزدارد. مرد به معشوقه اش سیب قرمز میدهد. زن نیز در رستوران شراب قرمز میخورد. پسربچه هم در فیلم کاپشن قرمز دارد. رنگ قرمز نشانه عشق است و تمام افرادی که در فیلم در کنار رنگ و نور قرمز دیده میشوند به دنبال عشق هستند ولی ازآن بی بهره اند.
فیلم سطحی بودن روابط را بخوبی نشان می دهد. روابطی که فقط برای لذت جسمانی بوجود می آیند. در صحنه ای در فیلم شخصیت ها در رستورانند ولی قبل از اینکه آنها را ببینیم زنی را میبینیم (او نیز لباس قرمز پوشیده) که در حال رفتن کنار نامزد یا همسر یا دوست پسرش است اما وقتی فردی دیگر شماره تلفن او را طلب میکند و همچنین اسم او را می پرسد زن به راحتی و با عشوه اطلاعات را به او می دهد.
در قسمتی از فیلم (وقتی پسربچه گم می شود) زن به خانه مادرش می رود. در آنجا دیده میشود که روابط آنها هم خوب نیست. قبل از این صحنه ، زن در صحنه هایی دیگر هم راجع به روابط بدش با مادرش حرف میزند. با این صحنه ها مخاطب میفهمد که سرد بودن روابط بین کودکان و والدین در نسل های قبل هم وجود داشته است.
در ابتدای فیلم متوجه میشویم که زن و مرد میخواهند خانه خود را بفروشند و خریداران زوج جوانی هستند که زن خریدار حامله است و بخوبی میتوان فهمید مرد خریدار رابطهاش با زنش سرد است. در آخر هم زوج اصلی فیلم ، خانه خود را به این افراد می فروشند. به این شیوه بیان میشود که یک رابطه بدون عشق دیگر در این خانه قرار است شکل بگیرد.
همچنین در انتهای فیلم ، مرد با زن جدیدش در خانه جدیدی هستند و باز کارگردان آنها را در قاب های جداگانه نشان می دهد تا سرد شدن روابطشان را برساند. همینطور مرد باز هم با بچه تازه به دنیا آمده اش بد رفتار میکند.
زن نیز در کنار شوهرجدیدش نشسته و دیگر از آن حرف های عاشقانه و عشق بازی های اولیه خبری نیست و زن دوباره غرق در فضای مجازی است و در انتها نیز از کنار شوهرش بلند می شود و به تنهایی به فضای باز می رود که این فضا سرد و زمستانی است و بیان کننده سرد شدن رابطه زن با شوهر جدیدش است.
فیلم از زمانی که پسربچه گم میشود تا زمانی که جنازهاش پیدا میشود زیاد طول میکشد و در این بین ما صحنههایی را میبینیم که با حذف کردن برخی از این صحنه ها فیلم آسیبی نمیبیند. اشکال اصلی فیلم همین است.
فیلم بی عشق افرادی را نشان میدهد که یا عشق ورزیدن را نیاموختهاند و یا آن را فراموش کردهاند و حاصل کارهای آنها بچههایی هستند که سرنوشت نامعلومی دارند.