۱۰ صحنه برتر فیلمهای «هری پاتر» که در کتابها وجود نداشتند

ترجمه اختصاصی سلام سینما؛ نگار رعنایی| اما چیزی که کمتر درباره آن صحبت میشود، تمام چیزهایی است که فیلمها به داستان اضافه کردند. فیلمسازان هنگام جان بخشیدن به دنیای فانتزی هری پاتر، گاهی صحنهها، دیالوگها و لحظاتی را خلق کردند که در آثار جی.کی. رولینگ وجود نداشتند؛ برخی از این تغییرات چندان موفق نبودند، اما بعضی دیگر آنقدر خوب از آب درآمدند که حالا تصور فیلمها بدون آنها تقریباً غیرممکن است.
بهترین این اضافات به تفاوتهای میان سینما و ادبیات توجه داشتند. یک نگاه یا حرکت فیزیکی میتوانست جای چندین صفحه توصیف و افکار درونی شخصیتها را بگیرد و بعضی صحنهها نیز فرصتی فراهم میکردند تا شخصیتها پیش از بازگشت به نبرد با ولدمورت، جانپیچها و جنگ، برای لحظاتی شبیه نوجوانهای عادی رفتار کنند. در ادامه، ۱۰ صحنه ماندگار فیلمهای هری پاتر را مرور میکنیم که در کتابها وجود نداشتند.
۱۰. مکگونگال به ران رقصیدن یاد میدهد | هری پاتر و جام آتش

کمتر شخصیتی در هاگوارتز به اندازه پروفسور مکگونگال میتواند باعث شود دانشآموزان فوراً از جایشان تکان بخورند. به همین دلیل، وحشت ران ویزلی وقتی مکگونگال او را برای تمرین رقص انتخاب میکند، یکی از بامزهترین لحظات هری پاتر و جام آتش است.
مکگونگال برای نشان دادن وضعیت صحیح بدن هنگام رقص، ران را جلوی همکلاسیهایش میکشد و هری هم بهسختی تلاش میکند خندهاش را کنترل کند. فرد و جورج نیز به ران اطمینان میدهند که هرگز اجازه نخواهند داد این اتفاق را فراموش کند.
اصل مراسم جشن کریسمس در کتاب وجود دارد، اما آموزش عملی رقص توسط مکگونگال در فیلم ساخته شده است. این صحنه فرصتی به مگی اسمیت میدهد تا جنبه خشک و در عین حال شوخطبع شخصیت مکگونگال را نشان دهد و روپرت گرینت نیز در بهترین حالت ممکن، وحشت ناشی از تحقیر شدن در برابر دیگران را به نمایش میگذارد.
مهمتر از همه اینکه این صحنه بخشی از چیزی را نشان میدهد که فیلمها گاهی در میان تاریکتر شدن داستان از دست میدهند: این جادوگران قرار است دنیا را نجات دهند، اما هنوز نوجوانانی دستوپاچلفتی هستند.
۹. هری میگوید: «اما من برگزیدهام» | هری پاتر و شاهزاده دورگه

هری در بیشتر قسمتهای مجموعه از شهرت و توجهی که بهخاطر شکست دادن ولدمورت نصیبش شده، احساس راحتی نمیکند. اما در هری پاتر و شاهزاده دورگه ظاهراً متوجه شده که این شهرت گاهی مزایایی هم دارد.
وقتی هرمیون به او هشدار میدهد که رومیلدا وین تنها به این دلیل به او علاقهمند شده که تصور میکند او «برگزیده» است، هری لحظهای مکث میکند و با حالتی مغرورانه میگوید:
«اما من برگزیدهام.»
هرمیون هم بلافاصله با روزنامهای به سرش میزند.
این گفتوگو در رمان رولینگ وجود ندارد، اما احتمالاً یکی از بامزهترین لحظات دنیل ردکلیف در کل مجموعه است. این صحنه همچنین به هری اجازه میدهد شخصیتی فراتر از قهرمانی نشان دهد که زیر بار مسئولیتهای روزافزونش خرد شده است. نوجوانها میتوانند خودشیفته، مسخره و سرگرمکننده باشند، حتی وقتی ولدمورت در کمین است. واکنش فوری هرمیون نیز بهخوبی عمق رابطه دوستانه آن دو را نشان میدهد.
۸. رقص هری و هرمیون | هری پاتر و یادگاران مرگ: قسمت اول

