معرفی 10 فیلم زندگینامهای که برخلاف «مایکل» واقعاً آثار بزرگی هستند

ترجمه اختصاصی سلام سینما؛ نگار رعنایی| موفقیت چشمگیر فیلم «مایکل» (Michael) در گیشه، آن را به یکی از پرفروشترین آثار سال تبدیل کرده و رکوردهای تازهای را در میان فیلمهای زندگینامهای موسیقی به ثبت رسانده است. بااینحال، این فیلم از همان ابتدا بهدلیل حذف بخشهایی جنجالی از زندگی مایکل جکسون با انتقادهای فراوانی روبهرو شد. البته سازندگان نیز از نظر حقوقی اجازه نداشتند روایتی کاملاً جامع از زندگی این خواننده ارائه دهند.
به باور بسیاری از منتقدان، «مایکل» بیش از آنکه یک فیلم زندگینامهای عمیق باشد، به کنسرتی سینمایی شباهت دارد و حرف تازهای درباره یکی از مشهورترین هنرمندان تاریخ موسیقی برای گفتن ندارد. این مشکل در بسیاری از فیلمهای بیوگرافی موسیقی دیده میشود؛ آثاری که با همکاری مستقیم صاحبان امتیاز یا خانواده هنرمندان ساخته میشوند و معمولاً از پرداختن به جنبههای تاریک زندگی آنها پرهیز میکنند. بااینحال، در طول سالها فیلمهایی ساخته شدهاند که توانستهاند از این قالب کلیشهای عبور کنند و به آثاری ماندگار در تاریخ سینما تبدیل شوند.
در ادامه چندی از چنین آثار جذابی را با یکدیگر مرور خواهیم کرد.
۱۰. «راکتمن» (Rocketman) | ۲۰۱۹

اگرچه «راکتمن» با همکاری مستقیم التون جان ساخته شد، اما برخلاف بسیاری از آثار مشابه، از نمایش تلخترین فصلهای زندگی این اسطوره موسیقی هراسی نداشت. فیلم با صداقت به اعتیاد، بحرانهای روحی و لحظاتی میپردازد که زندگی او را تا آستانه نابودی پیش برد.
نقطه قوت اصلی «راکتمن» این است که صرفاً روایت خطی زندگی یک هنرمند نیست. فیلم ساختاری کاملاً موزیکال دارد و با بازآفرینی خلاقانه ترانههای مشهور التون جان، تجربهای متفاوت خلق میکند؛ تجربهای که بسیار فراتر از مرور ساده رویدادهای زندگی اوست.
بخش مهمی از موفقیت فیلم نیز به بازی درخشان تارون اجرتون بازمیگردد. او علاوه بر شباهت ظاهری چشمگیر به التون جان، شخصاً ترانههای فیلم را اجرا کرده و اجرایی تحسینشده از آهنگ I'm Gonna Love Me Again ارائه داده است. هرچند اجرتون از نامزدی اسکار بهترین بازیگر بازماند، اما رویکرد صادقانه و بیپرده فیلم باعث شده «راکتمن» همچنان یکی از بهترین آثار این ژانر محسوب شود.
۹. «ری» (Ray) | ۲۰۰۴

فیلم «ری» یکی از تحسینشدهترین فیلمهای زندگینامهای تاریخ سینما است؛ اثری که برای جیمی فاکس جایزه اسکار بهترین بازیگر مرد را به ارمغان آورد. فاکس برای ایفای نقش ری چارلز تنها به تقلید ظاهر او بسنده نکرد؛ او برای درک بهتر شرایط این موسیقیدان نابینا، هنگام فیلمبرداری از لنزهای مخصوص استفاده کرد و حتی نوازندگی پیانو را نیز آموخت.
هرچند «ری» از بسیاری از قواعد رایج فیلمهای زندگینامهای پیروی میکند، اما هرگز شخصیت اصلی خود را بینقص و اسطورهای نشان نمیدهد. فیلم با نگاهی انتقادی به مهمترین و تلخترین مقاطع زندگی ری چارلز میپردازد و تصویری انسانیتر از این هنرمند ارائه میدهد.
در کنار بازی خیرهکننده جیمی فاکس، کارگردانی سنجیده تیلور هکفورد نیز از عوامل موفقیت فیلم به شمار میرود؛ کارگردانی که آثاری مانند An Officer and a Gentleman و The Devil's Advocate را نیز در کارنامه دارد.
۸. «دورز» (The Doors) | ۱۹۹۱

«دورز» از همان زمان اکران به فیلمی بحثبرانگیز تبدیل شد؛ اتفاقی که با توجه به شخصیت جنجالی جیم موریسون چندان دور از انتظار نبود.
الیور استون در این فیلم با نگاهی روانشناسانه و گاه سوررئال، تصویری متفاوت از موریسون ارائه میدهد؛ هنرمندی که همواره در تلاش بود مرزهای موسیقی و هنر را جابهجا کند.
اما برگ برنده اصلی فیلم، بازی فراموشنشدنی ول کیلمر است. او نهتنها آشفتگی و شوریدگی جیم موریسون را به شکلی باورپذیر به تصویر میکشد، بلکه لایههای آسیبپذیر شخصیت او را نیز آشکار میکند. نتیجه، یکی از ماندگارترین نقشآفرینیهای تاریخ فیلمهای زندگینامهای است.
۷. «برد» (Bird) | ۱۹۸۸

