۸ پایانبندی ماندگار تاریخ سینما؛ از «پدرخوانده» تا «تلقین»

ترجمه اختصاصی سلام سینما؛ نگار رعنایی| در طول تاریخ سینما، فیلمهای زیادی تماشاگر را تا پایان سرگرم کردهاند، اما درست در لحظات پایانی نتوانستهاند آن تجربه را به سرانجامی درخور برسانند. در مقابل، تعداد محدودی از آثار نهتنها از این دام گریختهاند، بلکه داستان خود را با چنان دقت، زیبایی و هوشمندی به پایان رساندهاند که آخرین لحظههایشان برای همیشه در ذهن مخاطب حک شده است.
در مورد این شاهکارها، آخرین نما حکم سنگبنای نهایی فیلم را دارد؛ عنصری که یک دستاورد سینمایی بزرگ را کامل میکند و باعث میشود اثر حتی سالها پس از اکران نیز در ذهن مخاطبان باقی بماند. عجیب نیست که بسیاری از فیلمهایی با بهترین پایانبندیهای تاریخ، در مجموع نیز از برترین آثار سینما به شمار میروند؛ فیلمهایی که نسلهای مختلف منتقدان و تماشاگران آنها را ستودهاند و حتی آثار جدیدتر این فهرست نیز تأثیر انکارناپذیری بر سینما و فرهنگ عامه گذاشتهاند.
۸. رفقای خوب | Goodfellas (1990)

مارتین اسکورسیزی این فیلم را با همکاری نیکلاس پیلجی بر اساس کتاب غیرداستانی (Wiseguy) نوشته پیلجی در سال ۱۹۸۵ کارگردانی کرد. «رفقای خوب» یک فیلم گنگستری زندگینامهای است که داستان اوج و سقوط هنری هیل با بازی ری لیوتا را روایت میکند؛ مردی که از کودکی در محله بروکلین شیفته مافیا بوده و سرانجام در کنار دوستانش، جیمی با بازی رابرت دنیرو و تامی با بازی جو پشی، به ردههای بالای دنیای تبهکاری راه پیدا میکند. اما یک اشتباه ناشی از تندخویی، زندگی هر سه نفر را به نابودی میکشاند. لورین براکو، پل سورینو، فرانک سیورو، تونی دارو، مایک استار و فرانک وینسنت نیز از دیگر بازیگران فیلم هستند.
«رفقای خوب» یکی از محبوبترین آثار اسکورسیزی و یکی از کلاسیکهای مسلم سینمای گنگستری است؛ فیلمی که بهخاطر بازیهای درخشان، تدوین دقیق، فیلمبرداری چشمگیر و روایت جذابش تحسین شده است. این حماسه جنایی در نهایت هنری را در شرایطی نشان میدهد که پس از خیانت به مافیا برای نجات جان خودش، باقی عمرش را در برنامه حفاظت از شاهدان سپری میکند؛ زندگیای عادی و خستهکننده که گویی مجازاتی برای گذشته اوست.
آخرین نمای فیلم دقیقاً همین تضاد را به تصویر میکشد: زندگی پرهیاهو و انفجاری تامی در برابر تبعید حومهشهری و زندگی یکنواخت هنری. پایان فیلم در چند لحظه، سرنوشت مردی را به تصویر میکشد که زمانی رؤیای زندگی گنگستری داشت اما حالا از همان زندگی برای همیشه کنار گذاشته شده است.
۷. باشگاه مشتزنی | Fight Club (1999)

