خلاقیت سینمایی، از ایده تا اجرا

فیلم جنگ جهانی سوم را پاییز پارسال در اکران محدودش دیدم و دوباره در اکران عمومی به تماشای آن نشستم همچنان معتقدم این اثر نه تنها بهترین فیلم هومن سیدی ست بلکه یکی از مهم ترین فیلم های ایرانی ست که می شود با خیال راحت به آن گفت فیلم سینمایی؛ جنگ جهانی سوم روی پرده سینما نشان می دهد که کارگردانش برای تک تک پلان هایش رویکرد و نگاه خاصی به مقوله سینما دارد بنابراین آنچه که باعث ساماندهی اثر شده است در وهله نخست فرم است، فرم نه به معنی تکنیکِ اجرایی بلکه فرم به معنای ایجاد انسجام در فیلمنامه که باعث شده خط روایی با فرمول های خاص سینما پیوند بخورد از سوی دیگر این فرم است که فیلمنامه و روند تکاملی آن را پوشش می دهد به همین جهت جهانِ فیلم اثر گذار و مهم تر از آن داستانی که مطرح می شود جهانی است یعنی شکیب به عنوان کارگری که زن و بچه اش را در زلزله از دست داده است و حالا عاشق یک دختر روسپی ناشنوا شده است و وارد یک بحران دیگری می شود نه در ایران بلکه می تواند در جای دیگری از جهان اتفاق بی افتد، اساسا سیدی در فیلم جدیدش برخلاف دیگر کارگردانان قصد نداشته با خلق یک کارگر و پیش آمدهای بعدی تصویری سیاه از جامعه ایرانی ارائه بدهد، کارگردان حرفش را اندازه فیلمش می زند نه قصد گنده گویی دارد و نه بیانیه سیاسی صادر می کند، اینکه شکیب بر حسب اتفاق سر از دنیای بازیگری درمی آورد و حالا او خودش را در نقش هیتلر می بیند که گرایشات شخصیتی اش تغییر می کند از اساس غلط است، شکیب همان کارگر ابتدای فیلم است و تغییر یا تحول رفتاری او که باعث پرخاشگری می شود باعثش آن گروه فیلمبرداری ست، سیدی عادت دارد در موازات فیلمسازی اش با روانشناسی وجه دیگر از شخصیت اصلی اش را مورد سنجش قرار بدهد در جنگ جهانی سوم از سکانس انفجار خانه که قطعا نقطه عطف فیلم است و ایضا به حرکت درآوردن چرخه درام، شکیب تغییر می کند که این تغییر نشانی از عدالت خواهی نافرجام است که به دلیل طبقه اجتماعی اش او را باور نمی کنند با این که تهیه کننده با شکیب همراه می شود اما او و دیگر سرمایه گذار فیلم به فکر تولید فیلم هستند فارغ از اینکه معنی پرخاشگری شکیب را درک کنند، اگر به قبل برگردیم انفجار خانه و از دست دادن لادن برای شکیب می تواند بازسازی خاطره مرگ همسر و فرزند او در زلزله باشد، زمانی که کسی حرف او را نمی فهمد و برای توجیه انفجار خانه امضا جمع می شود، شکیب همچنان همان کارگر ساده و بی زبان اول فیلم است که تصمیم به کشتار دسته جمعی می گیرد حتی او می فهمد فریادهایش نمی تواند لادن را زنده کند زمانی که همه چیز با پول خریدنی است و از دست او کاری ساخته نیست او تصمیم نهایی را می گیرد و باز هم معتقدم او فقط گریم و لباس هیتلر را به تن دارد و اگر نه شکیب همان کارگر بی دست و پایی است که حالا شاید درست ترین تصمیم را برای امضا کنندگان نامه در نظر گرفته ، سکانس نهایی می تواند یکی از پایانبندی های درست سینمای ایران باشد که می تواند ضربه دوم را بعد از انفجار خانه به مخاطب بزند و مخاطب تمام قد کنار شکیب می ایستد و چه خوب کارگردان طرف جامعه سرمایه داری نیست بلکه سیدی کنار شکیب است و او را تشویق هم می کند و این احتمال وجود دارد که شکیب از همان غذا بخورد و به زندگی خودش پایان بدهد اما سیدی ترجیح به کات دادن و پایان فیلمش می کند . پرداخت ها و رابطه شکیب و لادن به درستی درآمده است ناشنوا بودن لادن و گفتگوهای او و شکیب نشانی از عمق رابطه آن ها می دهد و اساسا نوع بازی محسن تنابنده که فکر می کنم یکی از بهترین بازی های اوست سبب شده که جهان فیلم و کاراکتر شکیب بیشتر جلوه کند، باورپذیری بازی تنابنده در بی دست و پا بودن شکیب در مواجهه با صاحبان اصلی لادن که باعث کتک خوردن او می شود نشان درستی از طبقه اجتماعی اوست که قطعا این پرداخت منسجم از فیلمنامه می آید که تنابنده توانسته آن را به درستی ایفا کند از سوی دیگر حتی تنابنده توانسته در سکوت و با استفاده از چشمانش بازی متقاعد کننده ای ارائه بدهد، کاراکتری که در ابتدا درون گرایی او را می بینیم و در ادامه با بحرانی که پیش می آید او همچنان درون گرایی ست که پرخاش های او همه از سر خشم است که البته این خشم و برون ریزی او کاملا از سوی خود تنابنده و کارگردان کنترل شده است اساسا هیچ آسیبی به شخصیت پردازی او وارد نیست شکیب فقط دچار خشمی ست که حتی می تواند از گذشته او بیاید خشمی فروخورده شده که برای طبقه اجتماعی اوست. فیلم آغاز درستی دارد و میزان رابطه ها منطبق با جهان فیلم است دست اندازی در مسیر قصه گویی و روایت احساس نمی شود، فیلم لحظه به لحظه مخاطب را همراه خودش می کند و کارگردان قادر به تشخیص نگاه مخاطب است بنابراین دوربین جای خودش را می داند لرزش های بی مورد دیده نمی شود به همین جهت فیزیک نماها انگار با دکوپاژ شکل گرفته و کارگردان از یک پلان هم بی اهمیت نگذشته است، ایجاد فرم به پیدایش محتوا کمک بسزایی کرده که باعث بسترسازی مناسب در روایت شده و اساسا طراحی صحنه یکی از مهم ترین نکات فیلم است، از فیلمبرداری پیمان شادمانفر نباید به آسانی گذشت و اضافه کنید چقدر خوب که سیدی تدوین فیلمش را بر عهده داشته این گونه می شود گفت که او از نوشتن فیلمنامه تا خلق کردن و قیچی زدن پلان ها موجب یک اثر بی نقص شده است که حتی می تواند مخاطب عام را هم با خود همراه کند. جنگ جهانی سوم ششمین اثر هومن سیدی را باید روی پرده سینما دید تا از چیدمان پلان ها، حرکات دوربین و رنگ تصویر آن لذت برد به همین جهت اگر این فیلم را در قاب تلویزیون یا موبایل ببنیم اساسا نمی توانیم با لحظات دراماتیک آن همراه باشیم حتی انفجار خانه برای مخاطب نکته عادی به نظر می رسد اما همین سکانس در سینما تلنگر مهمی به مخاطب می زند به هر حال جنگ جهانی سوم برای هومن سیدی می تواند گام رو به جلویی باشد.