جنایت و مکافات

درست زمانی که فکر میکنیم بعید است از یک داستان قدیمی کسی بتواند اثری به مراتب بهتر خلق کند، روپرت وایِت، کارگردانی جوان و تازهکار توانست قصهای از میمونها تعریف کند که با کمک جلوههای بصری مدرن و تکنولوژی جدید بسیار قدرتمند ظاهر شود. درست همانند نام فیلم اول، خیزش و گامی بلند برای اهداف جاهطلبانهای برداشته شد. کمپانی فاکس قرن بیستم، این خیزش را به دست فرد تازهکار دیگری به نام مت ریوز ادامه میدهد. مت ریوز با قدرت هر چه تمامتر توانست «ظهور سیارهی میمونها» را بسازد و نظر مثبت منتقدین و هواداران این مجموعه را به خود جلب کند. شاید به همین خاطر بود که کمپانی، سومین قسمت از این داستان را هم به مت ریوز واگذار کرد. گویا صد در صد اعتقاد داشتند که او میتواند «جنگ برای سیارهی میمونها» را به مراتب تاثیرگذارتر از سری قبل بر روی پردهی سینما نشان دهد.
War for The Planet of the Apes، برخلاف اسمش صرفا روایتگر جنگ نیست و به شدت سعی شده تا بیشتر چهرهی جنگ نشان داده شود. اگر دو قسمت پیشین را تماشا نکرده باشید، به شدت از این مسئله که فیلم در وهلهی اول یقهی شما را میگیرد و به درون قصهی ماجرا میکشاند عذاب خواهید کشید! بنا به عادت تمام فیلمهای دنبالهدار، در پسِ سکانس اول، چند خطی خلاصه از داستان دو قسمت پیشین توضیح داده میشود که چندان اهمیت خاصی ندارد. اینکه چرا آن را بیاهمیت میدانیم در ادامهی این بررسی، مفصل به آن خواهیم پرداخت.
اولین چیزی که واقعا هر مخاطب با آن روبهرو میشود، فضاسازیهای پساآخرالزمانیِ بسیار خوبی است که میتواند شما را مات و مبهوت کند. وارد دنیایی میشویم که نمیشناسیم. سناریو اینگونه حکم میکند ولی این سناریو در چند سکانس بعد، این کم و کاستی خودش را جبران میکند و با نماهای مختلفی از دنیای میمونها و صد البته سزار، شناخت بهتری نسبت به دنیای میمونها پیدا میکنیم. حتی کسانی که دو قسمت پیشین را با دقت تماشا کردهاند هم با دنیای قسمت سوم، احساس غریبی خواهند داشت که کاملا طبیعی است. از گیر و دارِ جنگ در قسمت پیشین به دنیای جدیدی سفر میکنیم که دیگر میمون انتقامجویی مثل «کوبا» وجود ندارد و صرفا با میمونهای تابع وی همراه هستیم. عوضش با آنتاگونیست جدیدی روبهرو میشویم که فرماندهی گروهی از نظامیان را بر عهده میگیرد.
مگر میشود به پای این فیلم بنشینید و هیچ اطلاعاتی از ویروس آنفولانزای میمونی نداشته باشید! ویروسی که باعث شد بیلیونّها نفر از انسانها بمیرند و از طرفی دیگر میمونها از هوش بیشتری برخوردار شوند. این اطلاعات پایهای صرفا با چند خط جمله در ابتدای فیلم برای مخاطب قابل هضم نیست. چه بسا واقعا به یک سری فلشبک نیاز بود تا ماجرای سیارهی میمونها قابل فهمتر باشد. به عنوان مثال درِیفوس که بود و چطور جنگ بین میمونها و انسانها شروع شد؟ سوالاتی که هر مخاطب میتواند بپرسد و در فیلم هیچ اشارهای به آن نشد.