دیوید فینچر فیلم «باشگاه مشتزنی» را بر اساس رمان سال ۱۹۹۶ چاک پالانیک ساخت. ادوارد نورتون در نقش یک کارمند معمولی و گرفتار بحران وجودی ظاهر میشود؛ مردی که آشنایی اتفاقیاش با فروشنده دورهگرد صابون، تایلر دوردن با بازی برد پیت، زندگی او را کاملاً تغییر میدهد. این دو بههمراه گروهی از مردان سرخورده، باشگاه زیرزمینی مبارزه را راهاندازی میکنند. هلنا بونهام کارتر، میت لوف، جرد لتو، زک گرینر و هولت مککالانی نیز در فیلم حضور دارند.
«باشگاه مشتزنی» که زمانی فیلمی بحثبرانگیز محسوب میشد، امروز یکی از مهمترین تریلرهای پستمدرن تاریخ سینما به شمار میرود. فیلم با روایتی سورئال و درگیرکننده، مفاهیمی مانند هویت و بیگانگی اجتماعی را بررسی میکند و به اثری تبدیل شده که سالهاست موضوع تحلیل و بررسی منتقدان و پژوهشگران سینماست.
تمام بازیهای بصری و مضمونی عجیب فیلم در سکانس پایانی خیرهکننده به اوج میرسد. راوی با بازی ادوارد نورتون به مارلا سینگر میگوید: «تو در زمان عجیبی از زندگیام با من آشنا شدی.» سپس دست یکدیگر را میگیرند و درحالیکه شاهد انفجار یک آسمانخراش هستند، به آغاز روزی تازه نگاه میکنند.
فیلم علمیتخیلی کلاسیک فرانکلین جی. شافنر اقتباسی آزاد از رمان سال ۱۹۶۳ پیر بول است. چارلتون هستون در نقش فضانوردی ظاهر میشود که در آیندهای دور روی سیارهای ناشناخته سقوط میکند؛ جایی که انسانها موجوداتی ابتدایی و لال هستند و میمونها بر این سیاره حکومت میکنند. رادی مکداول، کیم هانتر، موریس ایوانز، جیمز ویتمور، جیمز دالی و لیندا هریسون نیز در فیلم بازی کردهاند.
6. سیاره میمونها| Planet of the Apes (1968)

«سیاره میمونها» هنگام اکران در سال ۱۹۶۸ هم از نظر تجاری و هم نزد منتقدان موفق بود، اما آخرین نمای فیلم بهراحتی در فهرست مشهورترین نماهای پایانی تاریخ سینما قرار میگیرد.
در آخرین صحنه، جورج تیلور با بازی هستون و همراهش، نُوا با بازی هریسون، بقایای مجسمه آزادی را پیدا میکنند. این کشف حقیقت تکاندهندهای را آشکار میکند: سیارهای که تصور میکردند دنیایی بیگانه است، در واقع زمینِ آینده است. تیلور با دیدن این حقیقت روی زمین فرو میریزد و بشریت را نفرین میکند. این نمای پایانی، حتی چند دهه پس از ساخته شدن فیلم، همچنان همان ضربه کوبنده نخستین روز را به مخاطب وارد میکند.
۵. بوچ کسیدی و ساندنس کید | Butch Cassidy and the Sundance Kid (1969)

«بوچ کسیدی و ساندنس کید» به کارگردانی جرج روی هیل و نویسندگی ویلیام گلدمن، وسترنی است که داستان آن بهطور آزاد از زندگی واقعی دو قانونشکن مشهور الهام گرفته شده است. پل نیومن در نقش رابرت لروی پارکر، ملقب به بوچ کسیدی، و رابرت ردفورد در نقش هری لانگابو، ملقب به ساندنس کید، بازی میکنند.
داستان درباره این دو یاغی است که پس از یک سرقت ناموفق از دست گروه تعقیبکننده آمریکایی فرار میکنند و برای شروع زندگی تازه راهی بولیوی میشوند؛ اما در نهایت بار دیگر به زندگی خلافکارانه بازمیگردند. کاترین راس در نقش اتا پلی، معشوقه ساندنس، بازی میکند و استروتر مارتین، جف کوری، جورج فورث، کلوریس لیچمن و تد کسیدی نیز از بازیگران فیلم هستند.
فیلم در زمان اکران با استقبال چندان درخشانی از سوی منتقدان مواجه نشد، اما در گیشه موفق بود و چند جایزه اسکار به دست آورد. «بوچ کسیدی و ساندنس کید» به مرور زمان به یکی از آثار مهم ژانر وسترن تبدیل شد.
بااینحال، پایان فیلم شاید حتی از خود آن نیز مشهورتر باشد. در آخرین لحظات، دو شخصیت اصلی با اسلحههایی آماده به سمت دشمنانشان هجوم میبرند. درست در همین لحظه، تصویر روی آنها فریز میشود و صدای شلیک گلولهها به گوش میرسد. فیلم سرنوشت نهایی دو یاغی را به مخاطب واگذار میکند و همین پایان ناتمام، آن را به یکی از مؤثرترین نمونههای تعلیق سینمایی تبدیل کرده است.
۴. کازابلانکا | Casablanca (1942)

