جستجو در سایت

1395/04/28 00:00

ميركريمي و دخترش

ميركريمي و دخترش

درباره كارگردان

رضا مير كريمي شايد آنچنان هم جذاب نباشد ، اما خودش است ، حتي اگر شده به زور. يا امروزي مي سازد كه پارسال هم نيست،اما فيلم خودش است، يا يه حبه قند كه يك كله قند است و باز هم براي خودش است.شنا نكردن در حوض(حتي سيفون) شبه روشنفكرانه ي سينماي ايران و نداشتن نگاه بالا به پايين به معضلات افتخاريست كه نسيب هركس نمي شود


تارانتينو،تجربه ي ناموفق

اما دختر فيلم جالبيست ، شروع فيلم مارا ياد سگهاي انباري تارانتينو مي اندازد،با تفاوت جنسيت ، درست با همان تم ،همهمه،درگيري و شوخي دور يك ميز در كافه،اما يك تفاوت بزرگ وجود دارد،تارانتينو در همان كافه شخصيت هاي فيلمش را با خصوصياتشان به خورد ما مي دهد، اما مير كريمي فقط تيپ ميسازد،دختري سيگاري كه سوداي خارج در سرش دارد،اما رها ميشود.دختري كه معضل خاستگار دارد،رها مي شود.دختر پرخاشگر رها مي شود.بنابراين ما يك سري دختر داريم كه وظيفه ي حرف زدن دارند و شلوغ بازي و هيچ بودن ...همين


رابطه پدر و دختر

پدر شخصيت مي شود،كم حرف،دلسوز،عصبي .اما برخورد پدر با دختر گنگش معادلات ذهني ما را به هم ميزند ، دختري كه معلوم نيست گوش به حرف و سر به راه است ،يا ياغي و ماجراجو،دقايقي از فيلم قرباني ،دقايقي معضل اجتماعي و دقايق زيادي هيچي، بيشتر مجسمه است تا شخصيت اول 


خانه ي عمه

 با اين همه تا خانه ي عمه فيلم سرپاست،سيال و قابل درك اما وقتي عمه ي ماجرا وارد ميشود وارد فصلي جديد مي شويم(؟؟؟؟)نه،در واقع وارد تعطيلات نيم فصل مي شويم،همه چيز متوقف مي شود. عمه خود نمايي مي كند،دختر عمه خود نمايي مي كند،شوهر عمه خود نمايي مي كند ، برادر زاده ي عمه مجسمه ست،اما برادر عمه همچنان خوب است،همچنان قابل درك،همچنان تمام دغدغه اش دخترش است.


تاركوفسكي

اما تاركوفسكي با عمه وارد ميشود،كاملا به موقع.اصلا دوربين تاركوفسكي براي خانه ي عمه ساخته شده.فضا را سنگين ميكند،و همراه با پدر فيلم را از باتلاق خانه ي عمه بيرون ميكشد. مدتها بود در سينماي ايران تاركوفسكي را انقدر مناسب نديده بودم.كارگردان برخلاف تارانتينو ،تاركوفسكي را درست فهميده و همه ي فيلم را با يك نما جمع ميكند.مردي مغموم،هواي ابري،برف،دودكش و يك تابلوي نقاشي.


و اما كارگردان 

ميركريمي نفر اول اين فيلم است، ازنماهاي فوق العاده تا بازي گرفتن از بازيگران،گرماي اوايل فيلم،برف و سرما ي اواخر فيلم،شب اواسط فيلم،هواي ابري،برف،دودكش،تاركوفسكي و...