وقتی ران در «هری پاتر و یادگاران مرگ: قسمت اول» گروه سهنفره را ترک میکند، دوستی هری و هرمیون اهمیت بسیار بیشتری پیدا میکند. فیلم مدت زیادی را با این دو در دل طبیعت و در میان سکوت و ناامیدی سپری میکند؛ آنها بیش از پیش نمیدانند باید چه کار کنند.
سپس هری جانپیچ را از گردن هرمیون درمیآورد، آهنگ (O Children) از نیک کیو پخش میشود و هری از او میخواهد با او برقصد.
لازم نیست اتفاقی عاشقانه میان این دو رخ دهد تا صحنه صمیمی به نظر برسد. این لحظه در واقع قدرت دوستی هری و هرمیون را در زمانی نشان میدهد که گروه سهنفره موقتاً به دو نفر تقلیل یافته است. هری فقط میخواهد برای مدت یک آهنگ حال بهترین دوستش را بهتر کند و هرمیون نیز برای لحظاتی اجازه میدهد بدبختی و فشار شرایط را فراموش کند.
وقتی موسیقی تمام میشود، واقعیت دوباره بر سرشان آوار میشود. کتاب، تلخی غیبت ران را بهخوبی منتقل میکند، اما فیلم با این صحنه اضافهشده، راهی زیبا و تصویری برای نشان دادن تلاش دو دوست خسته و درمانده پیدا میکند تا یکدیگر را سرپا نگه دارند.
۷. هرمیون پیشنهاد میکند همراه هری به جنگل برود | هری پاتر و یادگاران مرگ: قسمت دوم

در «هری پاتر و یادگاران مرگ: قسمت دوم»، دوستی هری و هرمیون به یکی از احساسیترین لحظات خود میرسد. هری پس از اینکه متوجه میشود برای نابودی ولدمورت باید اجازه دهد او را بکشد، نزد ران و هرمیون برمیگردد تا برای آخرین بار با آنها صحبت کند.
هرمیون تقریباً بلافاصله متوجه میشود هری چه چیزی فهمیده است. اما بهجای اینکه تلاش کند مانع او شود، آرام میگوید:
«من با تو میآیم.»
در رمان، هری بدون خداحافظی از آن دو جدا میشود و مخفیانه به سمت مرگ میرود. این اتفاق در کتاب بهخوبی جواب میدهد، زیرا خواننده مستقیماً در ذهن هری قرار دارد و افکار او را هنگام رفتن به سوی مرگ میخواند.
اما فیلم به چیزی متفاوت نیاز داشت و اما واتسون این نیاز را بهخوبی برآورده میکند. پیشنهاد هرمیون کاملاً غریزی است: اگر قرار است هری بمیرد، دستکم اجازه نمیدهد او تنها با مرگ روبهرو شود. امتناع هری و در آغوش گرفتن یکدیگر، خداحافظی احساسیای را به گروه سهنفره میدهد که فیلم به آن نیاز داشت.
۶. سیریوس، هری را «جیمز» صدا میزند | هری پاتر و محفل ققنوس

سیریوس بلک عاشق هری است، اما کتابها بارها نشان میدهند که رابطه او با پسرخواندهاش بهدلیل شباهت هری به جیمز، پدرش، پیچیده است.
«هری پاتر و محفل ققنوس» بخش زیادی از این کشمکش را برای کوتاهتر شدن داستان کنار میگذارد، اما در جریان نبرد در وزارت سحر و جادو، با سه کلمه دوباره به آن اشاره میکند.
پس از اینکه هری در برابر تعدادی از خطرناکترین جادوگران سیاه ولدمورت مقاومت میکند، سیریوس با خوشحالی به او میگوید:
«آفرین، جیمز.»
چند ثانیه بعد، بلاتریکس لسترنج او را میکشد.
این جمله در رمان وجود ندارد، اما در یک لحظه کوتاه، بخش بسیار بزرگتری از شخصیتپردازی سیریوس را به تصویر میکشد. برای کسری از ثانیه، سیریوس احساس میکند دوباره در کنار بهترین دوستش، جیمز، میجنگد. هری تقریباً فرصت نمیکند معنای این جمله را درک کند که نزدیکترین فرد به یک پدر را که در زندگیاش باقی مانده بود، از دست میدهد.
۵. اسنیپ از هری، ران و هرمیون در برابر لوپین محافظت میکند | هری پاتر و زندانی آزکابان