«کازابلانکا» به کارگردانی مایکل کورتیز یکی از مشهورترین درامهای عاشقانه جنگی تاریخ سینماست که داستانش در شهر کازابلانکا و در جریان جنگ جهانی دوم روایت میشود. ریک بلین با بازی همفری بوگارت، صاحب بدبین یک کلوپ شبانه، زمانی با گذشته خود روبهرو میشود که معشوقه سابقش، ایلسا با بازی اینگرید برگمن، از او میخواهد به همسرش ویکتور لازلو با بازی پل هنرید، رهبر مقاومت چک، کمک کند تا از دست نازیها فرار کند. کلود رینس، کنراد وایت، سیدنی گریناستریت و پیتر لوره نیز در فیلم حضور دارند.
«کازابلانکا» یکی از تحسینشدهترین کلاسیکهای تاریخ سینماست؛ فیلمی جنگی که در دوران جنگ جهانی دوم ساخته و داستانش نیز در همان دوره روایت میشود. حضور چند بازیگر پناهنده نیز به فیلم بُعدی فراتر از محدودیتهای زمانی و ژانری آن داده است.
پایانبندی فیلم بخش مهمی از میراث ماندگار آن است؛ بهویژه نمای پایانی که در آن ریک دلشکسته و کاپیتان لوئیس رنو در دل مه از قاب دور میشوند. ریک در همین لحظات جملهای مشهور را به زبان میآورد: «لوئیس، فکر میکنم این آغاز یک دوستی زیباست.»
پایانی ساده، تلخ و در عین حال امیدوارکننده برای یکی از جاودانهترین کلاسیکهای تاریخ سینما.
۳. روانی | Psycho (1960)

آلفرد هیچکاک «روانی» را بر اساس رمان سال ۱۹۵۹ رابرت بلاک تهیه و کارگردانی کرد. جنت لی در نقش منشیای از فینیکس آریزونا ظاهر میشود که از کارفرمای خود پول میدزدد و فرار میکند. او در نهایت به متلی دورافتاده پناه میبرد و با صاحب جوان و خجالتی آن، نورمن بیتس با بازی آنتونی پرکینز، آشنا میشود. ورا مایلز، جان گوین و مارتین بالسام نیز در نقشهای مهم فیلم حضور دارند.
یکی از شگفتانگیزترین ویژگیهای «روانی»، تغییر ناگهانی لحن و مسیر داستان آن است. فیلم در ابتدا شبیه یک داستان نوآر ساده به نظر میرسد، اما ناگهان به چیزی کاملاً متفاوت تبدیل میشود؛ اثری که امروزه میتوان آن را یکی از نمونههای اولیه ژانر اسلشر دانست.
پیچشهای داستانی تا آخرین لحظه ادامه پیدا میکنند. در سکانس پایانی، شخصیت «مادر» نورمن در قالب یک تکگویی بیگناهی خود را اعلام میکند و درست پیش از بالا رفتن تیتراژ، نورمن با لبخندی بهشدت وهمآور در قاب ظاهر میشود.
همین پایان نشان میدهد هیچکاک چگونه میتوانست حتی پس از پایان داستان نیز احساس اضطراب و ناامنی را در ذهن مخاطب زنده نگه دارد.
۲. پدرخوانده | The Godfather (1972)