«برد» یکی از دستکمگرفتهشدهترین آثار کلینت ایستوود است؛ فیلمی که زندگی اسطوره موسیقی جَز، چارلی پارکر را روایت میکند.
نقش پارکر را فارست ویتاکر ایفا کرده؛ بازیگری که این فیلم یکی از نخستین نمایشهای قدرت بازیگری خارقالعاده او محسوب میشود.
برخلاف بسیاری از آثار این ژانر، «برد» از ساختارهای کلیشهای فاصله میگیرد و با ریتمی شبیه به موسیقی جَز پیش میرود. فیلم گاهی حالوهوای اثری آرام و شخصیتمحور دارد و گاهی نیز تصویری بیپرده از سبک زندگی ویرانگر چارلی پارکر ارائه میدهد. شاید این تفاوت باعث شد فیلم در زمان اکران با استقبال گستردهای روبهرو نشود، اما امروز بسیاری آن را یکی از بهترین آثار کارنامه کلینت ایستوود و فارست ویتاکر میدانند.
۶. «من آنجا نیستم» (I'm Not There) | ۲۰۰۷

اگر قرار بود زندگی باب دیلن در قالب یک فیلم معمولی روایت شود، احتمالاً نتیجه اثری قابل پیشبینی بود. اما تاد هینز تصمیم گرفت بهجای بازسازی خطی زندگی این موسیقیدان افسانهای، شخصیت پیچیده و چندوجهی او را از زاویهای متفاوت به تصویر بکشد.
«من آنجا نیستم» درواقع مجموعهای از روایتهای مختلف است که هرکدام یکی از وجوه شخصیت باب دیلن را به نمایش میگذارند. در این فیلم، چند بازیگر ازجمله هیث لجر، کیت بلانشت، ریچارد گییر، کریستین بیل و بن ویشاو هرکدام نسخهای متفاوت از دیلن را بازی میکنند.
همین ساختار غیرمتعارف باعث شده فیلم حتی برای کسانی که آشنایی چندانی با باب دیلن ندارند نیز جذاب باشد. البته طرفداران قدیمی این خواننده، ارجاعات پنهان و جزئیات فراوانی را در فیلم کشف خواهند کرد که تجربه تماشای آن را لذتبخشتر میکند.
۵. «به عشق چه ربطی دارد؟» (What's Love Got to Do with It?) | ۱۹۹۳

کمتر فیلم زندگینامهای را میتوان پیدا کرد که به اندازه «به عشق چه ربطی دارد؟» بیرحمانه و صادقانه باشد. این فیلم داستان زندگی تینا ترنر را بدون سانسور روایت میکند و تمرکز ویژهای بر خشونت خانگی و سوءاستفادههایی دارد که او در دوران زندگی مشترکش تجربه کرد.
آنجلا باست در نقش تینا ترنر یکی از بهترین اجراهای دوران حرفهای خود را ارائه میدهد. فیلم نشان میدهد که چگونه این خواننده، باوجود تبعیضهای نژادی و سالها آزار از سوی همسرش، آیک ترنر، توانست مسیر حرفهای خود را از نو بسازد و به یکی از ماندگارترین ستارههای موسیقی جهان تبدیل شود.
«به عشق چه ربطی دارد؟» در عین اینکه یک درام خانوادگی پرتنش است، تصویری الهامبخش از قدرت هنر در تبدیل رنج و آسیب به اثری ماندگار ارائه میدهد؛ موضوعی که با بازی درخشان آنجلا باست تأثیرگذاری دوچندانی پیدا کرده است.
۴. «مردم همیشه در عشق و حال» (24 Hour Party People)| 2002

برخلاف اغلب فیلمهای این ژانر، 24 Hour Party People درباره یک خواننده یا نوازنده نیست. شخصیت اصلی فیلم، تونی ویلسون، بنیانگذار شرکت موسیقی Factory Records است؛ فردی که نقش مهمی در معرفی گروههایی مانند نیو اوردر و هپی ماندیز به دنیای موسیقی داشت.
استیو کوگان با طنز خاص خود، شخصیتی جذاب و دوستداشتنی خلق میکند و همکاری او با کارگردان مایکل وینترباتم باعث شده فیلم روایتی کاملاً متفاوت از فضای موسیقی بریتانیا در دهههای هفتاد و هشتاد میلادی ارائه دهد.
شوخیهای هوشمندانه، شکستن دیوار چهارم و روایت غیرمتعارف، 24 Hour Party People را به یکی از متفاوتترین فیلمهای زندگینامهای موسیقی تبدیل کرده است؛ اثری که با وجود کیفیت بالا، هرگز آنطور که شایسته بود مورد توجه قرار نگرفت.
۳. «سید و نانسی» (Sid & Nancy) | ۱۹۸۶

