نقد و بررسی اپیزود اول سریال «اعتراف میکنم» / ایده جذاب، نتیجه بحثبرانگیز

اختصاصی سلام سینما؛ مهلا رنجبران| «اعتراف میکنم» یک مجموعه اپیزودیک است که هر قسمت، سراغ پروندهای مستقل میرود؛ فرمی که پیشتر در «Criminal» نتفلیکس تجربه شده و حالا در نسخه ایرانی، با پروندهها و شخصیتهای ایرانی بازآفرینی شده است. ایده، بسیار جذاب و حتی متفاوت با آثاری است که تاکنون در تولیدات شبکه نمایش خانگی داشتیم. یک فضای محدود، چند شخصیت، یک پرونده و بازجوییهایی که قرار است آرامآرام لایههای پنهان ماجرا را کنار بزنند. اما پرسش اصلی اینجاست که این ایده جذاب در اجرا چقدر موفق بوده است؟
یک پلیس متفاوت؛ اما نه الزاماً یک بازی درخشان

یکی از نکات قابلتوجه قسمت اول، طراحی شخصیت پلیس با بازی پوریا پورسرخ است. در روزهای منتهی به انتشار و همزمان با پخش قسمت اول، تبلیغات و واکنشهای زیادی درباره «بازی درخشان» پوریا پورسرخ شکل گرفت؛ اتفاقی که باعث شد بازی او به یکی از نقاط مورد توجه مخاطبان تبدیل شود.
این بار خبری از پلیسهای کلیشهای و قدرتمند سینما و تلویزیون نیست؛ مردی با اضافهوزن، موهای کمپشت، ریشی نهچندان مرتب و ظاهری نزدیکتر به تصویری که از یک پلیس واقعی در خیابان میبینیم. این انتخاب در طراحی کاراکتر، نقطه قوت سریال است؛ چرا که شخصیت را از کلیشه پلیس مقتدر، جسور، خطرناک و همیشه آمادهای که بارها در سینما و تلویزیون دیدهایم، فاصله میدهد.
بخش مهمی از این تفاوت، البته به گریم و طراحی ظاهری شخصیت برمیگردد. «اعتراف میکنم» در مجموع از گریمهای قابلقبول و استانداردی بهره میبرد و در بسیاری از موارد، طراحی چهره به کاراکترسازی کمک میکند. گریم پلیس نیز به همین دلیل برای مخاطب باورپذیر است و شاید بخشی از استقبال اولیه از شخصیت پورسرخ، پیش از آنکه به بازی او مربوط باشد، به همین طراحی متفاوت برگردد.
با این حال، بازی پوریا پورسرخ در قسمت اول در تمام لحظات یکدست نیست. بازی او در مجموع قابلقبول است، اما گاهی در سطح اجرا باقی میماند و به عمق شخصیت نفوذ نمیکند. تفاوت ظاهری کاراکتر، مخاطب را به این تصور میرساند که با یک بازی کاملاً متفاوت روبهرو خواهد شد، اما در بعضی لحظات، بازی همچنان معمولی و حتی تصنعی پیش میرود. بنابراین فاصلهای میان «طراحی متفاوت شخصیت» و «عمق بازی» شکل میگیرد؛ فاصلهای که برای قضاوت نهایی باید در قسمتهای بعدی دوباره بررسی شود.
نقطه اتکای اپیزود اول؛ مهدی هاشمی

