همنشینی بهروز و انتظامی در فیلمی که احتمالا ندیدهاید

در میان انبوه خبرها و تحلیلهای روزمره، گاهی برخی آثار فرهنگی بیسروصدا از کنار نگاه عامه عبور میکنند؛ نه بهخاطر کماهمیتبودن، بلکه بهدلیل دیدهنشدن. روزنامه سازندگی در مطلبی به فیلم «ملکوت» پرداخته؛ فیلمی که با وجود ظرفیتهای قابلتأملش، کمتر در کانون توجه قرار گرفته است. از همین رو، بازنشر این یادداشت میتواند فرصتی باشد برای دوباره دیدهشدن اثری که شاید نادیده از کنارش گذشتهایم.
پرویز جاهد در کتاب «موج نوی سینمای ایران» در بخشی که به کارنامه خسرو هریتاش بهعنوان یکی از چهرههای شاخص فیلمسازان خارج از جریان و موج نو پرداخته، اشارهای هم به فیلم «ملکوت» دارد: فیلم ملکوت (۱۳۵۵) ساخته خسرو هریتاش براساس رمانی به همین نام از بهرام صادقی، یک فیلم جنایی سورئال و روانکاوانه بود که در الهام گرفتن مستقیم از فیلمهای اکسپرسیونیست آلمانی مانند «مطب دکتر کالیگاری» (۱۹۲۰) رابرت پینه، بینظیر عمل کرد. فیلمی که فقط در جشنواره جهانی فیلم تهران بهنمایش درآمد و هرگز در ایران اکران عمومی نشد.
«ملکوت» یکی از برجستهترین رمانهای مدرن ایرانی است که پس از «بوف کور»، شاهکار جریانساز صادق هدایت، نوشته شد. این فیلم بهخاطر مضامین بسیار تیره و گروتسک و همینطور فضای روانشناختی و وهمآلودش، مطلوب اقتباسی سینمایی به سبک اکسپرسیونیسم آلمان بود. آقای مودت، اشرافزادهای مرموز، در مهمانی باغ خود، مسموم شده و توسط دوستانش نزد دکتر حاتم (شمایل مستبد دکتر کالیگاری) برده میشود. اما دکتر، اسرار تاریک بسیاری را در زیرزمین خود پنهان کرده که رفتهرفته فاش میشود. این فیلم، تنها یکبار در جشنواره بینالمللی فیلم تهران بهنمایش درآمد سپس با سرنوشت ناگواری روبهرو شد که بسیاری از فیلمهای مهم و بیپروای اولیه موج نو به آن محکوم شدند: توقیف. البته اینطور ادعا شده که نسخهای از فیلم در آرشیو فیلمخانه ملی ایران باقی مانده اما نهتنها هنوز امکان تماشای آن برای مردم عادی میسر نیست بلکه به دلیل انحصارطلبی و سانسور، حتی منتقدان و پژوهشگران سینما نیز به آن دسترسی ندارند.
رمان ملکوت به شیوهای سیال نوشته شده و با حلول یک جن در بدن آقای مودت آغاز میشود؛ هریتاش با حذف جنبههای متافیزیکی رمان، به احتمال زیاد برای باورپذیری مخاطب و واقعگرایی، رخداد حلول جن را به یک مورد مسمومیت غذایی تبدیل کرد. به گفته عباس بهارلو که از معدود مورخان سینماست که موفق به دیدن ملکوت شده، گفته که هریتاش در انتقال فضای وهمآلود، مرموز و ذهنی داستان بهرام صادقی به زبان سینمایی موفق نبود. خشونت، نقد وضعیت موجود، از خودبیگانگی، تضاد بین شیوههای زندگی سنتی و مدرنیته که دچار کژفهمی شده، تضاد شهر و روستا، شکاف طبقاتی، فقر و فقدان عدالت اجتماعی، مهمترین مضامین مشترک ادبیات نوین فارسی و فیلمهای موج نوی ایرانی بودند. همکاری فیلمسازان موج نو و نویسندگان مدرن ایرانی بسیار مثمرثمر بود و منجر به ساخت برخی از شاخصترین فیلمهای موج نوی ایرانی شد.
تغییرات فیلم نسبت به کتاب
در فیلم ملکوت، آقای مودت بهجای جنزدگی، مسموم میشود و بعد داستان مثل باقی داستان کتاب پیش میرود اما برخی منتقدان با بیان اینکه «گویی دغدغه فیلمساز تنها مسئله جنزدگی بوده» آن را اثری ضعیفتر نسبت به داستان دانستند. این درحالی است که بهنظر این گروه منتقدان مهمترین موضوع فیلم، جنزدگی دکتر حاتم است. با این وصف، با حذف مسئله جنزدگی، گویی داستان صادقی نیز از نظر مضمون تغییر میکند. مخالفان فیلم که برخلاف آن طرفدار رمان صادقی بودند، معتقد بودند که هریتاش در بهتصویر کشیدن فضاسازی موجود در متن «ملکوت» موفق نبوده و فیلم به اثری کلیشهای تبدیل شده است.
