نقد فیلم Sheep in the Box| کورئدا کابوسهای دیستوپیایی را به افسانهای زیبا درباره فقدان بدل میکند

ترجمه اختصاصی سلام سینما؛ نگار رعنایی| این پرسش عجیب اما تأملبرانگیز که «مردگان به چه کسی تعلق دارند؟» کاملاً با جهان سینمایی هیرُکازو کورئدا همخوان است؛ فیلمسازی که همواره در آثارش به خانواده، فقدان و معنای زیستن پرداخته. او در Sheep in the Box یکی از نابترین و رؤیاییترین فیلمهای خود را ارائه میدهد؛ اثری سبکبال اما عمیق که مرگ را از زاویهای متفاوت و به شکلی شگفتآور آرامشبخش بررسی میکند. اگرچه خانواده همچنان محور اصلی است، اما عناصر فانتزی داستان این فیلم را بیش از آثار اخیرش – از Shoplifters تا Monster – به فضای معنوی و خیالپردازانه After Life (۱۹۹۸) نزدیک میکند.
داستان در «آیندهای نهچندان دور» میگذرد. بستهای از لوازم هنری با پهپاد به خانه اوتونه کوموتو (هاروکا آیاسه)، هنرمند و معمار، میرسد؛ زنی که در محلهای مرفه کنار آب با همسرش کِنسوکه (دایگو)، نجار، زندگی میکند. در میان بستهها دعوتنامهای از شرکت REBirth نیز هست با پیامی مرموز: «فراموشم نکن.» گمشدن گربه خانواده و داغِ از دست دادن پسر هفتسالهشان، کاکِرو، در حادثهای عجیب دو سال پیش، همچنان بر زندگی اوتونه سایه انداخته. با این حال، او کار روی پروژه جدیدش – طراحی خانهای سفارشی برای زوجی سختگیر – را ادامه میدهد.
شرکت REBirth خانواده کوموتو را برای استفاده از «نسخه جدید انساننمای خود» انتخاب کرده؛ پیشنهادی ویژه برای کسانی که عزیزانشان را در حوادث یا جرایم از دست دادهاند. کِنسوکه به این پیشنهاد مشکوک است و نیت شرکت را سودجویانه میداند: «لاشخورها هستن… از بدبختی مردم پول درمیارن.» اما اوتونه میخواهد حرفشان را بشنود. اینگونه است که زوج به دفتر مدرن و براق REBirth میروند و فیلمهای تبلیغاتی آنها درباره ترکیب پیشرفته هوش مصنوعی و رباتیک را تماشا میکنند.
اوتونه در کافهتریا با یکی از سههزار ربات کودک شرکت روبهرو میشود و حیرتزده از کِنسوکه میپرسد: «فهمیدی رباته؟» او نمیتواند تشخیص دهد. همان شب، اوتونه عکسها، لباسها و یادگاریهای کاکِرو را جمع میکند تا برای «بازآفرینی» او آماده شود. چند روز بعد، ون شرکت میرسد و کاکِرو – درست در همان صندلی همیشگیاش – با لباسهایی که مادرش انتخاب کرده، پیاده میشود. «اومدم خونه»، و قلب اوتونه از هم میشکند.
صحنه «آنباکسینگ» کاکِرو از زیباترین لحظات فیلم است؛ اوتونه قوانین نگهداری، تنظیم سطح هوش (در حد ۷ سالگی) و نحوه شارژ باتری را میآموزد. او شیفته این کودک-ربات است، اما کِنسوکه نه. او با تمسخر میگوید: «یه تاماگوچیه… یه رومباست.» حتی از او میخواهد «آقا» صدایش کند، نه «بابا». این تضاد، تنشی لطیف و اُزووار ایجاد میکند: اوتونه آیندهنگر و مشتاق، در برابر کِنسوکه که هنوز در گذشته گیر کرده. اما با حضور کاکِرو، دیر یا زود باید پذیرفت که او بخشی از خانواده است.
اما آیا واقعاً فرزندشان است؟ کورئدا مسیرهای جالبی را میپیماید و برخلاف انتظار، به سمت روایتهای تیره و تهدیدآمیز درباره هوش مصنوعی نمیرود. او امکان شفابخشی را بررسی میکند؛ اینکه شاید کاکِرو بتواند برای هر دو والد، بهویژه کِنسوکه، مفید باشد. در پایان روشن میشود که کورهئدا مواد خام کابوسهای سایبرپانکی را به افسانهای لطیف و اندوهگین تبدیل کرده؛ با الهام از پینوکیو، شازده کوچولو و حتی داستانهای کتاب مقدس (آیا نجار بودن کِنسوکه تصادفی است؟). موسیقی اثیری یوتا باندو و تصاویر خیرهکننده ریووتو کُندو نیز این جهان شاعرانه را کامل میکنند؛ جهانی که در آن همه شخصیتها نوعی «تولد دوباره» را تجربه میکنند.
بازیها فوقالعادهاند، اما هاروکا آیاسه درخشش ویژهای دارد؛ اجرایی که تماشاگر را میخکوب میکند و بیصبرانه منتظر آثار بعدی او میگذارد.
مشخصات فیلم:
• عنوان: Sheep in the Box
• جشنواره: کن (مسابقه اصلی)
• کارگردان/فیلمنامهنویس: هیرُکازو کورئدا
• بازیگران: هاروکا آیاسه، دایگو، کوواکی ریمو
• توزیعکننده: نئون
• مدت زمان: ۲ ساعت و ۶ دقیقه