چرا سینما به داستانهای کهن حماسی و اسطورهها نیاز دارد؟
.jpg?w=1200&q=75)
کریستوفر نولان به تازگی در گفتوگویش بیان کرده که هر کسی که ادیسه را میسازد، امیدها و رویاهای مردم برای فیلمهای حماسی را بر دوش میکشد و این مسئولیت عظیمی به همراه دارد. سینما هرچه بیشتر به جلو حرکت کرده، بیشتر فهمیده که بدون اسطوره نمیتواند جهان خود را بسازد.
یکی از مهمترین کارکردهای اقتباس از متون حماسی، ایجاد گفتوگو میان گذشته و اکنون است. هر نسل اسطورهها را دوباره تفسیر میکند، زیرا هر دوره ترسها و بحرانهای خاص خود را دارد. اگر یونانیان باستان در ایلیاد از خشم و افتخار سخن میگفتند، سینمای امروز ممکن است همان داستان را درباره جنگهای مدرن، فروپاشی اخلاقی یا بحران قدرت بازخوانی کند.
اقتباس از آثار حماسی یکی از پیچیدهترین مأموریتهای سینما محسوب میشود، زیرا این متون بر اساس شکوه، استعاره، تقدیر و جهانبینی اسطورهای شکل گرفتهاند. مشکل اصلی این اقتباسها آنجاست که اسطورهها اغلب بر پایه زبان نمادین، شکوه شاعرانه و تخیل جمعی شکل گرفتهاند، در حالی که سینمای مدرن نیازمند شخصیتپردازی روانشناسانه، ریتم دراماتیک و منطق روایی است. به همین دلیل بسیاری از اقتباسهای اسطورهای یا به دام جلوههای بصری صرف میافتند یا روح اثر اصلی را از دست میدهند.
کتابهای حماسی مانند ایلیاد و ادیسه در یونان، شاهنامه در ایران، رامایانا در هند یا بیوولف در انگلستان، روایتهای بنیادینی هستند که مفاهیم مهم و بنیادینی مثل خود، دیگری، افتخار، وفاداری، خانه و سرنوشت را در فرهنگ یک قوم تعریف میکنند. خواندن این متون به انسان معاصر اجازه میدهد ریشههای نظام ارزشی، اخلاقی و حتی ساختارهای سیاسی و اجتماعی خود را درک کند.
بازگشت اسطورهها اتفاقی تصادفی نیست. جهان مدرن اگرچه از نظر تکنولوژیک پیشرفت کرده، اما از نظر معنایی دچار بحران شده است. انسان معاصر در میان سرعت اطلاعات، مصرفگرایی و فروپاشی روایتهای کلان، بیش از گذشته احساس بیریشگی میکند. در چنین وضعیتی، اسطورهها دوباره اهمیت پیدا میکنند؛ زیرا آنها نوعی نقشه معنایی برای فهم جهان ارائه میدهند.