جستجو در سایت

1396/10/07 00:00

هر چیزی که آغازی دارد، پایانی هم خواهد داشت.

هر چیزی که آغازی دارد، پایانی هم خواهد داشت.

سه گانه ماتریکس

نگاهی اجمالی بر فیلم برادران واچوفسکی


در اوایل قرن بیست و یکم که انسان توانست به هوش مصنوعی دست پیدا کند ٰ،جنگی بین ماشین ها و انسانها رخ میدهد. انسانها که میدانند ماشین ها توان مصرفی خود را از نور خورشید در یافت می کنند آسمان را سیاه می کنند تا ربات ها از این طریق نتوانند به این منبع سرشار از انرژی دست پیدا کنند و نابود شوند و جنگ خاتمه یابد اما ربات ها در اقدامی هوشمندانه اقدام به کاشت انسانها می کنند چرا که بدن انسان دارای مقداری انرژی گرمایی و الکتریسیته ی ساکن است که منبع انرژی مورد نیاز رباتها را فراهم می آورد در این میان وی را در خمره هایی قرار می دهند و اینگونه از جسم آنها استفاده می کنند.

ماشین ها برای هماهنگی خود در دنیای مجازی و دنیا 0 و 1 ماتریس های الکترونیکی ، فضایی را ایجاد میکند به نام ماتریکس

ماتریکس(matrix) به ماتریس مادر یا  ماتریس مولد میگویند که سایر ماتریس ها بر اساس آن ساخته میشود

از معانی دیگر کلمه ماتریکس میتوان به زادگاه ، مبدا ، سرچشمه  رَحِم یا حتی ماده زاینده اشاره کرد که  با توجه به محتوای فیلم و مخصوصا ماتریکس ساخته شده توسط ماشین ها به نظر می آید نام مناسب و پر مفهومیست .

ایده ماتریکس و دنیای شبیه‌سازی‌شده‌ای که ما در آن اسیر هستیم آن قدر غیر واقعی به نظر می‌آید که شاید تنها راه مواجهه با آن تفسیر نمادین باشد ولی واقعیت این است که این دنیای ترسناک و عجیب و غریب چندان هم غیر واقعی نیست.

واقعیت این است که هرآنچه ما از جهان اطرافمان درک می‌کنیم، از رنگ‌ها، چهره‌ها، طعم‌ها، درد و شادی و غم و عشق و نفرت و ... خلاصه هر آنچه از جهان می‌بینیم و درک می‌کنیم تنها به واسطه عملکردهای الکتروشیمیایی موجودی شگفت‌انگیز به نام مغز است. بدن ما در واکنش با محیط اطراف نقش حسگرهایی را بازی می‌کند که داده‌هایی را به مغز می‌فرستد و مغز آن‌ها را تفسیر و معنی می‌کند. اگر به هر دلیلی تغییری در فرآیند عملکرد مغز ما رخ دهد تمام درک ما از محیط نیز تغییر می‌کند، احساسات متفاوتی را تجربه می‌کنیم و چیزهای متفاوتی را می‌بینیم که دیگران نمی‌بینند. (کسانی که داروهای توهم‌زا مصرف می‌کنند، عملا مغز خود را در چنین شرایطی قرار می‌دهند) بدین ترتیب اگر بتوان عملکرد و روش کار مغز را به طور دقیق شناخت این امکان وجود دارد که بتوان با دست‌کاری در بخش‌هایی از آن درک محیط اطراف را تغییر داد.

داستان ماتریکس اما شاید کمتر شبیه به علمی‌تخیلی‌های رایج باشد. فیلم، داستان زندگی کارمند ساده‌ای را روایت می‌کند که زندگی دوگانه‌ای دارد. او روزها کارمند یک شرکت بزرگ و خوش‌نام است و شب‌ها تبدیل به هکری زبردست می‌شود. او در جهان زیرزمینی هکرها خبرهایی از موجودیتی به نام ماتریکس شنیده است؛ ماهیتی مرموز که بر زندگی افراد تسلط دارد. روند رویدادهای بعدی باعث می‌شود تا او با واقعیت حاکم بر جهانی که در آن زندگی می‌کند آشنا شود. شایعه‌ها درست است. همه شهروندان درون یک شبیه‌سازی رایانه‌ای زندگی می‌کنند. آن‌ها سال‌ها قبل نبردی را با ماشین‌های هوشمند باخته‌اند و اینک آن ماشین‌ها از انسان‌ها به عنوان منابع تولید انرژی الکتریکی استفاده می‌کنند. آن‌ها در شرایط نوعی خواب مصنوعی قرار دارند و ماشین‌ها از فعالیت‌های مغزی آن‌ها انرژی کسب می‌کنند و برای اینکه فعالیت مغزی آن‌ها برقرار بماند، الگوی شبیه‌سازی‌شده‌ای را در ذهن آن‌ها اجرا می‌کنند؛ واقعیتی مجازی مانند یک خواب پیوسته و دایم. در این بین گروهی از نیروهای مقاومت به دنبال ناجی وعده داده شده‌ای هستند که پیش‌بینی‌ها از توان او مبنی بر نابود کردن ماتریکس سخن گفته است و یکی از فرماندهان نیروی مقاومت اعتقاد دارد که این فرد همین هکر جوان است. آن‌ها او را از ماتریکس جدا کرده و به دنیای واقعی می‌آورند که اگرچه واقعی است اما به زیبایی و دلفریبی و چشمگیری دنیای واقعی نیست. همین دشواری دنیای واقعی است که باعث شده برخی از افراد دنیای آزاد واقعی بخواهند به همان رویای شیرین بازگردند.

