ما انسان هستیم نه عدد

متاسفیم جا ماندی، Sorry We Missed You
کارگردان: کن لوچ، فیلمنامه: پل لورتی، مدیر فیلمبرداری: رابی رایان، تدوین: جاناتان موریس، موسیقی: جرج فنتِن، بازیگران: کریس هیتچن(ریکی ترنر)، دبی هانیوود(ابی ترنر)، ریس استون(سب ترنر)، کیتی پروکتور(لیزا جین ترنر)، راس بروستر(مالونی)، محصول: انگلیس، فرانسه، بلژیک، 2019، 100 دقیقه.
ریکی به دلیل مشکلات مالی، بدهی های قبلی و آرزوهایی که برای خانواده دارد. شرایط کاری سختی در یک شرکت پست خصوصی را قبول می کند. و ناچار است ساعت کار بیشتری سر کار باشد. نبود ریکی و همسرش باعث مشکلات رفتاری سب می شود که به اخراج موقت او منجر می شود.
ما انسان هستیم نه عدد
اثر جدید «کن لوچ» را می توان ادامه «من، دانیل بلیک» دانست. ادامه جمله آخر دانیل قبل از مرگ «من انسان هستم نه یک شماره» این بیانیه ساده، اعتراضی است در برابر سیستم هایی که صرفا نگاهی مالی به انسان ها دارند و تمایلی به دادن خدمات در شرایط سخت اقتصادی به مردم ندارند. در جامعه سرمایه داری حتی تعاریف نیز به گونه ایی در ذهن مردم جای گذاری می شود که افراد در صورتی مفید هستند که دارای شغل باشند و در این شغل توانایی خدمت رسانی به نظام سرمایه داری را داشته باشند. سیستم ها دو تعریف ساده در ذهن جای گذاری می کنند. شاغل، بیکار؛ کسانی که شغل دارند, افراد مفید جامعه هستند و کسانی که فاقد شغل اند انسانهایی تن پرور، بی عار و انگل معرفی می شوند. زیرا قرار است از خدمات جامعه بدون کار بهره مند شوند. نکته مهم در بررسی این مفاهیم حرف های ساده دانیل بلیک به معلمی است که می خواهد مصاحبه شغلی را به افراد یاد دهد. وقتی شغل کافی وجود ندارد چگونه افراد جامعه می توانند شغل پیدا کنند؟ وقتی برای یک شغل ساده 1000 نفر درخواست می دهند. جواب این است تو باید بهترین باشی. اما در این جواب, سیستم های سرمایه داری نئولیبرالیستی مخفی شده اند که ذهن را به قناعت به مفاهیمی که ارائه می دهند عادت می دهند. قناعت به جای سوال. دانیل انسان ساده ایی است که ذهنش هنوز قدرت اندیشه و سوال پرسیدن دارد. چرا شغل به اندازه کافی نیست؟ این مهم نیست؛ شما باید بهترین باشید که بتوانید شغل داشته باشید. کسانی که کار می کنند به دولت مالیات می دهند و قرار نیست این مالیات صرف خدمات به افرادی که کار نمی کنند شود. برای همین اصولا استفاده از خدمات رفاهی در صورت نداشتن شغل نوعی ننگ به حساب می آید. فرد حتی وقتی می خواهد به دلیل بیماری از این خدمات استفاده کند در هزار توی سیستم های اداری گم و تحقیر می شود. و ریکی برای اینکه تحقیر نشود می خواهد کار کند. حتی در ابتدا نیز می گوید از آن دسته افرادی نیست که بخواهد از درآمد بیکاری استفاده کند. در چنین شرایطی افراد می باید تن به کارهایی سخت دهند که با ساعات کاری بیشتر و درآمد کمتر بتواند خود را از بی خانمان شدن نجات دهد. در «متاسفیم جا ماندی» ریکی و اَبی هر دو سخت کار می کنند و آرزو دارند بتوانند از شر بدهی ها و بی خانمان شدن نجات پیدا کنند و برای خود و فرزندانشان آینده بهتری بسازند. اما عملا وقتی برای بودن کنار هم ندارند و تنها از طریق پیام هایی کوتاه در طول روز با فرزندان خود ارتباط برقرار می کنند و شب ها نیز وقتی به خانه می رسند از خستگی می خوابند. در چنین شرایطی عملا ارتباط بین والدین و فرزندان از بین می رود و فرزندان در نبود والدین در جرگه های دوستان تربیت می شوند.
