جستجو در سایت

1403/08/08 10:54

حضور بیلگه جیلان در ایران؛ شوی تبلیغاتی یا دستاورد فرهنگی؟

حضور بیلگه جیلان در ایران؛ شوی تبلیغاتی یا دستاورد فرهنگی؟
این روزها سینمای ایران میزبان کارگردان شهیر ترکیه‌ای، نوری بیلگه جیلان است. کارگردانی که با آثاری چون «روزی روزگاری در آناتولی»، «درخت گلابی وحشی» و «خواب زمستانی» در سینمای مستقل ترکیه نه تنها به جوایزی چون نخل طلا کن دست یافت بلکه توانست بسیاری از علاقمندان سینمای روشنفکری را به آینده سینما در قرن بیست و یکم امیداور کند.

به گزارش سلام سینما، حال پای این کارگردان نام آشنا به ایران باز شده و نوری بیلگه جیلان به دعوت تهیه‌کننده و تدوین‌گر سینمای ایران، مستانه مهاجر همراه با سلیم اوجی دیگر کارگردان ترکیه و پارسا پیروزفر و پرویز شهبازی کارگاهی دو روزه را در 29 و 30 مهر با عنوان «شکوه سینما» در هتل آزادی تهران برگزار کرده است. کارگاهی که مدت کوتاهش، حضور سلبریتی‌ها در آن و از همه مهم‌تر شهریه 15 میلیونی‌اش تعجب بسیاری از علاقمندان به سینما و فیلمسازی را برانگیخته است. بسیاری از ناظران سینمای ایران معتقدند، برگزاری کارگاه به این شکل و شمایل آن هم با حضور کارگردانی که با سینمای تجاری کاری ندارد و مسیر فیلمسازی منحصربه‌فرد خود را دنبال می‌کند، آنچنان خوشایند دوستداران سینمای مستقل که مخاطب اصلی این فیلمساز هستند نخواهد بود.

شاهین امین منتقد سینما در گفت‌وگو با «سلام سینما» برگزاری چنین کارگاه‌های کوتاه مدتی را فاقد ارزش‌های عمیق آموزشی قلمداد کرده و معتقد است عنوان مستر کلاس برای چنین کارگا‌ه‌هایی مناسب نیست. او می‌گوید: «زیرا مسترکلاس‌ها براساس یک طرح آموزشی شکل می‌گیرند و به نظر نمی‌رسد چنین دوره کوتاهی دارای چنین طرحی بوده باشد.»

برخی ناظران فرهنگی بر این باورند که از منظر فرهنگی حضور هنرمندان از کشورها و فرهنگ‌های مختلف می‌تواند نقشی تاثیرگذار و دامنه‌دار در هنر یک کشور بازی کند و به طور کلی هدف اصلی شکل‌گیری چنین رویدادهایی تبادل فرهنگی در نظر گرفته می‌شود.

با این وجود و با توجه به نحوه برگزاری و قیمت‌گذاری ورودی کارگاه بیلگه جیلان به نظر نمی‌رسد دانشجویان سینما و یا فیلمسازان جوان مخاطب هدف این کارگاه کوتاه مدت بوده باشند. به خصوص که با حضور چهره‌های شناخته‌شده‌ای چون نوید محمدزاده، سحر دولتشاهی و فرشته حسینی این شائبه پررنگ می‌شود که وزن تجاری و اقتصادی نسبت به تبادل فرهنگی و امور آموزشی در این رویداد برجسته‌تر است.

شاهین امین در این زمینه معتقد است: رویدادهای اینچنینی بیشتر اهداف تبلیغاتی دارند و حتی نمی‌توانم گفت که برنامه‌ای است که قرار است برای برگزارکنندگانش آورده‌های مالی داشته باشد. او می‌افزاید: «با توجه به قیمت ارز و تورم جاری در کشور به نظر نمی‌رسد ورودی 15 میلیون تومانی هم دستاورد مالی قابل توجهی برای برگزارکنندگان این کارگاه داشته باشد. من فکر می‌کنم که این رویداد بیش از هر چیز دیگر جنبه تبلیغاتی دارد. البته شاید عوامل آن، برنامه‌هایی برای آینده در سر داشته باشند و حتی بخواهند آن را ادامه دهند اما در این مرحله جنبه تبلیغاتی آن برای ناظران و فعالان سینمایی پررنگ‌تر است.»

