جستجو در سایت

1400/10/06 00:00

از بین بردن مرزها

از بین بردن مرزها

ترجمه اختصاصی سلام سینما

با توجه به ذات عجیب و غریب ماتریکس: رستاخیزها (اثر لانا واچوفسکی) و تکیۀ طرح داستان بر جزئیاتی که خیلی‌ها اسپویلر به حساب می‌آورند، عاقلانه به نظر می‌رسد که حداقل تکلیف یک چیز این وسط مشخص شود: اگر نسبت به ماتریکس احساس عشق و نسبت به دنباله‌هایش احساس تنفر دارید (حداقل راضی‌تان نکرده‌اند)، این یکی را حتماً ببینید. لذت ببرید.

اگر در آن گروه کوچک‌تری قرار دارید که فکر می‌کنند دنباله‌های این فیلم همه نمونه‌هایی از اسطوره‌سازی خوش‌فکرانه‌ای هستند که قدرشان دانسته نشده، احتمالاً رستاخیزها قلبتان را به درد می‌آورد: گرچه این فیلم شدیداً تظاهر به عدم وجود دو فیلم قبلی ندارد اما از اهمیتشان کاسته و اصلاً برایش مهم نبوده که با ایده‌های جدید یا اختراعات فنی بینندۀ خود را حیرت‌زده کند.

به عبارت دیگر، این از همان دنباله‌هایی است که هالیوود بیشتر از همه می‌خواهد - یعنی دنباله‌ای که عملاً با نسخه قبلی خود تفاوتی ندارد اما کمی تازگی به آن اضافه شده تا وجودش به رسمیت شناخته شود - البته دنباله‎‌ای که هر دو جنبه را داشته باشد یعنی هم در برابر نیاز صنعت به بازگرداندن مداوم داستان‌های آشنا سر تعظیم فرود آورده و هم به آن پوزخند بزند. توضیح این جمله بدون لو دادن جزئیات فرضیه فیلم ممکن نیست، پس ادامه نقد را با مسئولیت خودتان بخوانید.

گذشته از اینکه دقیقاً در انتهای فیلم سوم وقتی سر و کله نئو برای فدا کردن خودش پیدا می‌شود چه اتفاقی برایش می‌افتد، اکنون با شبیه‌سازی دیجیتال برگشته و دوباره در قالب توماس اندرسونی که دو دهه پیرتر شده زندگی می‌کند. اندرسون به طراح موفق بازی‌های ویدئویی تبدیل شده و بزرگ‌ترین ساختۀ او سه‌گانه‌ای به نام ماتریکس بوده است. اندرسون خودش می‌داند که این بازی‌ها در واقع داستان زندگی خودش هستند، اما به اطرافیانش اجازه داده او را متقاعد کنند که بیماری روانی دارد: او مرتباً به روانکاوی ناشناس (نیل پاتریک هریس) مراجعه می‌کند و او هم برایش دارو (طبیعتاً قرص‌های آبی) تجویز کرده و در طول دوران پرخشونتی که اندرسون فکر می‌کند کل جهان یک واقعیت شبیه‌سازی‌شده است و باید از آن فرار کند، با او صحبت کرده و کمکش می‌کند.

اندرسون در واقع بی‌خیال مبارزه‌اش با ماتریکس نشده است؛ او بخش‌هایی از کد “modals” را نوشته که در آن کاراکترهای AL به نسخه‌های متفاوت صحنه‌هایی مربوط می‌شوند که از ذهنش بیرون نمی‌روند - اما اینها در واقع گذشته‌های دور خود او هستند. خودتان شوکی که به او وارد شده است را تصور کنید؛ یکی از دوستانش می‌آید می‌گوید کمپانی عزيزمان، برادران وارنر گفته که وقت ساختن دنباله‌ای برای ماتریکس رسیده و چه اندرسون باشد چه نباشد از ساختنش منصرف نمی‌شود.

ظاهراً چنین چیزی در دنیای خودمان هم اتفاق افتاده است: چند سال پیش صحبت از بازسازی دیگری به نویسندگی زک پن و بدون حضور واچوفسکی بود و احتمالاً مایکل بی‌.جردن در آن به ایفای نقش اصلی می‌پرداخت. دو سال بعد برنامه عوض شد؛ لانا واچوفسکی بدون همکار اصلی‌اش لی‌لی برای کارگردانی و نویسندگی حضور بهم رساند.

گذشته از اینکه لانا چه منظوری از این تک‌روی داشت که احتمالاً به جفت شدن محتمل تنها خالق فیلم، توماس، با شریک تجاری مشکوکش (جاناتان گروف) مربوط می‌شود، نسبت به آنچه روی پرده خواهد آمد سوءتفاهمی وجود ندارد. در یکی از سکانس‌های طولانی که در آن جوانانی سطحی بازی جدید اندرسون را برای او ایده‌پردازی می‌کنند، سازندگان فیلم از پروژه‌شان فاصله گرفته، فیلم‌بین‌هایی را که بلندپروازی‌های فلسفی این دنباله‌ها را متظاهرانه می‌دانستند به مسخره گرفته و مخاطبان را آدم‌های احمقی فرض می‌کنند که فقط به دنبال تأخیر گلوله (نوعی جلوه بصری) بیشتری هستند.