سیوروس اسنیپ در بخش عمده «هری پاتر و زندانی آزکابان» زندگی را برای هری جهنم میکند؛ اما در لحظهای که خود را در برابر سه دانشآموز و رموس لوپینِ تبدیلشده به گرگینه میبیند، واکنشی غریزی نشان میدهد.
اسنیپ دستهایش را باز میکند و هری، ران و هرمیون را پشت سر خود قرار میدهد تا با بدنش از آنها محافظت کند.
این حرکت فیزیکی در رمان وجود ندارد. در کتاب، اسنیپ هنگام تبدیل شدن لوپین بیهوش است. آلفونسو کوارون با تغییر این بخش، یکی از گویاترین لحظات اولیه شخصیت اسنیپ را خلق کرد.
او ممکن است از هری متنفر باشد و از لوپین بیزار باشد، اما وقتی خطری واقعی از راه میرسد، نخستین واکنشش محافظت از دانشآموزانش است. سالها پیش از آنکه حقیقت کامل درباره اسنیپ آشکار شود، فیلم در سکوت به مخاطب میگوید که در زیر این ظاهر خشن و خصمانه، چیزهای بسیار بیشتری جریان دارد.
۴. اسلاگهورن داستان ماهی لیلی را برای هری تعریف میکند | هری پاتر و شاهزاده دورگه

هوراس اسلاگهورن در ابتدا بیشتر به جمعآوری دانشآموزان بااستعداد علاقهمند به نظر میرسد تا ایجاد روابط عمیق و واقعی با آنها. اما یکی از بهترین صحنههای هری پاتر و شاهزاده دورگه این تصور را تغییر میدهد.
پس از مراسم خاکسپاری آراگوگ، اسلاگهورن هنگام نوشیدن مشروب در کنار هری و هاگرید، هدیهای را به یاد میآورد که لیلی پاتر زمانی به او داده بود: گلبرگی که با جادو به ماهی کوچکی تبدیل شده بود؛ ماهیای که اسلاگهورن نامش را «فرانسیس» گذاشته بود.
فرانسیس در روز مرگ لیلی از تنگ ناپدید شد.
تمام این داستان برای فیلم ساخته شده است، اما چنان طبیعی به نظر میرسد که گویی مستقیماً از رمان بیرون آمده است. بازی جیم برادبنت، یک قطعه جادوی ظاهراً ساده و کودکانه را به خاطرهای دردناک تبدیل میکند و سرانجام نشان میدهد مرگ لیلی تا چه اندازه بر اسلاگهورن تأثیر گذاشته است.
این خاطره همچنین توضیح میدهد چرا درخواست هری برای آشکار کردن نسخه واقعی خاطره مربوط به جانپیچ سرانجام روی اسلاگهورن تأثیر میگذارد. هری دیگر صرفاً یک دانشآموز مشهور نیست؛ او پسر لیلی است.
۳. اسنیپ جسد لیلی را پیدا میکند | هری پاتر و یادگاران مرگ: قسمت دوم