مت ریوز ریسک بسیار بالایی را پذیرفت. از این جهت که میخواسته با تغییر ژانر به سمت درام، بستری مناسب برای روایت زندگی میمونها و در مقابل، زندگیِ انسانها را تعریف کند. وی به شدت سعی میکند سکانسهایی به مخاطب نشان دهد که در پسِ هر کدام، مفاهیم جالبی مخفی شده است. سزار از بودن در کنارِ خانوادهاش در سکانسهای ابتدایی فیلم به شدت احساس خوبی دارد و این محفل گرم در آن اوضاع، بسیار جالب از آب در آمده و ناخودآگاه این مسئله به ذهن مخاطب القا میشود که این خوشی، ماندگار نیست! فیلم قابلپیشبینی است ولی از آنجایی که ژانر فیلم به سمت درام تمایل دارد، نمیتوان ایرادی به آن گرفت. همهی ما تقریبا میتوانیم حدس بزنیم قرار است پس از رویداد مقدمهی داستان، چه اتفاقاتی گریبانگیر سزار، خانواده و افرادش شود ولی چگونگی روایتِ قصه بسیار مهم است. مسلما اگر بیشتر وقتِ فیلم صرف نبرد بین انسانها و میمونها میشد، سیارهی میمونها نمیتوانست به این خوبی تاثیرگذار به نظر برسد.
برخلاف قسمت قبل، در «War for the planet of the apes» سعی شده تا جلوههای ویژهی دیداری به مراتب بیشتر از جلوههای ویژهی میدانی به کار گرفته شود. به این علت که این فیلم دیالوگمحور شده و کمتر قصهی ماجرا وارد فاز نبرد طولانیمدت میشود. جلوههای میدانی برای سکانس پایانی نگه داشته شده تا اثربخشی آن بیشتر شود. از طرفی میتوان موفقیت بسیار خوب این فیلم را تحت تاثیر تدوین بسیار خوبش نیز بدانیم. در واقع تدوینگران فیلم توانستند ضرباهنگ و همسانسازی مناسبی برای اجزای فیلم در نظر بگیرند.
مت ریوز سعی میکند تا با استفادهی زیاد از نماهای واکنشی بین کلنل و سزار، کمی بیشتر با اعصاب مخاطبین فیلمش بازی کند! اینکه دلتان میخواهد کسی که جلوی شما نطق میکند، سر به تنش نباشد و در عین حال شما را تحقیر میکند و کاری از دستتان ساخته نیست باعث میشود تا با سزار و انتاگونیست این قصه یعنی کلنل، بهتر و بیشتر ارتباط برقرار کنید. جالب اینجاست که سزار از پیامدهای قسمت دوم هم کمی عذاب وجدان دارد. به هر حال شعاری در این سه سری فیلم از سیارهی میمون بارها از زبان میمونها و سزار بیان میشود که «میمون، میمون دیگری را نمیکشد!» و خودِ سزار، حاکمِ جامعهی میمونها، این قانون را در آخرین سکانس قسمت پیشین نقض میکند. سزار از کمک کردن به کوبا که در حال سقوط بود خودداری کرد و باعث شد تا کوبا با سقوطش، جنجالِ دیگری را به وجود نیاورد. در قسمت سوم، سزار به شدت نسبت به این رویداد عذاب وجدان دارد و در چند نما، سزار احساس میکند کوبا را میبیند. همین رفتارهای مختلف و شبه انسانی از سزار سبب شده تا شخصیتپردازی این میمون به مراتب قویتر از قبل شود؛ به حدی که احساس میکنیم وی واقعا یک انسان است. نه یک میمون جهشیافته که به دنبال آرامش میگردد!
War for the planet of the Apes اثری است قابل احترام از کارگردانی که در کارنامهاش فیلمهای زیادی وجود ندارد. همانطور که گفته شد، ریوز با تغییر سبک به جا و مناسب، توانست بستر را برای نشان دادن جامعهی میمونها و جنگ ما بین آنها و انسانها به خوبی نشان بدهد. بدون هیچ شکی War for the Planet of Apes جزو برترینهای سال ۲۰۱۷ میلادی است.