«متاسفیم جا ماندی» روایت جامعه ایی است که انسان را به صورت چرخ دنده هایی می بیند که تا توان دارند می باید کار کنند و به قول مالون اصلا مهم نیست که از جاده خارج شوی یا به گارد ریل برخورد کنی یا بمیری؛ مهم این است بسته ها به موقع دست گیرنده برسد. در این سیستم ها انسان چرخ دنده ای است که می باید وظایف خود را ربات وار و بدون هیچ احساسی انجام دهد. مالون با ظاهر خشک، خشن، بی روح و خالی از احساس نماد حقیقی یکی از این ربات ها است, و برای او مهم انجام وظایف به شکل عالی است و اصلا مهم نیست که بچه کسی دستگیر شده یا زنش بیمار است. اصلا مهم نیست مدت ها است بچه خود را ندیده اند، مهم این است بسته ها به موقع دست مشتریان برسند. حتی اگر شما زنده نباشید. «متاسفیم جا ماندی» فریادی است در برابر سیستم هایی که در حال فروپاشی خانواده به عنوان کوچکترین و مهم ترین بخش جامعه هستند. در حالی ریکی و اَبی تمام تلاش خود را می کنند که بتوانند با ساعات کار بیشتر و شرایط سختتر رفاهی نسبی برای خانواده ایجاد کنند، هیچ زمانی برای بودن کنار هم ندارند. در چنین شرایط خانواده به عنوان یکی از مهم ترین بنیان های جامعه دچار فروپاشی می شود و گسست های عاطفی و احساسی در ارتباط میان والدین و فرزندان باعث رویارویی می شود که با نوعی خشم همراه است. سب که هنرمند گرافیتی است به جای درس خواندن, بیشتر با دوستانش در حال کشیدن طرح هایی بر دیوارهای شهر است و از شرایطی که به وجود آمده ناراضی است، زیرا نه از نظر رفاهی و نه از نظر عاطفی فرصتی برای بودن کنار خانواده ندارد. ترس از فقر باعث شده احساس و خانواده فدا شود و عملا قدرت گفتمان در چنین شرایطی پایین می آید.
تنها زمانی که افراد احساس خانواده بودن می کنند وقتی است که با هم شام می خورند و اَبی ناچار است شبانه برای سرکشی به یکی از سالمندان به خانه او سر بزند. اَبی به عنوان یک مادر از اینکه افرادی والدین خود را رها کرده اند بسیار ناراضی است اما در سیستم نئولیبرالیستی که او زندگی می کند خود نیز کمترین زمان را با فرزندانش می گذراند. «متاسفیم جا ماندی» نقدی بر سیستم هایی است که افراد را مانند اعداد می بیند. و همه چیز را در یک چرخه سیاه و سفید، و مفید و غیر مفید دسته بندی می کنند. این دسته بندی تا اندازه ایی به ارزش عرفی و ظاهرا منطقی تبدیل شده که افراد از ترس مرگ دست به خودکشی می زنند. یعنی برای فرار از فقر در کام مرگ می روند. دردناکترین لحظه فیلم پایان آن است که پدر از ترس بدهی های فراوان با صورتی ورم کرده، کبود و بدنی ضرب دیده سوار ماشین می شود و در حالی که تمام افراد خانواده می خواهند به دلیل شرایط جسمی مانع رفتن او سر کار شوند باز ناچار است برود. چون هر روز که سر کار نرود بدهی های آنها بیشتر می شود.
«متاسفیم جا ماندی» ترسیم سراب خوشبختی است که انسان را یک عدد برای محاسبه ارقامِ بهره می بیند, به همین دلیل جامعه را در نوعی بربریت مدرن غرق می کند که یا سود برسان یا بمیر.