جستجو در سایت

1393/02/14 00:00

دورانی تازه اما غیرِ نو

دورانی تازه اما غیرِ نو
گرگ وال‌استریت (The Wolf of Wall Street-2013)، شتاب (Rush-2013)، کاپیتان فیلیپس (Captain Phillips-2013)، جابز (Jobs-2013)، نجات آقای بنکس (Saving Mr. Banks-2013) و در آخر ۱۲ سال بردگی ( 12 Years of Slave - 2013)، فیلم مورد دید ما. سال 2013، سال زندگی نامه نویسی، مرگ ایده، مرگ مؤلف. بنظر می رسد سینمای کنون نیز مثل عصر خود دچار درجا زدن، نبود نابغه ای و حرکتی گشته. عصری که در آن و در اغلب زمینه ها و میدان های آکادمیک و غیر آکادمیک خود دچار بحرانی شده، بحرانی که مثل آونِ ساعت های قدیمِ نوستالژیک، در زمانی که باید حضور یابد، عیان می شود. بحرانی که بوده، هست و خواهد بود، و آن هم، زمان بعد از کمال است، خداحافظی کمال و سپری کردن دوره ایی، ایده آل. دوازده سال بردگی نیز یکی از اِلمان هایی ست که می توان از آن برای اثبات کردن این سخن یا هر چه که اسم آن گذاریم استفاده نمود، جایی که خبری از ایده نباشد، یا می شود " دوازه سال بردگی " یا می شود فیلمی مثل " جاذبه "؛ یک طرف سعی بر این دارد تا حد امکان، حد کوشش، راه گذشته را در پی گیرد؛ تقلا زدن برای گفتن حرفی، ایده ایی که با ماهیت ایده و نظریه، فرسنگ ها بدور است، می شود کار طرف مقابل؛ این را گویند، مرگِ فیلمنامه، مرگِ مؤلف، موضوعی که کنون کشورهای پیشرفته زیادی را فرآگرفته. می توان بازنده این راه را از دو نما برانداز نمود، گروهی که سعی بر ایجاد حرفی نو دارد حتی نُوی مجازی وار، خلاقیت مجازی وار، در تلاش برای ایجاد راهی، کور سویی، که این کوشش می شود، تقلا زدن برای زنده ماندن، جنگ برای بودن، پس معیار نخست، تلاش برای زندگی ست، حال که پیروز است؟؛ از نمایی دیگر، دسته ای در پی از دست ندادن میراث گذشته، عزم را جزم می کنند، نمی خواهند راهی که سالها طی شده را از کف دهند، معیار می شود پاسداری از میراث گذشته؛ حال این دو دسته، گروه تا چه حد در رسیدن به این اهداف موفق بودند، می شود کار نهایی آنها، نتیجه ای نچندان دلچسب. استیو مک کوئین، فرمانده مک کوئین، کسی که رتبه فرمانده ایی امپراتوری بریتانیا را در چنته دارد، جان ریدلی، گوشه ایی دیگر، زندگی نامه سولومون نورث آپ سیاه پوست آفریقایی ـ امریکایی که بردگی خود را خریده، سه سیاه پوست، نوای آزادی را در سینمای 013 سر داده اند، همراه با موسیقیِ " Roaring River ". فیلمنامه تعهد عجیبی در اجرای گام به گام دیالوگ ها، صحنه ها با نوشته اصلی (کتاب)، درون خود دارد، حتی سکان های فیلم تا حد زیادی وام گرفته از تصاویر کتاب است، از سویی، اجرای صحنه به صحنه رخدادیی، حادثه ایی در جای خود نکوست اما سینما، زبان خود را می طلبد، تمِ خود را می خواهد. فیلمنامه نویس، نویسنده سینما، این زبان را با قلم بر روی کاغذ می نگارد و کارگردان می شود نگارنده ی این قلم بر ذهن بیننده. از کتاب می توان محتوا گرفت، در رسیدن به فرمِ مورد پسند کارگردان ایده طلبید، اما برای اینکه کارگردان این جمله را " فیلم در مقابل کتاب بازنده ایی بیش نبود " نشنود، کاری بَس دشوار در پی دارد. واژه های، جمله های کتاب، تم و فضای خود را آرام، آرام به ذهن خواننده وارد می کند، ذهن، دنیایی که در آن همه چیز، آنچه که حتی در فیلم نیست و در انیمیشن هست، میزان سِن نویسنده را با کمک خواننده خلق می کنند، می بینید، اجرای این امر فقط یک چیز می خواهد، و آن هم نوشته ایی قوی ست. اما کارگردان در این میدان، اگر فکر تقابل در سر دارد، باید ابزار کار خود را با دقت زیادی برگزیند نه با ابزار یک نویسنده کتاب. اما جان ریدلی فقط یک رونوشت از کتاب توسط یک نویسنده سینما، یا چیزی شبیه به یک رونوشت را خلق کرده، شاید خود را باور ندارد یا نمی داند که او یک نویسنده سینماست، نه یک کپی از نویسنده کتاب در عالم سینما. از سویی نمی توان خرده ایی به او و فرمانده گرفت، آنها فرزندان عصر خودند و باید ویژگی های عصر خود را نیز داشته باشند با این حال " 12 سال بردگی " در قیاس با هم قطاران خود راه را بهتر طی کرده. شلاقی که بسان یک ساطور قصابی بر روی بدن پِتسی (Lupita Nyong'o) نُقوش سال های 1840-50 امریکا را می نگارد، از طرفی نمایشگاه برده ی فریمَن (Paul Giamatti): ـــ آقایون، اینجا چی توجه تون رو جلب کرده؟ ... ـــ به زودی بچه هات رو فراموش میکنی. می توان کم و بیش تسلیم مک کوئین در ایجاد حس تحقیر، نفرتِ سالهای ننگین بشریت شد، بدن خوش اندام و خوش فُرم، برای عشق بازی اربابان شهوت پرست؛ مردانی که در سال حتی یک روز را به بی حالی و مریضی طی نکرده اند، برای بیگاری، با این حال مک کوئین در ایجاد تمِ چنین صحنه هایی موفقیت چندانی نداشته حتی در سیرکستان شبانه ی برده ها، بی روح و مصنوعی. هانس زیمر، " The Thin Red Line - 1998 "، " Gladiator-2000 " و " Inception-2010 " در تک ثانیه هایی که در " 12 سال بردگی " وارد شده از خود یک سری خطوط منقطع برجای گذاشته با پرش های ناگهانی. گویی زیمر نیز دیگر نای سخن گفتن با نُت ها را ندارد. این نیز عجیب نیست، مرحله، مرحله ی خداحافظی با نسلی طلایی ست، نسل هیچکاک ها، چاپلین ها، کوروساواها، حتی اسکورسیزی ها و... ، نسل حاضر، نسلی که پایان آن آغاز نسل طلایی دیگریست. پیت که گویی در فکر بازنشستگی از بازیگری ست، تهیه کنندگی را در سالهای اخیر محک زده، شاید او نمی خواهد بشود آل پاچینو، رابرت دنیروی این سالها، دو شَه بازیگری تاریخ سینما. او خود را به نقشی کوتاه در این فیلم راضی کرده، " 12 سال بردگی " با اینکه روایت یک بُرهه از زندگی فَردی ست، برعکس فیلمهای هم دوره خود که یا تک بازیگر یا تقابل دو حریف را نمایش داده اند، با " ما " به استقبال مشتاقان سینما رفته، این می شود امتیازی مثبت.