در یکی از سکانس‌هایی که عمداً یادآور همتای خود در فیلم اول است، توماس اندرسون شانس دیگری می‌یابد تا بیگانگان مرموزی را خارج از دنیای شبیه‌سازی‎‌‌شده‌ای که در ذهنش وجود دارد، دنبال کند. این بار همه چیز متفاوت است، اما نه خیلی: همان‌طور که فیلم با فروتنی اشاره دارد، "کمی دلتنگی" تا حد زیادی می‌تواند اضطراب را در کسانی که از یک واقعیت به واقعیتی دیگر منتقل می‌شوند تسکین دهد (شاید به همین دلیل واچوفسکی از کلیپ‌های فیلم‌های قبلی زیاد استفاده کرده است، شاید می‌خواهد خاطرات نئو در این ماجراجویی را به تصویر بکشد که البته نیازی به این کار نیست). 

در نهایت ما در دنیای "واقعی" با نئو هستیم، دنیایی که نجات‌یافتگان تشکیل‌شده از گوشت و خونش یاد گرفته‌اند با ماشین‌هایی که زمانی مقابلشان ایستاده‌اند، کار کنند. این اجتماع که همچنان در اعماق زمین گیر افتاده‌اند، از زمانی که نئو رفته سختی‌های زیادی را چشیده‌اند. حالا می‌خواهم بدون اینکه چیزی را لو بدهم (به سوال پاسخ‌داده‌نشده‌ی فیلمنامه اشاره کنم)، فقط این را بگویم که رستاخیزها برای جایگزینی یحیی عبدالمتین دوم به جای لارنس فیشبرن برای نقش مورفیوس توضیح رضایت‌بخشی دارد.

یکی دو چهره آشنای دیگر هم قرار است اضافه شوند، اما مهم‌ترین هم‌تیمی‌های نئو تازه‌واردهایی هستند که از ماجراجویی‌های او الهام گرفته و می‌خواهند از ماتریکس فرار کنند. باگز (جسیکا هنویک) رئیسشان است و علی‌رغم داشتن عینک آفتابی که فریمش دقیقاً از وسط حیطه دیدش عبور می‌کند، می‌تواند حساب افراد شبیه‌سازی‌شده زیادی را برسد (لینزدی پیو در طراحی لباس‌های بازیگران عملکرد خوبی داشته اما این عینک واقعاً ضایع است).

عکس کری - ان ماس به طرز قابل توجهی روی پوستر فیلم چاپ شده اما برای دیدن ترینیتی باید خیلی صبر کنید. او هم دوباره ماتریکسی شده و زندگی ساختگی که آنجا به او داده شده تأثیری شدیدی رویش گذاشته است. با وجود مسلسل‌ها، ربات‌های پرنده و مخازن پر از مواد لزج، برخی از جذاب‌ترین صحنه‌های فیلم آن‌هایی هستند که نئو/توماس در آن دنیا با ترینیتی ارتباط برقرار می‌کند. در این دنیا ترنیتی مادری به نام تیفانی است و توماس سعی دارد او را قانع کند که خاطرات زندگی مشترکشان را به یاد بیاورد.

نجات ترینیتی به مرکز توجه فیلم تبدیل شده و به ما این امکان را می‌دهد که دیگر دنبال اوراکل‌ها و آرکیتک‌ها و کی‌مسترها و هر آنچه که باعث ایجاد عیب و نقص در دنباله‌ها شده‌اند نباشیم. همان‌طور که این مأموریت پیش می‌رود، روش‌هایی را که واچوفسکی (با همکاری نویسندگان دیوید میچل و الکساندر همن) با آنها بعضی شخصیت‌ها را از سه‌گانه اصلی بازسازی کرده است، به یکدیگر ربط می‌دهیم. این بازسازی‌ها عمدتاً منطقی هستند و برای طرفدارانی که احساس می‌کنند این اکشن‌های موفق مستحق تحلیل دقیق هستند فرصت‌های تفسیری جدیدی را ایجاد کرده‌اند. اما اینها در تئوری بهتر از روی پرده عمل کرده و نمی‌توانند معنا، صدا و تصویر را مثلاً به خوبی هوگو ویوینگ در نقش مأمور اسمیت انتقال دهند.

از نظر اکشن، فیلم لذت‌های زیادی را با خود به همراه دارد حتی اگر بیشترشان را قبلاً دیده باشید. گاهی اوقات ساکنین معمولی ماتریکس به انبوهی از مهاجمان تبدیل می‌شوند - البته تماشایشان به اندازه تماشای مأمور اسمیت که بدن‌های مردم را از آنِ خود می‌کرد ترسناک و هیجان‌انگیز نیست اما برای مبارزات زامبی‌طور خوب است. تأخیر گلوله هم تغییراتی پیدا می‌کند، البته نه به عنوان ابزاری برای ایجاد هیجان سینمایی، بلکه به عنوان راهی برای گند زدن به کار نئو.

