یک فیلم از مد افتاده ی هیولایی کلاسیک

ترجمه اختصاصی سلام سینما
تنها چیزی که «دنیای ژوراسیک: سقوط پادشاهی» را از آن فیلم تاسف بار «ژوراسیک پارک ۳» جدا میکند، آن است که فیلمسازان دنباله ی سینمایی جدید آن اشتباه سال 2001 را تکرار نکرده اند و سراغ ارزش های سینمایی سطح پایین نرفته اند. هر دو فیلم از بلاتکلیفی رنج می برند، و تنها کمی بیشتر از آن چه که از آنها به عنوان حداقل انتظار میرود را ارائه میدهند. شاید تماشای دوباره «پارک ژوراسیک» و بازسازی این مجموعه یعنی «دنیای ژوراسیک» قبل از دیدن پنجمین قسمت این مجموعه یک اشتباه بوده چرا که آن دو فیلم، در ایجاد المان هایی موفق بوده اند که این قسمت جدید کاملا از آن بی بهره است: حس اقتدار، گوشه ای از حس شگفتی، و یک حس خطر که بیش از آن که اجباری به نظر برسد، طبیعی است.
برای ایجاد کمی تحرک و جنب و جوش در فیلم و جلوگیری از تکرار یک «دنیای ژوراسیک» دیگر ( که برای مخاطبانی که عاشق تم های سینمایی آشنا و تکراری هستند رضایت بخش بود )، این قسمت جدید به سراغ چیزی رفته که قبلا «دنیای گمشده: پارک ژوراسیک» آن را انجام داده ، خروج دایناسورها از جزیره (در این قسمت، برای پیشگیری از انقراض دوباره آنان). البته یک هیولای اولیه دیگر هم وجود دارد، یک ساخته ژنتیکی به دست دانشمند دیوانه یعنی دکتر «هنری وو» (با بازی «بی دی وانگ»، که در «پارک ژوراسیک» هم نقشی گذرا داشت ولی اینجا تبدیل به یک انسان شیطان صفت واقعی شده است). به هر حال، اگرچه نیمه اول فیلم (که آن روی دیده نشده «ایزلا نوبلر» را به ما نشان میدهد) لذتهای خودش را دارد، نیمه دوم، که در آن دایناسورها مردم را در سالنهای عمارتهای گوتیک دنبال میکنند (این را از خودم در نمی آورم)، یک فاجعه است، و بیشتر به نظر میرسد که فیلم یک تقلید تمسخرآمیز از خودش است تا اینکه یک فیلم اکشن ماجرایی باشد.
دو شخصیت انسانی اصلی «دنیای ژوراسیک» بار دیگر بازگشتهاند. «کریس پرت» نقش «اوون گریدی» را این بار کمی شبیه ایندیانا جونز بازی می کند و کاراکتر «براس دالاس هاوارد» یعنی «کلیر دیرینگ» این بار بیشتر شبیه به یکی از آن شخصیتهای مونث بزن بهادر در فیلمهای «جیمز کامرون» شده است. دیگر خبری از فرار کردنهای او با کفش پاشنه بلند نیست. «جف گلدبلام» حضور ناامیدکنندهای در نقش دکتر «یان مالکولم» دارد. با اینکه دیدن دوباره گلدبلام همیشه لذت بخش است، ظاهر او بیش از حد یک نقش کوتاه است. او در مورد اینکه زندگی راهی پیدا میکند و ما شاید به خاطر غرور راه انقراض خودمان را هموار کنیم سخنرانی دارد – مسلما فیلم اشاراتی به گرمایش جهانی دارد – ولی او کمتر از پنج دقیقه در فیلم حضور دارد و با هیچ یک از دیگر بازیگران اصلی هم تعاملی ندارد.
