جستجو در سایت

1404/11/09 20:14

نگاهی به پرسونای بازیگری میرسعید مولویان به بهانه درخشش در سریال «مو به مو» | تصویر یک هیولا

نگاهی به پرسونای بازیگری میرسعید مولویان به بهانه درخشش در سریال «مو به مو» | تصویر یک هیولا
درخشش مولویان در «مو به مو» او را تبدیل به یک انتخاب گریز ناپذیر برای تمام کارگردانانی کرده است که دوست دارند هیولاهای دوست داشتنی خلق کنند که مخاطب دوست دارد توسط آن‌ها بلعیده شود!

اختصاصی سلام سینما - مازیار وکیلی: سینمای ایران بازیگر خوب کم دارد. از ظهور نوید محمدزاده با «ابد و یک روز» به این سو تنها یکی دو بازیگر هستند که توانستند درخششی مشابه محمدزاده داشته باشند. این موضوع بیش از هر چیز بیانگر فضای بسته و محدود سینمای ایران است. بازار کوچک سینمای ایران که چند سالی هست ارتباط بین‌المللی گسترده‌ای هم ندارد باعث شده کارگردانان با گزینه‌های محدودی برای انتخاب در فیلم‌هایشان روبه‌رو باشند. به هر حال گیشه هم مهم است و تهیه‌کنندگان هم حساب بازگشت سرمایه را می‌کنند. این تلاش برای حفظ سرمایه و محافظه‌کاری ذاتی سینمای ایران باعث شده تا بازیگر درجه یک کم داشته باشیم. بله بودند چهره‌هایی که در برخی فیلم‌ها و سریال‌های تلویزیونی و اینترنتی درخشش محدودی داشته باشند اما این که بتوان از آن‌ها به عنوان یک استعداد درجه یک نام برد خیر. در این میان البته یک استثنا وجود دارد که از همان اولین حضورش چنان میخ خودش را محکم کوبید که نمی‌توانستید فراموشش کنید؛ میرسعید مولویان. هنگام تماشای اولین فیلمش «تومان» نمی‌توانستید چشم از پرده بردارید. چون او داشت با خونسردی تمام و به شکل باشکوهی نقش هیولایی که از درون فاسد شده بود را بازی می‌کرد. چیزی در بازی او وجود داشت که مغز تماشاگر را منفجر می‌کرد.

«تومان» درباره حرص و طمعی است که بشر برای به دست آوردن پول و قدرت دارد. مرتضی فرشباف در این فیلم به شکل دقیقی یک هیولا ترسیم می‌کند که همه چیز از جمله عشق و رفیق را فدای رسیدن به پول می‌کند. داوود از همان ابتدای فیلم بچه زرنگی است که به زندگی کارگری قانع نیست و دنبال این است خیلی زود و آسان پول در بیاورد و چه راهی بهتر از شرط بندی فوتبال. مسیری که داوود برای تبدیل شدن به چنین آدمی طی می‌کند یک مسیر و روند تدریجی است. او درست مثل پرویز فیلم برزگر به تدریج انرژی را درون خودش آزاد می‌کند که او را تبدیل می‌کند به چیزی که می‌خواهد باشد. داوود یک خانه برای خودش می‌سازد و به دست خودش خانه‌اش را ویران می‌کند. این خود ویرانگری بیش از هر چیز به خاطر این است که آن حجم پول که وارد زندگی داوود شده نتوانسته ماهیت او را عوض کند. او ذاتاً یک برنده نیست، یک قمارباز است. قماربازی که به قمار اعتیاد پیدا کرده است و برای همین هم هست که در سکانس پایانی هر آن چه که دارد را مجدداً قمار می‌کند و دوباره حرکت از نو.