ماتریکس: رستاخیزها با مدت زمان 148 دقیقه (پخش روز چهارشنبه هم‌زمان در سینماها و HBO Max) احتمالاً مخاطب‌شادکن‌ترین دنباله این فصل نباشد. واچوفسکی، با همکاری نویسندگان دیوید میچل و الکساندر همن، به دنیایی خاص و شدیداً علمی تخیلی پا گذاشته که کمتر مخاطبی می‌تواند آن را از حدوداً دو دهه پیش به یاد آورد. اما این فیلم را به یک چیز نمی‌توان متهم کرد و آن هم عدم هماهنگی با زمان‌های خود است. از آنجایی که زندگی آنلاین و مجازی زندگی روزمره را فرا گرفته است، جدال بین انسان‌ها و ماشین‌ها که مشخصه بسیاری از داستان‌های علمی تخیلی تا پایان قرن بیست و یکم بود، به موضوع سخت‌تری برای مدیریت تبدیل شده است: ما ماشین‌های خودمان هستیم، یا آنها ملحقات ما هستند، به نحوی که معنای خروج از ماتریکس نیاز به بازاندیشی دارد.

ماتریکس: رستاخیزها به از بین بردن مرزها علاقه دارد: مرزهای بین انسان و ماشین، بین زندگی واقعی و دیجیتال، بین گذشته و حال، و البته بین جنسیت‌ها. بین رهبران شورشی همه افراد رنگین‌پوست هستند، همه به جز یک نفر زن هستند و یکی از کاراکترهای جدید به نام باگز (جسیکا هنویک) تا به امروز دگرباش‌ترین کاراکتر این فرنچایز بوده است. اما هنوز یک مرز وجود دارد که فیلمنامه برای حفظ کردنش تمام تلاشش را کرده و آن هم تفاوت بین معنای "خوردن قرص قرمز" در دنیای ماتریکس (آزادی، مشارکت کامل در دنیای اجتماعی و سیاسی، "بیدار شدن") و معنایی است که این عبارت پس از برگزینی توسط ترول‌های راست‌گرا به دست آورده است (تسلیم مهارت تفكر انتقادی به دروغ‌های شبکه‌های اجتماعی، اعتراضی علیه "بیداری"). نیش و كنايه‌های تند و تيز رستاخيزهای ماتريكس درباره اينكه چگونه برخی از خطرناک‌ترين بازيگران فرهنگ سياسی معاصر افسانه‌های اين مجموعه را به خود اختصاص داده‌اند نشان‌دهنده اين است كه هر چقدر هم برخی پیکرنگاری‌های بصری آن معروف شده باشند، این فرنچایزی است که چشمانش را همیشه باز نگه داشته و به زمان حال می‌نگرد.

در این فیلم خیلی چیزها ناشناخته باقی می‌مانند. برای فیلمی که به این واضحی به دنیای واقعی اشاره دارد، غفلت در پرداختن به جایگاهی که نمادگرایی "قرص قرمز" در تبلیغات جناح راست پیدا کرده، کمی تعجب دارد و چیزی اینجا نیست که به ما امید دهد اگر روزی برادران وارنر یا هرکس دیگری اصرار به ساخت دنباله‌های بیشتر داشت، ارزش دیدن داشته باشند. اما به عنوان کسی که فیلم‌های Reloaded و Revolutions را بیشتر از یک بار دیده و در کمال شکست سعی کرده خود را قانع کند که فیلم‌های بدی نیستند (و به عنوان کسی که حاضر است برای پاک‌کردنشان از حافظه‌اش قرص آبی بخورد)، واقعاً مشتاقم یک بار دیگر ماتریکس: رستاخیزها را ببینم.

منبع: هالیوود ریپورتر

مترجم: وحید فیض خواه


ماتریکس: رستاخیزها The Matrix Resurrections (2021)

تاریخ اکران: 22 دسامبر 2021

کارگردان: لانا واچوفسکی

نویسنده: لانا واچوفسکی، دیوید میچل، الکساندر همن

توزیع‌کننده: برادران وارنر

بازیگران: کیانو ریوز، کری ان ماس، پریانکا چوپرا، جسیکا هنویک، نیل پاتریک هریس، لمبرت ویلسون، الن هولمن، یحی عبدل متین، دنیل برنهارت، کریستینا ریچی

فیلمبرداری: دنیل ماساچسی

تدوین: جوزف جت سالی

موسیقی: جانی کلیمک، تام تایک‌ور

خلاصه داستان: «ماتریکس: رستاخیزها» نام رسمی قسمت چهارم مجموعه فیلم‌های ماتریکس است که به گزارش شرکت برادران وارنر در تاریخ 22 دسامبر 2021 اکران می‌شود. سال‌ها بعد از اتفاقات فیلم قبلی نئو (کیانو ریوز) در سانفرانسیسکو زندگی می‌کند و دکتر روانپزشک (نیل پاتریک هریس) برای مشکلاتی روحی که دارد قرض آبی تجویز می‌کند؛ اما نئو دوباره با مورفیوس (یحیی عبدل متین) روبه‌رو می‌شود و با خوردن قرص قرمز همه چیز را به خاطر می‌آورد.