مرگ لیلی به یکی از بحثبرانگیزترین اما بدون تردید قدرتمندترین صحنههای اضافهشده به فیلمها منجر میشود.
در جریان خاطرات اسنیپ در «هری پاتر و یادگاران مرگ: قسمت دوم»، او وارد خانه ویرانشده خانواده پاتر میشود و جسد لیلی را در کنار گهواره هری پیدا میکند. اسنیپ کنار او فرو میریزد و جسد لیلی را در آغوش میگیرد، در حالیکه صدای گریه هری نوزاد در پسزمینه شنیده میشود.
اسنیپ در رمان به این شکل وارد خانه گادریکز هالو نمیشود. فیلم این تصویر را خلق کرد تا اندوه او را به شکلی فوری و دیداری به مخاطب منتقل کند و بازی آلن ریکمن نیز باعث میشود صحنه تأثیر عاطفی زیادی داشته باشد.
مخاطب سالها شاهد مردی خویشتندار و اغلب بیرحم بوده که تقریباً هیچگاه احساسات واقعی خود را آشکار نمیکند. فیلمها بخش زیادی از پیچیدگی رابطه اسنیپ و لیلی را نیز کنار گذاشته بودند؛ بنابراین دیدن فروپاشی کامل این کنترل، به رابطه آن دو عمق احساسی بیشتری میدهد.
۲. دانشآموزان هاگوارتز پس از مرگ دامبلدور چوبدستیهایشان را بالا میبرند | هری پاتر و شاهزاده دورگه

مرگ دامبلدور، فیلم «هری پاتر و شاهزاده دورگه» را با یک مشکل اقتباسی مواجه کرد. رمان پس از مرگ او مراسم خاکسپاری مفصلی دارد که جادوگران بسیاری از سراسر دنیای جادو در آن شرکت میکنند، اما فیلم این مراسم را کاملاً حذف کرد.
در عوض، هری کنار جسد دامبلدور زانو میزند و دانشآموزان و استادان هاگوارتز در اطراف او جمع میشوند.
سپس یکییکی چوبدستیهای نورانی خود را به سمت آسمان میگیرند. نور صدها چوبدستی در نهایت نشان شوم سیاه را که بر فراز قلعه شناور است، محو میکند.
صحنه ساده و تقریباً بدون دیالوگ است و دقیقاً به همین دلیل جواب میدهد. دیوید ییتس بهجای تلاش برای فشرده کردن مراسم خاکسپاری دامبلدور، مراسم سوگواری مخصوص هاگوارتز را خلق کرد.
تصویر صدها چوبدستی که همزمان به سوی آسمان بالا میروند، به یکی از ماندگارترین نمادهای سوگواری در مجموعه هری پاتر تبدیل شد.
۱. مکگونگال میگوید همیشه دوست داشته این طلسم را امتحان کند | هری پاتر و یادگاران مرگ: قسمت دوم

نبرد هاگوارتز یک لحظه کاملاً سینمایی و در عین حال بسیار وفادار به شخصیت مکگونگال به او هدیه میدهد.
وقتی ارتش ولدمورت به هاگوارتز نزدیک میشود، مکگونگال طلسم Piertotum Locomotor را اجرا میکند و مجسمهها و زرههای سنگی قلعه را زنده میکند تا برای دفاع از هاگوارتز به صف شوند.
سپس، با کوچکترین نشانهای از رضایت و هیجان در صدای مگی اسمیت، مکگونگال رو به مالی ویزلی میکند و میگوید:
«همیشه دوست داشتم این طلسم رو امتحان کنم.»
البته تفاوت مهمی برای طرفداران کتاب وجود دارد : مکگونگال در رمان هم مجسمهها و زرههای هاگوارتز را به حرکت درمیآورد. چیزی که فیلم اضافه کرده، اعتراف بامزه او درباره علاقهاش به استفاده از این طلسم است.
این جمله یک صحنه جادویی فوقالعاده را به یک لحظه کامل از شخصیتپردازی مکگونگال تبدیل میکند. پس از سالها قانونمداری، انضباط و تحمل رفتارهای آزاردهنده دانشآموزان، حالا هاگوارتز مورد حمله قرار گرفته و او بالاخره میتواند تمام تواناییهایش را به کار بگیرد.
پایان دادن به مجموعه بدون اینکه مکگونگال اجازه داشته باشد برای دو ثانیه از این موقعیت لذت ببرد، تقریباً بیرحمانه به نظر میرسید.

دانشآموخته ادبیات انگلیسی و مترجمی با هفت سال تجربه کار. یک سال است در «سلام سینما» به تولید محتوا درباره سینمای جهان مشغولم. همیشه دنبال داستانهای جدید و تجربههای متفاوت در دنیای هنر هستم.