وقتی باب اسفنجی قرنطینه میشود!

مشکل اینجاست که هیچکس نمیداند چه کسی ناقل این بیماری ناشناخته است و همین موضوع باعث ایجاد ترس، سوءظن و موقعیتهای عجیب و طنزآمیز بین شخصیتها میشود.
این قسمت در رستوران کراستی کرب آغاز میشود؛ جایی که آقای خرچنگ در حال خوش و بش با مهمانانش یعنی خانم پاف و پرل است. در همین حین، وقتی که پاتریک با تاخیر در سفارشش اختاپوس را حسابی کلافه و عصبی کرده، ناگهان و بدون هیچ مقدمهای، بازرس بهداشت محلی وارد رستوران میشود. او دستگاهی را بیرون میآورد و با آن محیط را اسکن میکند و سپس اعلام میکند که کراستی کرب از نظر بهداشتی خطرناک است.
بازرس شک دارد که یکی از افراد داخل رستوران به بیماریای به نام آنفولانزای صدفی (Clam Flu) مبتلا شده باشد. به همین دلیل، رستوران را قرنطینه کرده و همه افراد حاضر را داخل رستوران حبس میکند. این اتفاق باعث میشود که همه بهجز باب اسفنجی شروع به وحشت، جیغزدن و دویدن کنند. پرل شروع به غر زدن و اعتراض میکند، اما آقای خرچنگ میگوید که در دوران خدمتش در نیروی دریایی، وقتی یکی از ملوانها مریض میشد، او را از بقیه جدا کرده و داخل فریزر حبس میکردند تا بقیه بتوانند با خیال راحت از سلامت خودشان لذت ببرند.
بعد از آن، آقای خرچنگ از همه میپرسد که آیا کسی احساس بیماری میکند یا نه، اما هیچکس پاسخی نمیدهد. در نتیجه، او یک انبر فلزی برمیدارد و به شکلی تهدیدآمیز از آن استفاده میکند. این کار باعث میشود تا اختاپوس حسابی دستپاچه شود؛ او به عقب میپرد و به یک میز میخورد و در اثر این برخورد، یک فلفلپاش به هوا پرتاب میشود و مستقیم داخل بینی باب اسفنجی میافتد؛ باب هم ناگهان عطسه میکند.