اگر قرار باشد از یک نقطه اتکای جدی در اپیزود اول «اعتراف میکنم» نام ببریم، آن نقطه مهدی هاشمی است. بازی او بیش از آنکه متکی به اغراق یا نمایش بیرونی باشد، بر جزئیات رفتاری، مکثها و کنترل بازی بنا شده و همین مسئله به شخصیت او وزن بیشتری میدهد.
هاشمی در فضایی که بخش زیادی از بار روایت روی دیالوگهاست، توانسته با بازی کماغراق، ریتم صحنههای بازجویی را حفظ کند و به گفتوگوها کیفیتی فراتر از انتقال صرف اطلاعات بدهد. نگاهها، سکوتها و واکنشهای کوتاه او، در بسیاری از لحظات بیشتر از دیالوگها درباره شخصیت حرف میزنند.
انتظار میرفت، اما...
انتظار میرفت با یک بازجویی روانشناسانه و پرتنش روبهرو شویم؛ جایی که اضطراب متهم فقط در دیالوگها بیان نشود و سینما بتواند آن را به تصویر بکشد. مثلاً با تند شدن تنفس متهم، دوربین روی سینه او زوم کند تا اضطراب را با چشم ببینیم؛ یا مکثها، نگاهها و تغییرات رفتاری، اطلاعاتی را به مخاطب منتقل کنند که الزاماً در دیالوگ گفته نمیشوند.
اما قسمت اول بیشتر به دیالوگ تکیه میکند و در بسیاری از لحظات، باید به حرفهای روانپزشک اکتفا کنیم. دوربین کمتر از ظرفیت بصری موقعیت استفاده میکند و بخش مهمی از آنچه میتوانست با میزانسن، قاببندی، بازی و تدوین روایت شود، در گفتوگوها باقی میماند.
همین مسئله درباره فرآیند هک کردن نیز دیده میشود. انتظار میرفت دوربین بخشی از این فرآیند را به تصویر بکشد؛ مخاطب با شخصیت هکر همراه شود، مسیر رسیدن او به اطلاعات را ببیند و حتی در لحظههای شکست یا موفقیت، بخشی از چالش ذهنی او را تجربه کند. اما این اتفاق بیشتر در حد چند دیالوگ باقی میماند و باید بپذیریم که از دل یک لپتاپ، همه رازهای پنهان معما قرار است حل شود!
این موضوع الزاماً به معنای ضعف در ایده نیست؛ مسئله، شیوه تبدیل ایده به زبان تصویر است. سریالی که بخش مهمی از جذابیت خود را از بازجویی، کشف و تحلیل شخصیت میگیرد، اگر بیش از اندازه به دیالوگ وابسته شود، بخشی از ظرفیت سینمایی خود را از دست میدهد.
شخصیتهایی که میشد بیشتر دید

«اعتراف میکنم» در قسمت اول با بازی مهدی هاشمی، پوریا پورسرخ، علیرضا ثانیفر، بهار کاتوزی، روژان رضوانیان و محمدرضا مالکی، چند شخصیت را وارد یک موقعیت جنایی میکند؛ اما معرفی این شخصیتها چندان متوازن نیست.
بعضی کاراکترها فرصت بیشتری برای دیده شدن و شکل گرفتن پیدا میکنند و بعضی دیگر، پیش از آنکه ویژگیهایشان برای مخاطب جا بیفتد، از روایت فاصله میگیرند. مسئله اینجاست که بسیاری از این شخصیتها میتوانستند با چند جزئیات تصویری ساده، ابعاد بیشتری پیدا کنند؛ اما شخصیتپردازی در قسمت اول اغلب در حد توضیح و دیالوگ باقی میماند.
برای نمونه، شخصیت همکار پلیس با بازی علیرضا ثانیفر در مقطعی به یک پاسخ میرسد و تصمیم میگیرد تیم را جمع کند تا این پاسخ را به نتیجه برساند. اما سریال چندان به فرآیند رسیدن او به این کشف نمیپردازد. نمیبینیم چه ارتباطی میان اطلاعات مختلف در ذهن او شکل گرفته، چه نقطه اشتراکی را پیدا کرده و چه چیزی باعث شده ناگهان به آن نتیجه برسد.
حتی یک مکث چندثانیهای، یک نمای نزدیک، یا چند برش تصویری از شباهت میان سرنخها میتوانست این فرآیند ذهنی را برای مخاطب قابلدرک کند. لازم نبود این کشف با دیالوگ توضیح داده شود؛ خود تصویر میتوانست بخشی از آن را روایت کند.
در مورد دختر هکر نیز همین مسئله وجود دارد. تصویری که از او میبینیم، دختری با هدفون، موسیقی بلند و لپتاپی روی پا است که بدون حتی یک موس، قرار است هک بزرگی را انجام دهد. اما خود فرآیند هک، چالش ذهنی او و مسیری که طی میکند، چندان به تصویر کشیده نمیشود. در نتیجه، توانایی شخصیت بیشتر گفته میشود تا اینکه دیده شود.
شخصیت روانپزشک نیز میتوانست از همین مسیر بهره بیشتری ببرد. او شخصیتی مضطرب معرفی میشود که اتفاقاً وارد یک پرونده جنایی شده است؛ اما این اضطراب در طول موقعیت همیشه به یک اندازه در بازی و تصویر دیده نمیشود. گاهی با یک روانپزشک قدرتمند روبهرو هستیم و لحظهای بعد، تصویر شخصیتی مضطرب را میبینیم، بدون آنکه مسیر میان این دو وضعیت برای مخاطب بهخوبی ساخته شده باشد.
در حالی که میشد تپش قلب، تغییر تنفس، مکث، حرکت دست یا حتی نوع نگاه او، هم اضطراب شخصیت را نشان دهد و هم چگونگی کنترل آن را در طول بازجویی روایت کند.
در چنین فرمی، هر شخصیت باید چیزی برای دیدن داشته باشد، نه فقط چیزی برای گفتن.
معمایی که دیر جواب میدهد
یکی از مهمترین ویژگیهای یک روایت معمایی، نحوه توزیع اطلاعات است. مخاطب باید در طول مسیر با سرنخ مواجه شود، حدس بزند، اشتباه کند، دوباره حدس بزند و قدمبهقدم به حقیقت نزدیک شود. این مشارکت ذهنی همان چیزی است که مخاطب را درگیر پرونده میکند.
در «اعتراف میکنم» اما بخش زیادی از پرسشها و گرهها تا لحظات پایانی باقی میمانند و بعد، تقریباً همزمان با گرهگشایی نهایی، پاسخها یکییکی ارائه میشوند.
البته این شیوه در قسمت اول لزوماً یک ایراد قطعی نیست. از آنجا که اپیزود نخست تا حد زیادی درگیر معرفی شخصیتها و آزمودن روابط میان آنهاست، طبیعی است که نویسنده بخشی از اطلاعات را برای پایان نگه دارد و گره اصلی را در نقطه پایانی باز کند.
اما اگر در قسمتهای بعد نیز همین الگو تکرار شود، مسئله میتواند جدیتر شود.
اگر مخاطب بتواند در میانه هر اپیزود به پاسخهای کوچکتری برسد، سرنخها را کنار هم بگذارد و خودش نقطهای میان اطلاعات پیدا کند، در نهایت با حل معما احساس مشارکت خواهد کرد. اما اگر همهچیز تا چند دقیقه پایانی پنهان بماند و پاسخ نهایی ناگهان ارائه شود، مخاطب بیشتر منتظر پایان میماند تا اینکه در مسیر کشف قرار بگیرد.
از آنجا که هر اپیزود داستان مستقلی دارد، این ریتم در صورت تکرار میتواند به مرور خستهکننده شود؛ چرا که مخاطب از ابتدا میداند بخش عمدهای از پاسخها قرار است در پایان ارائه شوند.
هنوز برای قضاوت زود است