سالها پیش از آنکه گری اولدمن به یکی از بزرگترین بازیگران نسل خود تبدیل شود، با بازی در نقش سید ویشس استعداد خارقالعادهاش را به رخ کشید.
سید ویشس، عضو گروه پانک س*ک*س پیستولز، شخصیتی آنقدر خاص و غیرقابل پیشبینی بود که بازآفرینی او برای هر بازیگری ریسک بزرگی محسوب میشد. بااینحال، اولدمن نهتنها ظاهر و رفتار او را بهشکلی باورپذیر بازسازی کرد، بلکه توانست جنبههای تراژیک زندگی این موسیقیدان را نیز به تصویر بکشد.
نتیجه، فیلمی است که هم روایتگر یکی از مهمترین چهرههای جنبش پانک محسوب میشود و هم اثری احساسی و تأثیرگذار درباره عشق، اعتیاد و سقوط تدریجی یک ستاره است. «سید و نانسی» هنوز هم یکی از بهترین نمونههای فیلمهای زندگینامهای موسیقی بهشمار میرود.
۲. «عشق و بخشش» (Love & Mercy) | ۲۰۱۵
در میان فیلمهای زندگینامهای موسیقی، کمتر اثری به اندازه «عشق و بخشش» ساختارشکن است. این فیلم بهجای روایت خطی زندگی برایان ویلسون، نابغه خلاق گروه بیچ بویز، دو مقطع کاملاً متفاوت از زندگی او را بهصورت همزمان دنبال میکند.
فیلم نشان میدهد که چگونه ویلسون در اوج خلاقیت هنری، زیر فشار استعداد خارقالعاده و مشکلات روحی خود قرار گرفت؛ مسیری که در سالهای بعد او را به فردی منزوی و آسیبپذیر تبدیل کرد و زمینه سوءاستفاده اطرافیان را فراهم ساخت.
در این فیلم، پل دینو نقش برایان ویلسون جوان را بازی میکند؛ هنرمندی که تصمیم میگیرد از سایر اعضای گروه فاصله بگیرد و مسیر تازهای را در موسیقی آغاز کند. در سوی دیگر، جان کیوسک نسخه سالخوردهتر ویلسون را به تصویر میکشد؛ مردی که تلاش میکند از سلطه پزشک فریبکار خود با بازی پل جیاماتی رها شود و زندگی تازهای را در کنار همسر آیندهاش با بازی الیزابت بنکس آغاز کند.
«عشق و بخشش» بیش از آنکه صرفاً یک فیلم زندگینامهای باشد، اثری عاطفی درباره نبوغ، بیماری روان، سوءاستفاده و امید است. فیلم پس از پایان، نگاه مخاطب به ترانه ماندگار God Only Knows را نیز برای همیشه تغییر میدهد.
۱. «آمادئوس» (Amadeus) | ۱۹۸۴

صدرنشین این فهرست، فیلمی است که بیش از چهار دهه از اکرانش میگذرد، اما همچنان یکی از تحسینشدهترین آثار تاریخ سینما به شمار میرود. شاهکار میلوش فورمن برخلاف بسیاری از فیلمهای زندگینامهای، مستقیماً زندگی ولفگانگ آمادئوس موتسارت را روایت نمیکند.
داستان از زاویه دید رقیب سرسخت او، آنتونیو سالیری، روایت میشود؛ موسیقیدانی که نبوغ خارقالعاده موتسارت را تحسین میکند، اما همزمان حسادت عمیقی نسبت به او دارد. این روایت متفاوت باعث شده «آمادئوس» بیش از آنکه یک بیوگرافی صرف باشد، به اثری درباره حسادت، ایمان، استعداد و ماهیت نبوغ انسانی تبدیل شود.
تام هالس در نقش موتسارت و اف. موری آبراهام در نقش سالیری، دو اجرای فراموشنشدنی ارائه میکنند؛ نقشی که برای آبراهام جایزه اسکار بهترین بازیگر مرد را به همراه داشت.
«آمادئوس» به شکلی درخشان نشان میدهد که نبوغ، در کنار تمام شکوهش، میتواند به نفرینی برای اطرافیان و حتی خود هنرمند تبدیل شود. طراحی صحنه، لباسها و فضاسازی باشکوه فیلم همچنان چشمگیر است، اما مهمتر از همه، ریتم روایت و طنز تلخ آن است که باعث میشود این فیلم بیش از سهساعته، حتی برای مخاطبان امروز نیز کاملاً سرگرمکننده و پرکشش باشد.

دانشآموخته ادبیات انگلیسی و مترجمی با هفت سال تجربه کار. یک سال است در «سلام سینما» به تولید محتوا درباره سینمای جهان مشغولم. همیشه دنبال داستانهای جدید و تجربههای متفاوت در دنیای هنر هستم.