جدا از بحث های مرسوم نماد گرایانه که درباره فیلم گفته میشود ، فیلم به گونه ای عصیانگر و انقلابیست . اما مساله اصلی اینجاست که انقلاب و عصیان علیه چه کسی یا چه چیزی ؟

هیچ نویسنده ای نمیتواند متنی بنویسد مگر آنکه قبل از هر کاری ، خودش را درون متنش جاری سازد . به همین تفسیر میتوان گفت که فیلم محصول پس ضمینه نویسندگان و حامیان اثر است . به نظر میرسد عصیان روایت شده توسط عده ای مبارزان درون فیلم در قالب گروهی زیر زمینی و ملتی مخفی ، برگرفته از علایق و عقاید صاحبان اثر دارد . از این رو میتوان این فیلم را اقتباسی از کهن الگوی داستان های عهدین ( عهد عتیق و عهد جدید ) دانست که به صورت نمادین، روایات آن را در قصه جاری ساخته و با کد گذاری هایی که مخاطب مفهوم آن ها را میداند ، ذهن ها را برای دریافت و فهم بهتر مطلب هدایت میکند .

مفاهیمی چون موعود یا برگزیده یا ناجی که قرار است بیاید و همه را نجات دهد . این که قهرمان موعود یا ناجی در آخر تنها با قربانی شدن و نثار خونش میتواند رسالت خویش را به نتیجه برساند ، کهن الگوی موعود در عهدین است . مصلوب شدن عیسی به روایت عهدین که منجی ای بود برای نجات قومی مظلوم که مجبور بودند مخفی زندگی کنند .

نام شخصیت اصلی داستان یا همان نئو به معنی مدرن ترین شکل ، آخرین نمونه است که در اصطلاع نجومی به سیارک یا ستاره ای گفته میشود که گاهی به زمین نزدیک میشود . ( از دیکشنری آکسفورد )  این در واقع همان آخرین برگزیده وعده داده شده است ... جایی که در خود فیلم نیز در محل ملاقات نئو با سازنده متوجه میشویم که اندرسون ، اولین نئو نبوده و اینجا چالشیست که داستان بر آن سوار میشود . آخرین برگزیده . 

مورفیوس با بازی لارنس فیشبورن نیز نامی پر مسما و در راستای فیلم دارد . مورفیوس ایزد رویاهاست که پسر هوپنوس خدای خواب است که میتواند به هر شکلی دراید و توانایی تقلید هر شکلی از انسان ها و نمایان شدن در خواب ها را دارد . نام مورفیوس در کتب 15 گانه دگردیسی ها (metamorphoses) آمده که روایت آفرینش جهان تا زمان زمامداری ژولیس سزار را بیان میکند و در دوره قرون وسطی و رنسانس بیشترین تاثیر را بر عقاید مردم اروپا داشته است . نام داروی آرامبخش مورفین از همینجا آمده . 

مورفیوس در فیلم کسی است که میتواند ورود افراد تیم به دنیای ماتریکس را که به صورت یه خواب است هدایت نماید . تا جایی عقل کل فیلم است که سعی در پرورش قهرمان دارد .

و در نهایت نقش ترینیتی (trinity) با بازی کری-ان ماس معنایی جالب دارد . معنی لغتی trinity   تثلیث (در مسیحیت، وجود یک خدا در سه فرم، پدر، پسر و روح القدس)  - دیکشنری آکسفورد . شخصیتیست محوری که به او وعده داده شده معشوقه برگزیده خواهد شد . در واقع معنایی رسالت گونه و پیام رسان را دارد که واصلیست بین سایرین و برگزیده . 

در اساطیر یونانی نیز مورفیوس همواره به همراه ایریس الهه رنگین کمان روایت میشود که پیام رسان خدایان المپ بوده است . که در نهایت با زفوروس (خدایا باد آرام غربی که با بورئاس خدای تند باد های سهمگین مبارزه کرد و او را شکست داد و حاصل جدالشان باریدن باران است که نوید پیروزی زفوروس پدیدار شدن ایریس یا همان رنگین کمان است) ازدواج کرد . 

که در نهایت با کمک یکدیگر توانستند پسوخه و اروس ( خدایان عشق های نفسانی و آسمانی) را به یکدیگر برسانند .شاید الان مشخص شود که چرا نئو در فیلم شخصیتی آرام دارد و میتواند پرواز کند و نبرد نهایی اش با نیروی ماتریکس در یک گردباد و طوفان برپا شد که منجر به بارش باران گردید و همینطور طرف مقابل هم میتوانست پرواز کند .

اینکه پرداخت ما به این نکات در اینجا بیان شد صرفا به هنر نویسندگان در هم آمیختن کهن الگو هایی دارد که میتوانند در درک بهتر اثر به کار بیایند 

در آخر دیالوگ های پایانی فیلم بین خالق ماتریکس و پیشگو :

  1. پیشگو : خب ... حالا ... این فقط یه سوپرایز نیست
  2. سازنده: تو در یک بازی خطرناک نقش داشتی
  3. پیشگو: همیشه تغییرات وجود داره
  4. سازنده: تا کی فکر میکنی این صلح ادامه داشته باشه؟
  5. پیشگو: تا وقتی که توانشو داشته باشه ...
  6. پیشگو : دیگران چطور؟
  7. سازنده: کدوم دیگران؟
  8. پیشگو: اونایی که میخوان برن بیرون
  9. سازنده: بدیهیه که اونا آزاد میشن
  10. پیشگو: باهات موافقم
  11. سازنده: فکر میکنی من کی هستم؟ انسان؟