آن‌طور که برگزارکنندگان این کارگاه ادعا می‌کنند هدف چنین دوره‌ای انتقال تجربه‌های هنرمندان بین‌المللی بوده است. با این اوصاف این پرسش مطرح می‌شود که آیا بهتر نبود به هرکدام از این هنرمندان زمان بیشتری برای انتقال تجربه به هنرمندان داخلی اختصاص داده می‌شد و یا اینکه بهتر نبود تمرکز این کارگاه از لحاظ اسم و رسم تنها بر شخص جیلان می‌بود تا حداقل انتقال تجربه به شکلی بهتر و کاربردی صورت می‌پذیرفت؟

برخی از دانشجویان و هنرجویان سینمایی این پرسش را مطرح می‌کنند که انتقال تجربه در دو یا سه ساعت صحبت کردن چطور ممکن است تحقق یابد؟ از طرفی نزدیک به یک هفته است که این کارگردان در تهران حضور دارد؛ آیا بهتر نبود برگزارکنندگان از این فرصت به بهترین شکل استفاده کرده و دوره‌ای به مراتب قابل دفاع‌تر برگزار می‌کردند؟

شاهین امین بر این باور است که «اگر هدف انتقال تجربه بوده است می‌شد با هنرمندان داخلی کارگاهی به مراتب باکیفیت‌تر برگزار کرد. زیرا در چنین کارگاه‌‌هایی عموما شرکت‌کننده‌ها یک کار تجربی کوتاه نیز تولید می‌کنند تا به هر چه مفیدتر بودن این دوره‌ها کمک شایانی کند.» این منتقد سینما از کارگاه‌هایی که عباس کیارستمی برگزار می‌کرد یاد می‌کند که چطور این کارگردان با نگاه خاص خود به سینما و البته روش ساده‌ای که داشت، می‌توانست زمینه‌ای فراهم کند تا هنرجویان هر کدام به نوبه خود به فهمی از فیلمسازی برسند و تجربه‌ای نو کسب کنند.

سوال مهم دیگر این است که در شرایط امروز ایران تا چه حد برگزار کردن چنین کارگاه‌هایی می‌تواند راهگشا باشد؟ آیا سینمای ایران با کارگاه‌‎های کوتاه مدت و تبلیغاتی، با حضور فیلمسازانی که خود را متاثر از سینمای ایران و کارگردان‌هایی چون عباس کیارستمی می‌دانند، در مسیر شکوه مجدد قرار خواهد گرفت؟ از طرفی برگزارکنندگان این کارگاه براساس چه نوع دیدگاه هنری، آموزشی یا فرهنگی به چنین ترکیب چهار نفره‌ای از هنرمندان رسیده است؟

شاهین امین در این باره چنین می‌گوید: «جایگاه جیلان که کاملا مشخص است. سینماگری که نگاه و شکل فیلمسازی خاص خود را دارد و به دستاوردهای بزرگی هم رسیده است. پرویز شهبازی نیز به هرحال یک فیلمساز شناخته شده در داخل ایران است. پارسا پیروزفر نیز یک چهره قابل احترام در بازیگری ماست. البته سلیم اوجی یک کارگردان معمولی است و کارنامه خاصی در فیلمسازی ندارد. با این حال آنچه در مسترکلاس‌ها اهمیت دارد این است که آن هنرمند طرح و نقشه‌ای نیز برای انتقال تجربه‌های خود داشته باشد و صرفا اسم و رسم آن هنرمند نباید در نظر گرفته شود. البته که شخصی مثل نوری بیلگه جیلان حتما در این زمینه نیز مهارت و توانایی‌هایی دارد اما بحث اصلی اهداف آموزشی و فرهنگی است که چطور با این نوع برنامه‌ریزی میسر می‌شود؟»

به نظر می‌رسد انتخاب عنوان «شکوه سینما» برای چنین برنامه فرهنگی نه تنها بیانگر افتخار و پختگی فرهنگی نبوده بلکه با توجه به ترکیب مدرسان کارگاه و شرکت‌کنندگان در آن بیشتر اهداف تبلیغاتی و تحکیم روابط برخی فیلمسازان و دست اندرکاران سینمایی را با سینماگران بین‌المللی در پی داشته است. حال باید به این منظر نیز توجه کرد که حضور نوری بیلگه جیلان یا فیلمسازانی نظیر او در شرایطی که سینمای ایران بیش از هر زمان دیگری از تولید و نمایش آثار فرهنگی در سینما خالی است، چه دستاوردی برای سینما خواهد داشت تا عنوان «شکوه سینما» برای آن قابل تامل باشد؟