تازه واردان این قسمت هم عبارتند از «ریف اسپال» در نقش «الی میلز» فریبکار و «تد لیواین» در نقش یکی از دستیاران او – به این خاطر که اصلا اگر چند آدم شرور نباشند که تا چشمشان به چند دایناسور متحرک میخورد، به یاد پول بیفتند، دیگر با یک فیلم در مورد پارک ژوراسیک طرف نیستیم! ، «دنیله پیندا» در نقش یک دامپزشک به نام «زیا رودریگز» ، و «جاستیس اسمیت» در نقش یک متخصص کامیک بوک ها و آنالیزور سیستم ها یعنی «فرنکلین وب» که به تیم «نجات دایناسور»های کلیر و اوون میپیوندد. «جیمز کرامول» ، با یک لهجه انگلیسی غلیظ، نقش «بنجامین لاکوود» را ایفا میکند، دوست سابق «جان هموند» که غافلگیرکننده است که آنها «ریچرد آتنبرو» را برای ایفای نقش هموند به کمک آن تکنولوژیهای «جنگ ستارگان: روگ وان» به فیلم بازنگرداندهاند. «ایزابلا سرمون» در نقش نوه تخس او، «میزی» ، با توجه به آن قانون که هر فیلم مرتبط با ژوراسیک باید یک نوجوان هم داشته باشد، چرا که آنها خوب جیغ میزنند) حضور دارد. «توبی جونز» و «جرالدین چپلین» نیز در فیلم حضور دارند.
«سقوط پادشاهی» هیچ وقت مطمئن نیست که می خواهد تبدیل به چه نوع فیلمی بشود و ممکن است که به «کالین تریورو» (که فیلمنامه را با کمک «درک کانلی» نوشته اند) فشارهایی آورده باشند تا او خودش را تکرار نکند. اگرچه ترورو وظایف کارگردانی را به «جی. ای. بایونا» سپرده ( کس که فیلم قبلی به شدت دست کم گرفته شده ی او «هیولا صدا میزند» به او اجازه داد تا از المان های انسانی در یک فیلم هیولایی استفاده بیشتری کند)، اما او هم مجبور شد تا مسیر غلط قبلی تولید این مجموعه را ادامه دهد. «سقوط پادشاهی» در اصل دو فیلم در قالب یک فیلم است: یک فیلم کلاسیک از مد افتاده ی هیولایی و یک فیلم اندیشمندانهتر. این دو بخش به شکل بسیار ضعیفی با هم ادغام شده اند، و این منجر به ایجاد یک ضرباهنگ بی سر و ته شده تا جایی که برخی سکانسها بیش از اندازه کش داده شده و برخی صحنه های اکشن با عجله اجرا می شوند.
نیمه اول «سقوط پادشاهی» اغلب در حال ارائه ی همان چیزی را ارائه میدهد که قولش را داده بود، دایناسورها روی جزیره به این طرف و آن طرف میدوند، نگاهی به شهر بازی ای که چند سال بعد نابود شده به نمایش در میآید، «اوون» و «بلو» باز با هم دیدار میکنند ، و یک آتش فشان (بله، برخی شخصیتها این فرصت را پیدا می کنند تا از ابر آتش فشانی فرار کنند – اینجا راجر ایبرت در قبر خود می لرزد). بخش دوم یک افتضاح تمام عیار است که حاوی المان هایی چون یک حراجی دایناسور و یک تعقیب و گریز در سالنهای یک خانه قدیمی میشود. جدای تقلید از «کینگ کونگ» ، بخش دوم «سقوط پادشاهی» به نظر از «بیگانگان» نیز الهام گرفته است. «ریپلی» اینجا به اوون و کلیر تقسیم شده و «میزی» هم «نیوت» است. «برایس دالاس هاوارد» داد نمیزند که «هی لعنتی، از او دور شو!» اما منتظرید که اینکار را انجام دهد.
بیهوده است که امیدوار باشیم این آخرین فیلم از مجموعه «ژوراسیک» باشد. پایان بندی فیلم خود نشانگر ساخت یک فیلم دیگر است و «ترورو» نیز قبلا در مورد این مجموعه گفته بود که این یک سه گانه خواهد بود. با این حال، اگر المان های داستانی جالب آن را کنار بگذاریم، من هیچ اشتیاقی برای ملاقات دوباره ی این دنیا ندارم. بنظر میرسد بیش از اندازه به نمایش درآمده است. تا جایی که می شد به یک داستان دایناسوری پرداخت ، این مجموعه به آن پرداخته و حتی می توان گفت فراتر هم رفته است. «سقوط پادشاهی» یک فیلم دایناسوری منفجرکننده نیست. این یک دایناسور اسباب بازی است.
منبع : Reelviews
مترجم : وحید فیض خواه