با همه این نقدها، قسمت اول «اعتراف میکنم» نه آنقدر ضعیف است که بتوان سریال را از همین حالا کنار گذاشت و نه آنقدر کامل که بتوان درباره موفقیتش با اطمینان حرف زد.
آنچه فعلاً میتوان درباره سریال گفت، بیشتر به ظرفیت آن مربوط میشود. «اعتراف میکنم» یک ایده جذاب دارد، از فرمی استفاده میکند که میتواند برای مخاطب ایرانی تازگی داشته باشد، در طراحی برخی شخصیتها انتخابهای قابلتوجهی دارد و از نظر گریم و کاراکترسازی نیز در بخشهایی موفق عمل میکند.
اما مسئله اصلی همچنان پردازش این ایده است؛ اینکه آیا سریال میتواند از فضای محدود خود برای خلق یک روایت تصویری استفاده کند یا همچنان بخش عمده بار روایت را روی دیالوگها میگذارد.
قسمت اول بیشتر یک معرفی و آزمون است تا یک نتیجهگیری نهایی. باید دید در قسمتهای بعد، این ظرفیت چطور به روایت تبدیل میشود.
آیا قرار است مخاطب فقط تا پایان منتظر بماند تا جواب را بشنود؟
یا قرار است خودش در مسیر کشف حقیقت، قدمبهقدم جلو برود؟

من مهلا رنجبران هستم؛ متولد ۱۳۸۱، فارغالتحصیل کارشناسی مهندسی نقشهبرداری، و عاشق دنیای خبر و تصویر. خبرنگاری برای من فقط یک شغل نیست؛ چیزیست که باهاش زندگی میکنم، نفس میکشم و ازش لذت میبرم.
از سال 1404 با سلام سینما همکاری دارم و با تمرکز بر سینما، تلویزیون، چهرههای هنری و حواشی فرهنگی، تلاش میکنم خبر را نه فقط منتقل، بلکه حسبرانگیز کنم و با قلمم به کلمات روح ببخشم.