«پدرخوانده» که بهراحتی میتوان آن را مشهورترین فیلم گنگستری تاریخ سینما دانست، اقتباسی از رمان ماریو پوزو است که فرانسیس فورد کاپولا آن را کارگردانی و با همکاری پوزو نویسندگی کرد. داستان حول خانواده مافیایی کورلئونه و پدرسالار آن، دون ویتو کورلئونه با بازی مارلون براندو، میچرخد.
پس از حمله رقبای مافیایی به ویتو، پسرش مایکل با بازی آل پاچینو وارد ماجرا میشود. مایکل کهنهسربازی است که هیچ علاقهای به زندگی تبهکارانه خانوادهاش ندارد، اما بهتدریج ناچار میشود جای پدرش را بگیرد. جیمز کان، دایان کیتن، ریچارد برایت، تالیا شایر و رابرت دووال نیز از بازیگران اصلی فیلم هستند.
«پدرخوانده» یک کلاسیک جاودانه و شاهکاری تمامعیار از دوران هالیوود نو است. اگرچه نام دون ویتو در عنوان فیلم قرار دارد، داستان در اصل درباره مایکل و تبدیل تدریجی او به یک رئیس بیرحم مافیا است؛ تحولی که در طول نزدیک به سه ساعت فیلم، آرام و حسابشده شکل میگیرد.
در آخرین نما، داستان از نگاه همسر مایکل، کی با بازی دایان کیتن، دیده میشود. اعضای خانواده و سران مافیا یکییکی به مایکل بهعنوان دون جدید ادای احترام و وفاداری میکنند. سپس در اتاق بسته میشود.
این در بسته شدن، نمادی از لحظهای است که کی سرانجام حقیقت را میپذیرد: مردی که با او ازدواج کرده، اکنون و تا پایان عمر، همان «پدرخوانده» است.
۱. تلقین | Inception (2010)

کریستوفر نولان نویسندگی و کارگردانی «تلقین» را بر عهده داشت؛ فیلم علمیتخیلی برنده اسکاری که داستان دومینیک «دام» کاب با بازی لئوناردو دیکاپریو را روایت میکند. کاب یک دزد حرفهای است که با ورود به ناخودآگاه افراد، اطلاعات آنها را میدزدد.
پس از شکست مأموریتی علیه تاجر ژاپنی، سایتو با بازی کن واتانابه، کاب پیشنهادی وسوسهانگیز دریافت میکند: در ازای انجام یک مأموریت نهایی، گذشتهاش پاک شود و فرصتی برای بازگشت نزد خانوادهاش به دست آورد. جوزف گوردون لویت، الیوت پیج، ماریون کوتیار، تام هاردی، کیلین مورفی و مایکل کین نیز از بازیگران فیلم هستند.
«تلقین» یکی از پیچیدهترین و ذهندرگیرکنندهترین فیلمهای تاریخ سینماست؛ اثری که لایههای متعدد واقعیت و خیال را روی ساختار یک فیلم سرقت بنا میکند. این فیلم از آن دسته آثاری است که حتی پس از تمام شدن تیتراژ نیز ذهن مخاطب را رها نمیکند و بخش مهمی از این ماندگاری به پایان عمداً مبهم آن بازمیگردد.
بدون لو دادن جزئیات داستان، نمیتوان توضیح داد چرا پایان «تلقین» تا این اندازه تأثیرگذار است. آخرین نما مخاطب را با یک پرسش اساسی تنها میگذارد: آیا آنچه در پایان میبینیم واقعاً رخ داده یا کاب همچنان در لایه دیگری از رؤیا گرفتار است؟
همین یک نما بیش از ۱۶ سال است که میان سینمادوستان و پژوهشگران سینما محل بحث و تفسیر است و شاید دقیقاً به همین دلیل بتوان «تلقین» را شایسته جایگاه نخست این فهرست دانست.

دانشآموخته ادبیات انگلیسی و مترجمی با هفت سال تجربه کار. یک سال است در «سلام سینما» به تولید محتوا درباره سینمای جهان مشغولم. همیشه دنبال داستانهای جدید و تجربههای متفاوت در دنیای هنر هستم.