جستجو در سایت

1405/04/10 16:15

نقد و بررسی فصل پنجم The Bear| پایان تلخ‌وشیرین یک پدیده تلویزیونی

نقد و بررسی فصل پنجم The Bear| پایان تلخ‌وشیرین یک پدیده تلویزیونی
فصل پنجم و پایانی سریال تحسین‌شده The Bear با تمرکز دوباره بر رستوران اصلی و تیم فرسوده اما وفادار آن، نقطه پایان یکی از پرتنش‌ترین و انسانی‌ترین روایت‌های تلویزیونی سال‌های اخیر را رقم می‌زند. این فصل که تنها یک روز از زندگی کارکنان The Bear را دنبال می‌کند، در میان بحران مالی، آشوب آشپزخانه و طوفان بیرون، تلاش آخر آن‌ها برای نجات رستورانی را نشان می‌دهد که در آستانه فروپاشی است؛ پایانی که هم لحظات درخشان دارد و هم به‌طرزی محسوس، خستگی شخصیت‌ها و مخاطبان را بازتاب می‌دهد.

هشدار: این مطلب شامل اسپویل‌های جزئی از فصل پنجم سریال The Bear است. 

ترجمه اختصاصی سلام سینما؛ نگار رعنایی| پس از تبدیل شدن به یک پدیده ناگهانی در سال ۲۰۲۲، The Bear با فصل پنجم و پایانی خود بازمی‌گردد؛ فصلی که تمام تمرکز را دوباره به رستوران اصلی و آدم‌های درون آن برمی‌گرداند. این سریال، ساخته کریستوفر استورر، درست از صبح روز بعدِ پایان فصل چهارم آغاز می‌شود؛ زمانی که The Bear عملا با دستگاه تنفس مصنوعی سرپا نگه داشته شده است. با وجود افتخار «بهترین سرآشپز جدید» مجله Food & Wine که مارکوس بروکس (Lionel Boyce) به‌تازگی کسب کرده، ساعت پولی عمو جیمی (Oliver Platt) همچنان رو به صفر می‌رود و کارمن برزاتو (Jeremy Allen White) به سیدنی آدامو (Ayo Edebiri) و ریچی جریمویچ (Ebon Moss-Bachrach) اعلام می‌کند که قصد دارد از رستوران‌داری کناره‌گیری کند و کلیدهای The Bear را به آن‌ها می‌سپارد.

در طول یک روز (به‌جز یک جهش زمانی کوچک در پایان)، می‌بینیم که کارکنان رستوران با احتمال آخرین سرویس عمرشان دست‌وپنجه نرم می‌کنند. طبق معمول، اوضاع خوب پیش نمی‌رود. با کاهش شدید منابع مالی، تأمین‌کنندگان دسترسی رستوران را قطع کرده‌اند؛ آشپزخانه باید با مواد اندک موجود، یک منوی قابل‌قبول برای شبی بیش‌ازحد شلوغ آماده کند. یک سرمایه‌گذاری اشتباه، حساب بانکی عمو جیمی را خالی کرده و او، «کامپیوتر» (Brian Koppelman) و «چیز» (Elsie Fisher) در خیابان‌های شیکاگو دنبال هر راهی برای زنده نگه داشتن رستوران برای یک روز دیگر می‌گردند.

بدتر از همه، باران سیل‌آسا بیرون، حال‌وهوای پرتنش داخل را منعکس می‌کند؛ کارکنان در حالی‌که از یک بحران به بحران دیگر می‌دوند، گفت‌وگوهای آرام و تأمل‌برانگیزی با یکدیگر دارند. پس از چهار فصلی که گاهی از فضای رستوران فاصله گرفته بود (با نتایجی نه‌چندان یکدست) این فصل دوباره تمرکز را بر تیم اصلی می‌گذارد؛ گروهی که تلاش می‌کنند از باقی‌ماندهٔ زمانی که کنار هم دارند، یک وعده به‌یادماندنی بسازند.

این‌که مخاطب با فصل پنجم ارتباط برقرار کند یا نه، تا حد زیادی به میزان سرمایه‌گذاری احساسی‌اش در سرنوشت رستوران و سلامت روانی کارکنان بستگی دارد؛ به‌ویژه پس از دو فصل اخیر که روایت سریال پراکنده‌تر شده بود. 

سه قسمت پایانی، خداحافظی نسبتاً خوبی برای سریال رقم می‌زنند. قسمت هفتم، Caramel، واقعاً درخشان است و می‌تواند در میان بهترین قسمت‌های کل سریال قرار گیرد؛ زمانی که The Bear آخرین سرویس احتمالی خود را اجرا می‌کند. همه اعضای تیم بالاخره هماهنگ می‌شوند تا از دل یک سرویس غیرممکن، یک شاهکار خلق کنند؛ هرچند شرایط فاجعه‌بار است، اما همه در حال «حداکثرسازی» هستند؛ همان‌طور که ریچی با انرژی تازه‌اش خواسته بود.

این‌که شخصیت‌های همیشه‌درگیر سریال، بالاخره به نقطه پیشرفت شخصی می‌رسند، لزوماً ناامیدکننده نیست، هرچند قابل پیش‌بینی است. کارمی یاد گرفته خشمش را کنترل کند و با مهربانی حرف بزند. سیدنی، که کیفیت آشپزی‌اش مورد تأیید صنعت قرار گرفته، حالا یک رهبر مطمئن است. ریچی دقیقاً همان مدیر خلاق و دلسوزی شده که همیشه تحسینش می‌کرد. مارکوس رابطه شکسته با پدرش را ترمیم می‌کند. تینا، گری، ابرا و حتی نیل به اوج‌های تازه‌ای در مسیر حرفه‌ای‌شان می‌رسند. روی کاغذ، پایان تمیز و زیبایی است؛ اما در عمل، گاهی به مرز احساسات اغراق‌شده نزدیک می‌شود؛ دسر شیرینی که بعد از چند لقمه، زیادی شیرین می‌شود. پایان خوشی که احتمالاً از همان فصل اول قابل حدس بود؛ نیازی نبود پنج فصل طول بکشد.

«رستوران‌ها افتضاح‌اند، همه‌چیز افتضاح است.» این جمله ریچی در میانهٔ فصلی می‌آید که مدام با خودش وارد گفت‌وگوی فرامتنی می‌شود. شخصیت‌ها در حالی‌که درباره جاه‌طلبی‌ها، شکست‌ها و اضطراب‌هایشان حرف می‌زنند، درواقع درباره خود سریال هم صحبت می‌کنند؛ حتی دربارهٔ تأثیری که The Bear (و مجموعه‌ای از برنامه‌های غذایی پرزرق‌وبرق مثل Chef’s Table) بر نگاه مردم غیرمتخصص به رستوران‌ها گذاشته‌اند. این نگاه حتی در موسیقی متن هم دیده می‌شود. به‌جای ریف معروف New Noise که تقریباً با سریال مترادف شده بود، این فصل با موسیقی سینتی و آرام هانس زیمر همراه است؛ انگار می‌گوید سریال، درست مثل رستورانش، روزهای خشن و بی‌پیرایه گذشته را پشت سر گذاشته و حالا به چیزی پخته‌تر و منظم‌تر تبدیل شده است.

نگار رعنایی

دانش‌آموخته ادبیات انگلیسی و مترجمی با هفت سال تجربه کار. یک سال است در «سلام سینما» به تولید محتوا درباره سینمای جهان مشغولم. همیشه دنبال داستان‌های جدید و تجربه‌های متفاوت در دنیای هنر هستم.


ارسال دیدگاه
captcha image: enter the code displayed in the image