لذتبخش برای طرفداران اکشن تریلرهای قدیمی

ترجمه اختصاصی سلام سینما
بروس ویلیس و جان تراولتا، ستارههای فیلم قصه عامه پسند، باز هم به یکدیگر ملحق شده و در جدیدترین اثر اکشن - تریلر چاک راسل، شهر بهشت، روبروی هم قرار میگیرند. تراولتا در این همکاری دوم خود با راسل، نقش دلالی به نام باکلی را ایفا کرده و بار دیگر بر پرده بزرگ سینما استعداد شرخری و زهرچشمگیری خود را به کار میگیرد. در مورد ویلیس، او تقریباً یک سال پیش از آنکه به طور عمومی ابتلای خود به آفازی (از بین رفتن قدرت تکلم) را اعلام کند، نقش شکارچی مجرمین، ایان سوان را بازی کرده است. بلیک جنر و پرایا لوندبرگ در مقابل این دو کهنهکار اکشن به نقشآفرینی میپردازند. با وجود چنین ستارههایی در فیلم کاملاً واضح است که چرا چاک راسل میخواسته همهشان در اکشنی پرسرعت و سرگرمکننده حضور داشته باشند. شهر بهشت همیشه هم از پس موانع سر راه بر نمیآید؛ اما به لطف بازیگران متعهدش سرگرمی لحظهای در آن متوقف نمیشود.
این فیلم داستان ایان سوان (بروس ویلیس) را دنبال میکند، کسی که مجرمان را برای تحویل به پلیس و گرفتن جایزه شکار کرده و اکنون خود جایی در جزایر هاوایی ناپدید شده است. سوان در جستجوی یکی از سلطانهای بینالمللی مواد مخدر که چندین سال هم دنبالش بوده است، سر از یک درگیری مسلحانه بزرگ درآورده و همه فکر میکنند مرده است. پسرش رایان سوان (بلیک جنر) ردپای پدر را تعقیب کرده و به دنیای تبهکارانی خطرناک میرسد. او با همکار سابق پدرش، رابی کول (استیون دورف)، و یکی از کارآگاهان محلی به نام ساوانا (پرایا لوندبرگ) تیمی تشکیل داده و به دنبال قاتلان فرضی سوان میگردند. فقط قبل از این باید با دلال بیرحم، باک (جان تراولتا) روبرو شوند؛ کسی که برنامهاش برای جزیره، زیبایی و وجود زمینهای مقدسش را به مخاطره میاندازد.
بروس ویلیس. جان تراولتا. چاک راسل. اگر شهر بهشت در دهه 90 میلادی ساخته میشد، این سه نام قطعاً معنی خاصی میدادند. فراموش نکنید، این فیلم بازگشت ویلیس و تراولتا را هم رقم میزند، کسانی که آخرین بار حدود30 سال پیش در فیلم قصه عامه پسند کنار یکدیگر بر پرده سینما ظاهر شده بودند.
اما هیچکدام از اینها اهمیتی ندارند وقتی که شهر بهشت شبیه این فیلمهای تلویزیونی دوهزاری از آب درآمده است. داستان از این قرار است: اول از همه ایان سوان (بروس ویلیس) را میبینیم، شکارچی مجرمین که میبیند گروهی مزدور مسلح او را تعقیب و در نهایت به او حمله میکنند. سوان در این درگیری مسلحانه تیر میخورد و همه فکر میکنند کشته شده است.
پسرش رایان (بلیک جنر) تصمیم میگیرد حقیقت مرگ پدر را بفهمد و برای این کار، با همکار سابق او رابی (استیون دورف) و کارآگاه ساوانا (پرایا لوندبرگ) تیمی تشکیل میدهد. تحقیقاتشان آنها را به سمت دلال پولداری به نام باکلی (جان تراولتا) میکشاند که درگیر کارهای سیاسی کثیف و غیرقانونی است.
حداقل کاری که چاک راسل اینجا میتوانست انجام دهد این بود که یک اکشن تریلر سرگرمکننده و هیجانانگیزِ درجه ب درست کند. کاری که در سال 1996 در فیلم پاککننده انجام داده بود. متأسفانه در شهر بهشت از این خبرها نیست. بخش اکشن فیلم که بیشتر حول درگیریهای مسلحانه میچرخد، این حس را ایجاد میکند که زیرِ دست کارگردانی بیتجربه یا مبتدی ساخته شده است. حتی اگر بودجه فیلم هم محدود باشد، به این معنی نیست که اکشن حتماً باید خستهکننده و خالی از هیجان شود.
