بالاخره بعضی فیلم نامه ها خیلی سر راست هستند رفیق

یک فیلم خیلی سر راست بدون نقطه اوج یا اتفاق خاص و منحصر به فرد و یا غافلگیر شدن بیننده بهترین تعبیر در خصوص فیلم نامه آزادی مشروط است. فیلمی که قصد دارد تا سه مفهوم مهم را منتقل کند اول از همه نقد شخصیت هایی مانند خسرو است کسانی که خود را دانای کل می دانند تا جایی که شاهرخ فروتنیان به او یادآور می شود اگرچه او یک روانشناس بالینی است اما قرص تجویز می کند، همه از نظر او تقریبا یک مورد مطالعاتی هستند که دارای یک مشکل اساسی می باشند و دست آخر همه این تیپ افراد علی رغم همه قابلیت هایشان تنها می مانند. مفهوم دوم برچسب زدن و قضاوت های ما بر اساس اطلاعات محدود است که بیان این عارضه اجتماعی هم بر عهده شخصیت خسرو بود جایی که به ماموران پلیس عنوان می کند سعید ممکن است هر گونه اقدامی انجام دهد صرفا با توجه به گذشته ای که دارد. سومین نکته نه صرفا در قالب یک شخصیت بلکه در قالب کلیه شخصیت های خانواده خسرو بیان شده است، گاهی از سر دوست داشتن زیاد باعث رنجش اطرافیان می شویم خسرو بیش از همه عاشق سعید است اما بلد نیست عشقش را بیان کند، سعید به خاطر این که بچه ای به مادرش فحش داده است چشم بچه ای را کور کرده اما حالا حتی نمی تواند با او صحبت کند و یا قبول کند که مادرش هم حق انتخاب و ازدواج مجدد دارد، برادری که در سخت ترین شرایط هم خواهرش را رها نکرده اما نمی توانند چند دقیقه منطقی با او صحبت کند لذا از این حیث داستان کودک بزهکار و قتل و خواستگاری همگی در زیر سایه این سه مفهوم قرار می گیرند و به گونه ای مکمل و تسهیل کننده انتقال سه مفهوم ذکر شده هستند و به نظر می رسد محوریت اصلی داستان خسرو می باشد به همین جهت انتخاب نام "آزادی مشروط" با توجه به این که ذهنیت به سمت پسر بچه قصه توجه خواهد نمود چندان صحیح نیست مگر آن که تاکید اصلی کارگردان بر روند تربیت و معضل تربیت باشد که در این صورت به سختی توانسته این موضوع را طوری بیان کند که حتی به عنوان یکی از مفاهیم اصلی فیلم در ذهن مخاطبان تداعی شود.
این یک روی سکه است یعنی آنچه حسین مهکام سعی داشته بیان کند و یا برداشت می شود که قرار بوده بیان شود اما حالا باید بررسی کرد تا چه اندازه در انتقال مفاهیم موفق بوده است. یکی از عوامل اصلی در راه انتقال مفهوم گروه بازیگری مناسب است که متاسفانه انتخاب بازیگران اصلا به خوبی انجام نشده است در حساس ترین لحظات نه هنگامه قاضیانی احساس یک مادر مضطرب را منتقل می کند و نه رامبد جوان جدیت و جذبه کافی را بروز می دهد و نه کودک قصه نمایش درخشانی دارد و دست آخر شخصیت آصف با توجه به لهجه در نظر گرفته شده به خوبی شکل نگرفته است اما بازهم از سه شخصیت قبلی نمایش قابل قبول تری ارائه نمود. از سوی دیگر اما مسئول کانون اصلاح تربیت با بازی شاهرخ فروتنیان که استاد اجرای شخصیت های آرام و مهربان است به خوبی در برابر دوربین ارائه شده است. این فیلم با توجه به ماهیت دیالوگ محور بودن نقاط گنگ بسیاری را در مکالمات انجام شده میان شخصیت ها باقی می گذارد که مهم ترین آن دیالوگ سعید با مامور آگاهی است زمانی که از او می پرسد: شما میری خونه؟ اصلا مشخص نیست چرا چنین دیالوگی از زبان کودک بزهکار قصه خارج می شود.

از طرف دیگر فیلم نامه اصلا فراز و فرود خاصی ندارد و فوق العاده ساده و خطی روایت می شود. تا آن جا که شما از هر جای فیلم که به تماشایش بنشینید موضوع فیلم را خواهید فهمید. به طور کلی اگر از کارنامه حسین مهکام و توانایی های او با خبر نباشید بسیار راحت تر با ضعف فیلم نامه ای کنار خواهید آمد به نظر می رسد اگر زمان بیشتری صرف نگارش فیلم نامه و انتخاب بازیگران و هم چنین کارگردانی این اثر میشد نتیجه بسیار بهتر از فیلم حال حاضر می بود. با این همه یک نقطه قوت همچنان در کار مهکام وجود دارد و آن تلاش برای خلق موضوعات منحصر به فرد و نگاه ساده و واقعی به وقایع است که مطمئنا به مرور مسیر خود را با تجربه بیشتر پیدا خواهد نمود.