نکته دیگری که در نقد فیلم «ملکوت» بهچشم میخورد این است که فضای راز و رمزگونهای و اثیری که آن را به «بوف کور» اثر مهم صادق هدایت نزدیک کرده در فیلم از کار درنیامده است. البته که این مشکلی بود که بوف کور نیز در اقتباس و تبدیل به اثری سینمایی دستکم در ایران موفق نبوده و شاید بهترین اثری که گفته میشود اقتباس از این رمان مطرح هدایت است، فیلم «شاهراه گمشده» ساخته دیوید لینچ است. با این حال در اقتباس از ملکوت همان مشکلات اقتباس از بوف کور هم وجود دارد. تبدیل یک داستان ذهنی به زبان تصویری. کاری که لینچ بهعنوان استاد این مدل سینما توانسته بهخوبی از عهدهاش بربیاید. نکته مهم دیگری که میتوان درباره اقتباس از آثار سطح بالا به آن اشاره کرد، این است که گاهی کارگردان بهدلیل بزرگی اثر، تمام تلاشش به بیان متن کتاب معطوف میشود و اینگونه اثر قابلیت سینمایی خود را از دست میدهد.
در اوج سلطه فیلمفارسی
فیلم «ملکوت»، یکی از وصلههای ناجور در میان انبوده فیلمهای آن زمان بود و شاید استفاده از ستارههای وقت سینما، یکی از دلایلی باشد که کارگردان و تهیهکننده برای بازگشت سرمایهشان انجام دادهاند. تهیهکننده این فیلم بهمن فرمانآرا بود که پیش از ملکوت، دو فیلم مهم «شطرنج باد» و «دایره مینا» را ساخته بود. ملکوت چهارمین و آخرین فیلم بلند خسرو هریتاش است که بهصورت رنگی ساخته شد. پوسترهای این فیلم را مرتضی ممیز، طراح و گرافیست سرشناس طراحی کرد و بهروز وثوقی، عزتالله انتظامی، ژاله سام، جمشید گرگین و… در آن ایفای نقش کردهاند.
اما فیلم ملکوت بعد از تولیدش و در پاییز سال ۱۳۵۵ با یک موضوع عجیب و پیچیده مواجه شد. ماجرایی که به پرونده «استفاده از دست و پای مرده در فیلم ملکوت» معروف و در دادسرای تهران مطرح شد. در خبری که در همان زمان، رسانهها منتشر کردند، آمده: «ماجرای استفاده از دست و پای انسانی در فیلم ملکوت هنگام فیلمبرداری در ماکو همچنان مورد بحث محافل اجتماعی و هنری است و این هفته عزتالله انتظامی، بازیگر این فیلم گفت: من نمیدانم چرا این مطلب کوچک و بیاهمیت اینقدر سروصدا برپا کرده و بازپرس طبق نوشته روزنامهها درصدد احضار عدهای از هنرپیشگان و تهیهکنندگان فیلم برآمده است. ما برای تهیه قسمتهایی از این فیلم، احتیاج بهدست و پای مرده داشتیم که توسط تهیهکننده از پزشکی قانونی تهیه شد، پس از اتمام صحنههای فیلمبرداری چون احتیاجی به آنها نبود، در همان محل فیلمبرداری دفن کردیم».
آدمک - 1350
آدمک، نخستین فیلم خسرو هریتاش در سال ۱۳۵۰ ساخته شد. این فیلم همچنین نخستین تجربهی بازیگری زری خوشکام نیز میباشد. آدمک، داستان بابک است که از خانوادهی بوروژوای خود و فضای تهران مدرن بریده، برای ادامهی حرفهی پدرش به بیمارستان او در کاشان میرود. در آنجا، آشنایی با شهر سنتی و خانوادهی محمود، یکی از بیمارانش، به شناخت جدیدی از خویش دست مییابد.
همانطور که از خلاصهی داستان برمیآید، با فیلمی رو به رو هستیم که مفاهیمی چون سنت و مدرنیته، شهر و شهرستان، طبقات محتلف اجتماعی و مسائلی از این دست را به نمایش میگذارد. اما در این نمایش، اغراق شده برخورد میکند. خانوادهی بوروژای بابک، کاری جز قمار کردن ندارند، براحتی پسر دیگرشان را که به راه هنر رفته، طرد کردهاند، به خواستههای بابک توجهی ندارند و برخوردی سرد و مکانیکی با یکدیگر دارند. راه حل آدمک، گرچه در جاهایی بسیار شعاری و اغراق شده است اما در سراسر داستان همزیستی مسالمتآمیز تمامی المانهاست.
سرایدار - 1355
سرایدار با داستانی روان و آرام و تلخ و نیشدار به فیلم خوبی تبدیل میشود که در پس آن قرار است از جامعهای پرده برداشته شود که هیچچیزش سر جای خودش نیست. سرایدار موفقترین اثر خسرو هریتاش به حساب میآید. هریتاش در تجربه قبلیاش با فیلم آدمک وارد حوزه سینمای اجتماعی شده بود.
0000000
اما این فیلم با ضعفهایی در ساختار و روایت مواجه بود که موجب میشد تا از واقعیتهای اجتماعی دورهی خود فاصله بگیرد. پس از آدمک، هریتاش با ساخت سرایدار به نوعی در صدد جبران نواقص فیلم پیشین برمیآید و به فضای ملموستری دست مییابد. او نگاهی واقعگرا به جامعه را اساس کارش قرار میدهد. در سرایدار فیلمساز با مهارت به نمایش زوایای منعکس از اوضاع اجتماعی مردم و طبقات مختلف میپردازد.