از زمانی که اعلام شد بروس ویلیس قرار است به دلیل بیماری که باعث میشود نتواند از قدرت تکلم خود استفاده کند بازنشسته شود، لذت بردن از چند فیلمی که در سالهای اخیر بازی کرده سختتر شده است. از این رو، طرفداران قدیمی ویلیس بدون شک برای تماشای شهر بهشت هیجانزدهاند. در این فیلم او با موهایی خاکستری نقش شکارچی مجرمان، ایان سوان، را بازی کرده و در مقابلش هم همکار قصه عامه پسندیاش جان تراولتا حضور دارد که نقش دلالی به نام باک را ایفا کرده است و خبر خوب در اینجا این است که برخلاف بسیاری از روشهای کلاهبرداری اخیرشان – که بازیگرهای روی پوستر تنها در یکی دو سکانس حضور دارند – هم ویلیس و هم تراولتا مدت زمان قابل قبولی را جلوی دوربین حضور دارند، هم با یکدیگر و هم جدا.
خبر بد اینکه در حالی که تراولتا لحظات سرگرمکنندهای را رقم میزند، ویلیس به اندازه تقریباً تمام فیلمهایی که پس از بیماریاش بازی کرده یکنواخت است. دیدن او قطعاً حس نوستالژی در مخاطب ایجاد میکند؛ اما برای افزودن عمق به فیلمی که نهایتاً به یک اکشن معمولی درباره پسر سوان و همکارانش تبدیل میشود، کافی نیست. این فیلم در سطح فیلمهای پلیسی تلویزیونی است که در غیردینیترین مکانهای هاوایی فیلمبرداری شده است. ستارهها هم نمیتوانند نجاتش دهند.
یک زمانی فیلمهای اکشنی که نام بروس ویلیس و جان تراولتا رویشان بود پتانسیل فروش گیشه بسیار بالایی داشتند. اما در عصر حاضر شهر بهشت تنها تلاش دیگری است در لیست بلند بالای فیلمهای بیارزشی که بر حرفه هر دوی این بازیگران در دهه اخیر غالب شدهاند. با این حال، این مسیرِ حرفهایِ پایداری برای این دو ستاره هالیوود بوده است، گر چه در مورد ویلیس، این مسیری است که در پی افشای نبرد او با آفازی و در حالی که همچنان به ساختن فیلم پشت فیلم ادامه میدهد (این یازدهمین فیلم او در 2022 است)، با حس و حالی غمناک همراه بوده است.
با در نظر گرفتن اینها، ویلیس نقش شکارچی مجرمین ایان سوان را بازی میکند که در جستجوی مجرمی فراری به نام ترنس بیلفورد به هاوایی آفتابی سفر کرده است. بلافاصله، از یک ساحل و درگیری مسلحانه سر درمیآوریم و آنجا ایان تیر میخورد و همه تصور میکنند به دست افراد بیلفورد کشته شده است. عدم وجود استعداد بصری در این سکانس برای دوران پایانی ویلیس چیزی معمولی است؛ یکجا ایان برای فرار از تیراندازی وارد آب میشود؛ اما وقتی چند لحظه بعد تیر میخورد، کاراکترش با حالتی گیج و منگ به ساحل و همان جایی که سکانس شروع شده بود برگشته است. اما این ناامیدیها از سمت کارگردان چاک راسل میآیند، سازنده فیلمهای جذابی مثل توده، ماسک و پاککننده که با دقت و حساسیت بالایی ساخته شده بودند.
راسل که در کنار ادوارد دریک و کوری لارج نویسندگی فیلمنامه را نیز انجام داده است، به طرز دردناکی کسلکننده بوده و از همه بدتر برای پیش بردن فیلم شدیداً بر سناریوهای بیش از حد نمایشی اتکا کرده است. فیلم در اینجا حتی به خودش زحمت وقت کافی گذاشتن برای اهمیت دادن به کاراکترهایش را نميدهد. با توجه به عنوان فيلم پنجاه درصد انتظار داشتم راسل همه چیز را با هم قاتی کرده و بعضی از کاراکترها نهایتاً با گروه "گانز ان رُزز" روبرو شوند و موسیقی معروفشان به نام عنوان فیلم هم در پسزمینه پخش شود.
وقتی عملکرد بازیگران از حد معمولی پایینتر باشد همه چیز بدتر هم میشود. واقعاً حیف است که شهر بهشت آخرین نقش بروس ویلیس پیش از بازنشستگی اجباریاش از بازیگری به دلیل آفازی را برای او رقم زده است. این اختلال بر عملکرد جزئی مغز فرد از نظر ارتباط برقرار کردن اثر میگذارد، فارغ از صحبت کردن، نوشتن، خواندن یا درک کردن. البته، ویلیس در چند سال گذشته و از زمانی که به دنیای تلویزیون دیجیتال تنزل پیدا کرد، بازیگریاش افت شدیدی پیدا کرده بود.