بازی میرسعید مولویان در «تومان» چگونه است؟ استثنایی و درخشان. او توحش جاری در شخصیت داوود را گرفته و به آن ابعادی ترسناک بخشیده است. برخوردش با یگانه زن زندگی‌اش آیلین وحشیانه است. او پول به دست می‌آورد و با استفاده از این پول تلاش می‌کند سلطه‌اش را بر روی رفقایش حفظ کند. نگاه‌های خیره و دریده مولویان با آن لبخندهای موذیانه و مزورانه‌ای که بر روی لب‌هایش نقش می‌بندد تماشاگر را نه با یک شخصیت دراماتیک سینمایی که با خود وجودی‌اش مواجه می‌کند. خودی که شاید روزی و در جایی بیرون بزند و او را هم شبیه داوود کند. پرسونای بازیگری میرسعید مولویان در همین «تومان» شکل گرفت. هیولایی فرصت طلب و خطرناک که صرفاً به دنبال منفعت شخصی است. هیولایی که حاضر است همه چیز حتی رفیق صمیمی خودش را هم نابود کند و بعد مثل یک دیکتاتور خونخوار برای رفیق نابود شده‌اش دل بسوزاند. آن سکانس طلایی که داوود و یونس کنار دریا نشسته و با یک دیگر حرف می‌زنند خلاصه شخصیت داوود است. هیولایی که وانمود می‌کند خیر رفیقش را می‌خواهد اما خودش هم می‌داند هیچ چیز برای یونس بخت برگشته خطرناک تر از وجود خودش نیست.

میرسعید مولویان پرسونای هیولای خونخوار را به خوبی درک کرد و در آثار بعدی‌اش به شکل دیگری آن را ادامه داد. او در «جنگل پرتقال» (آرمان خوانساریان) هم معلم بازنده‌ای است بنام علی بهاریان. یک دانشجوی سابق هنرهای نمایشی که حالا مجبور است برای درست کردن مدرک دانشگاهی به شمال برگردد. علی متفرعن است و خودخواه. او که بعد از دوران دانشجویی هیچ کار مهمی انجام نداده همه را مقصر می‌داند جز خودش. به خاطر همین نگاه هم هست که با همه در ستیز است. از شاگردهای مدرسه‌اش بگیر تا کارمند دانشگاه و اُستاد سابقش. او خودش را برتر و بهتر از دیگران می‌بیند و با همین نگاه هم هست که سراغ عشق قدیمش مریم می‌رود. اما زمانی که رازها از پرده بیرون می‌اُفتد همه چیز تغییر می‌کند. بازی مولویان در این فیلم عالی است. او آن هیولای درونش را به لایه‌های زیرین شخصیت برده است. با نگاهش بازی می‌کند و همه چیز را با چشم‌هایش انتقال می‌دهد. در حضور مریم می‌شکند و این شکستن را با کوچک ترین نگاهی نشان می‌دهد. درخشش او در «جنگل پرتقال» و به دنبال آن «ناتور دشت» ثابت کرد که چرا مولویان بهترین بازیگر جوان حال و حاضر ایران است. او اُستاد این است که عوضی‌های خطرناک را ملموس از کار در بیاورد و این برای سینمای کلیشه‌ای ایران دستاورد بسیار بزرگی است.

مولویان در «مو به مو» (پرویز شهبازی) هم خودش را در اختیار کارگردان قرار داده و در فضای واقع گرایانه فیلم غرق شده تا تبدیل شود به مرد بدبختی که زندگی از هر سمت و سویی برایش بد خواسته است. در کارش شکست خورده، همسر اولش رهایش کرده و همسر دومش هم او را ترک کرده است. تمام این‌ها یعنی بدبختی و مولویان در «مو به مو» نشان می‌دهد بلد است بدبختی را هم نمایش دهد. درخشش مولویان در «مو به مو» او را تبدیل به یک انتخاب گریز ناپذیر برای تمام کارگردانانی کرده است که دوست دارند هیولاهای دوست داشتنی خلق کنند که مخاطب دوست دارد توسط آن‌ها بلعیده شود!


ارسال دیدگاه
captcha image: enter the code displayed in the image