ساعت پنج عصر - رژه مديري روي مغز مخاطب!

رژه مديري روي مغز مخاطب! آنهم مخاطبي كه مديري را فرصتي براي رهايي از درگيري هاي فكري شبانه روزي اش مي شناخت! مخاطب نگون بختي كه به ميهماني خنده و طنز دعوت شد ولي با سوپي از حوادث بي ربط و گنگ پذيرايي شد! ايراني كم توقعي كه حاضر است با كمدي عاميانه اي مثل گشت ٢ كلي بخندد اما با يك بازيگر دائم الحضور(!) و دو سه تا تكه خنده دار در حد كليپ هاي گيزميز دست از پا درازتر به منزل برگشت!
چرايي و چگونگي اش را نميدانم. شايد جمع سه عنوان "نويسنده، تهيه كننده و كارگردان" در كنار هم براي مديري زيادي سنگيني كرده بود. آنقدر سنگين كه مجبور شد در تيتراژ اين سه كلمه را با تاخير پخش كند! و بعد از آن نام مهران مديري بر پرده نقره اي نقش ببندد كه با تشويق حضار همراه شد. و اين يعني مهران مديري تبديل به برندي مطرح در عرصه طنز ايران زمين شده است. موضوعي كه خودش هم با نمايش لوگوي مخصوص خود سعي در تفهيم بيشترش دارد.
اما مهران عزيز برند فقط يك لوگو نيست. برند مجموعه اي از مفاهيم و موضوعات مختلف است كه شايد لوگو فقط يكي از آنها - و نه مهمترين آنها - باشد. شما بدون وجود اين لوگو هم برند بوديد. و البته با "ساعت ٥ عصر" اين برند درون ذهن من دستخوش تغييرات جدي شد. از اين به بعد مهران مديري در ذهن من طنز سازيست كه ممكن است فيلم بد و بدرد نخوري هم بسازد. اين احتمال تا قبل از اين بعيد به نظر مي رسيد...
آقاي مديري عزيز بنده ي حقير خواب زياد ميبينم. خواب هايي از ژانرهاي مختلف!!!! بعضي از اين خواب ها - بخوانيد فيلم ها- جالب و هيجان انگيزند. بعضي اكشن، بعضي طنز بعضي ترسناك. ولي خواب هاي بخصوصي هم اين وسط هستند كه زنجيره اي از حوادث مبهم و كاملا نامربوطند به نحوي كه بعد از بيداري نه منطقي بين ارتباطات بي معني خواب (فيلم) كشف مي كنم و نه مفهومي از صحنه هاي كسل كننده و كشدار آن درك ميكنم. فقط احساس خستگي ميكنم از اينكه در آن چند ساعت نتوانستم درست استراحت كنم! دقيقا همان حسي كه پس از خروج از سالن سينما داشتم!
در طول پخش فيلم مرتب آرزو ميكردم اي كاش سكانسي روي پرده بيايد كه سيامك انصاري از خواب بر ميخيزد و متوجه مي شود حوادث گذشته خواب آشفته اي بيش نبوده و فيلم طنزمان تازه از آنجا شروع مي شود، و كاراكتر هاي طنز ديگري وارد مستطيل طلايي مي شوند، ولي افسوس!
آقاي مديري شايد كمتر طنزساز و كمدين ايراني باشد كه به يادگاري هاي شما در بدنه سينماي ايران حسادت نكند. بنده و هم نسلان من طي تقريبا دو دهه طرافدار ساخته هاي شما بوده ايم. ما سال ها با مجموعه هاي طنز شما كه غنيمتي بود در صدا و سيماي بيمزه و بي روح جمهوري اسلامي زندگي ها كرديم! از ياد نميبرم روزهايي كه در مدرسه مسابقه پرتاب نخود به دهان ميداديم. شما بخشي از ذهن و قلب ما را تسخير كرده بوديد. حتي ادبيات فارسي را دستخوش تغيير كرديد و بن بست هايي در ادبيات عامه را با واژه هايي نو گشوديد! شما شخصيت ها و افراد مهم و تاثيرگذاري را به جامعه طنز ايران معرفي كرديد. اما كنجكاوم بفهمم چطور شد كه تصور كرديد سيامك انصاري تبديل به چنان ستاره ي درخشاني در آسمان طنز ايران شده كه ميتواند به تنهايي ظلمات سالن سينما را نورباران كند و تماشاگر را صد دقيقه اي روي صندلي اش ميخكوب؟
درست است، اين همان سيامكي است كه به لطف دست قوي ژوله و قاسم خاني در برره خوش مي درخشيد. مرد با سواد و فهميده اي كه بين يك مشت بيسواد رند - بخوانيد بدنه عوام مردم ايران- گير افتاده بود و با همكاري يكديگر وقايعي مضحك و ناب مي آفريدند!
اين تيپ شخصيتي خاص، يعني آدم فهميده در ميان نفهمان، بعد تر هم با اجراي همين بازيگر ادامه يافت. و نهايتا در "ساعت ٥ عصر" دوباره همين سبك، تكراري تر از هميشه، نه از طنزي قوي كمك مي گيرد نه از نقش مكمل. فقط يك نامزد شكاك و عصباني راه به راه موي دماغش مي شود و سيامك با زن ذليلي مثال زدني و تهوع آوري سلسله وار در حال گزارش دهي به اين معشوقه ي با كمالات است! آن هم در "هر" شرايطي.
نميدانم بار چندم است كه به چنين حماقتي دست مي زنم و بدون شناخت كافي از فيلمي عزم تماشايش مي كنم. ولي اين بار بدجوري به اعتماد من لطمه خورد. از اين پس نميتوان پيش بيني كرد وجود نام مهران مديري، سيامك انصاري و امير جعفري در پوستر يك فيلم يعني با طنزي قوي و نو مواجه هستي!
در هر صورت اين اشتباه انجام شد و ساخته ي شما ديده شد. ساخته اي طنز-سوررئال، نا اميد كننده و گنگ كه مي ارزيد بخاطرش سالن را ترك كرد! عميقا اميد دارم بعد از اين، بيش از اين، برند مهران مديري را دستخوش افول نبينم. "مهران مديري" براي من "اپل" طنز ايران است. مبادا "نوكيا" شود!
پيروز باشيد.