با این حال، شرایط فعلی او در کل فقدان بزرگی برای هالیوود ایجاد خواهد کرد. آنقدر بزرگ که من واقعاً انتظار داشتم به فیلم استودیوییِ بودجه کلان و بسیار مورد انتظار جان سخت 6 برگردد. متأسفانه از زمانی که دیزنی فاکس را خرید، این پروژه لغو شد.
برگردیم به شهر بهشت. بروس ویلیس به هر حال در این فیلم ستاره اصلی نیست چرا که عملاً در بخش زیادی از آن حضور ندارد و در نهایت میبینیم که بلیک جنر با عملکردی بیروح و غیرقابلبخشش در نقش رایان سوان فیلم را هدایت میکند. عملکرد جان تراولتا هم در نقش باکلی به همان اندازه بد است و تنها ویژگی مثبت پرایا لوندبرگ زیبایی اوست که با بهانه مسخرهای که برای خودنمایی هیکل مدلیاش با آن بیکینی صورتی میآورد، کامل میشود. فقط استیون دورف است که نقشش رابی را درست و حسابی ایفا میکند.
با وجود تمام اینها، راسل با پایانی غافلگیرکننده واقعاً در جان بخشیدن به طرح داستان بیزرق و برق خود تلاش کرده است. تنها چیزی که میگویم این است که این پایان غافلگیرکننده ادای احترامی است به یکی از فیلمهای معروف دهه 90 که یکی از بازیگرانش هم در این فیلم حضور دارد. البته این برای غلبه بر ضعفهای فیلم کافی نیست.
در قلب جدیدترین اثر راسل داستانی روایت ميشود از پسري كه روح پدرش را دنبال میکند. با اینکه این طرح اصلی در کانون توجه فیلم قرار گرفته است؛ اما فیلمنامهای که توسط کوری لارج، ادوارد دریک و چاک راسل نوشته شده، فرای یک اکشن اقتباسی و معمولی پیش میرود. مخصوصاً آنجایی که مضمون شکستن روشهای نسلیِ کار کردن در برابر سنت قرار میگیرد، شهر بهشت در بهترین حالت خود بوده و واقعاً میتواند بحث مهمی پیرامون پیروی از ردپای پدران و مادران ایجاد کند. اما جایی در طول مسیر، اینجور موضوعات جای خود را به اکشن میدهند تا فضای بیشتری را برای دیگر داستانهای فرعی فیلم باز کنند. در نتیجه فیلم در هم و برهم شده و فرصت بسیار کمی را برای هضم اتفاقات در اختیار تماشاگران قرار میدهد.
این مقدمه پرهرج و مرج دو هدف دارد: یکی به حرکت درآوردن طرح داستان و دیگری، قرار دادن فرصتی در اختیار ویلیس برای حضور نداشتن در بخش بزرگی از فیلم. در بقیه بخشهایی هم که حضور دارد، در حد فلشبکهای کوتاه و با کمک بسیار زیاد بدلکارها. پس از این، شهر بهشت بر پسر ایان، رایان (بلیک جنر) و همکار قدیمیاش رابی کول (استیون دورف) تمرکز میکند که با یک پلیس محلی به نام ساوانا (پرایا لوندبرگ) تیمی تشکیل داده و میخواهند بیلفورد را یکبار برای همیشه نابود کنند.
شاید بتوان هرج و مرج داستانهای فرعیِ در جریان را بخشید فقط به این دلیل که بازیگران فیلم خود را کاملاً غرق این مزخرفات کردهاند؛ اما فرصتهای ازدسترفته آنقدر زیادند که در نهایت باعث ضعف فیلم شدهاند. یکی دیگر از خطهای داستانی شهر بهشت در مورد معاملات کاری باک است که شهر زیبای مائویی را به مخدرخانه تبدیل خواهد کرد. این تغییر باعث نابودی زمینهای مقدسی میشود که مردمان هاوایی از داشتن ارتباط با آنها به خود میبالند. ولی با این وجود زمان زیادی برای کشف این زمینها یا به نمایش گذاشتن زیبایی مائویی که باک کمر به تخریبش بسته گذاشته نشده است. این از ارزش تأثیر رفتار بیرحمانه باک کم کرده و تنها او را به عنوان یک مجرم نابغه در زمینه خرید و فروش مواد مخدر به تصویر کشیده است. فیلمنامه میتوانست عمیقتر این لحظات را مورد بررسی قرار دهد.
تحقیقاتشان آنها را به آقای باکلی (جان تراولتا) میرساند؛ تاجری مرموز با روابط سیاسی مشکوک که دستی هم در استخراج غیرقانونی معادن دارد. راسل و همکاران فیلمنامهنویسش ادوارد دریک و کوری لارج ارتباط بسیار واضح باکلی با بیلفورد را به طرزی کسلکننده و دردناک و مابین درگیریهای نهچندان جالبی با افراد ناشناس به نمایش گذاشتهاند.
تغییرها و سورپرایزهای نهایی شهر بهشت همگی خود را به شکلی واضح در طول فیلم به توجه مخاطب رساندهاند و نهایتاً با پایانی ضعیف روبرو میشویم که ظاهراً ادای احترامی به فیلم تغییر چهره اثر جان وو است. چندین دیدگاه هم در مورد استعمار و تخریب محیط زیست برای خالی نبودن عریضه گنجانده شده است (عنوان فیلم به پناهگاهی طبیعی اشاره دارد که مردم محلی در تلاش برای محافظت از آن از دست رویاهای باکلی برای استخراج هستند)، اما این عمدتاً بهانهای برای شلوغ کردن فیلم با تصاویر بیکیفیت پهپادی از مناظر این منطقه است (و حالا که صحبت از شلوغ کردن شد، تیتراژ پایانی فیلم 10 دقیقه طول کشیده و در پایان با کلیپ عجیبی از ویلیس در حال دست تکان دادن برای یک لاکپشت به اتمام میرسد.)
اما حداقل تراولتا برای بازی کردن آمده است. در حالی که باقی بازیگران بیشتر مواقع گویا در خواب راه میروند، تراولتا از آن عملکردهای آتشینی ارائه میکند که قبلاً یکی از نشانههای بارز اکشنهای بیکیفیت بود. او در اینجا نیز مانند دیگر فیلمهای بیخود اخیرش مثل دیوانه، هر خط مسخره (وا ظاهراً اصلاحشده) دیالوگ را با حرارت و اشتیاقی هیپنوتیزمکننده بیان میکند، حالا چه مشغول شاعرانه حرف زدن درباره قهوهاش باشد و چه جملاتی بگوید مثل "از تنها چیزی که میترسم منه و منم خودمم. پس چیزی برای ترس وجود نداره". اگر خالقان فیلم هم راه او را پیش گرفته بودند آن وقت شهر بهشت میتوانست همسطح اسمش شود.
همچنین به دلیل مشکلات شدیدی که در سرعت فیلم وجود دارد، اهمیت دادن به بسیاری از کاراکترها نسبتاً سخت میشود. بعضی جاها اکشن خیلی زیاد شده و در دیگر مواقع فیلمنامه با توصیفاتش بیش از حد غیرقابلتحمل میشود. در نهایت فیلم وقت کافی برای شناساندن کاراکترهایش به تماشاگران نمیگذارد و در نتیجه، داستان به طرز طبیعی پیش نرفته و دلیلی به مخاطب برای اهمیت دادن به کاراکترها نمیدهد. اما بزرگترین ناامیدی، عدم وجود وزن احساسات و عواطف واقعی در طول داستان است. هر جا که فکر میکنی لحظۀ دلگرمکنندهای در حال به وقوع پیوستن است، به آن خوبی که باید اجرا نمیشود.
پروژههای چاک راسل همیشه انرژی خاصی داشته و سکانسهای اکشن خفنی دارند که همکارانش معمولاً در ایجادشان باز میمانند. اما این بار در شهر بهشت خبری از جادوی کارگردانش نیست. البته، این فیلم هم مثل خیلی دیگر از فیلمهای اکشن حاوی اجزای سرگرمکننده و قابلاعتمادی است – از جمله، یک داستان خونخواهی، یک کلاهبردار ماهر و حتی یک عشق در حال شعلهور شدن – اما این عناصر به لطف فیلمنامهای قابل پیشبینی، دیالوگهای ضعیف و سرعت فیلم سریعاً به تاریخ انقضای خود میرسند. اگر تلاشهای بازیگران و ارتباط چشمگیر بینشان نبود، فیلم میتوانست کاملاً به خاموشی فرو برود. اما شکی نیست که تماشای شهر بهشت برای طرفداران اکشن تریلرهای قدیمی لذتبخش خواهد بود.
منبع: نیویورک تایمز
مترجم: وحید فیض خواه
شهر بهشت Paradise City (2022)
تاریخ اکران: 11 نوامبر 2022
کارگردان: چاک راسل
نویسنده: ادوارد دریک، کوری لارج، چاک راسل
توزیعکننده: سابان فیلمز
بازیگران: بروس ویلیس، جان تراولتا، بلیک جنر، استیون درف، بلیک جنر، پرایا لوندبرگ، برانزکومب ریچموند
فیلمبرداری: آستین اف. اشمیت
تدوین: پیتر دیوینی فلاناگان
موسیقی: سم ایوینگ
خلاصه داستان: رایان سوان باید راه خود را در میان جنایتکاران هاوایی باز کند تا بتواند از فردی که پدرش را به قتل رسانده، انتقام بگیرد.