در قسمت سیزدهم «برتا؛ داستان یک اسلحه» چه گذشت؟ | امجد دانیال را گم کرد، نداف تیمور را پیدا کرد

سرگرد امجد و نداف با پیگیری سرنخها متوجه شدند که اسلحه به دست شخصی به اسم صابر افتاده بود که با زنش از طلافروشی دزدی کردند. صابر مرده بود اما زنش در زندان بود. سرگرد امجد به ملاقات زن صابر رفت و از آنجا متوجه شد که اسلحه از طریق شخصی به نام تیمور به دست صابر رسیده بود. به گفته زن صورت تیمور سوخته و چون یک پایش کوتاه است لنگ میزند. زن آدرس تیمور که یک چایخانه در شمال کشور بود را به سرگرد امجد میدهد و به جای درخواست مرخصی برای شرکت در مراسم عروسی دخترش میکند. سرگرد امجد و نداف راهی شمال میشوند که تیمور را پیدا کنند. در چایخانه با چند نفر درباره تیمور صحبت میکنند اما کسی او را لو نمیدهد.
در این میان دانیال، پسر سرگرد امجد گم شد. در دو روزی که سرگرد امجد پیگیر ماجرای اسلحه بود دانیال به مدرسه نرفته بود، قرار بود پیش مادربزرگش بماند که آنجا هم نبود. سرگرد امجد به تهران برمیگردد اما نداف در شمال میماند که از ردی از تیمور پیدا کند. نداف به چایخانه برمیگردد و یکی از افراد آنجا را که بهش مشکوک شده بود زیرنظر میگیرد. نداف درحالی که او پنهانی در حال کشیدن شیشه بود ازش فیلم میگیرد و او را تهدید میکند که اگر تیمور را بهش نشان ندهد ماجرا را به زن و بچهش میگوید. آن شخص هم نداف را در یک تالاب پیش تیمور میبرد.
تیمور با یک قایق منتظر آنها بود اما نداف نمیداند که شخصی منتظر که آنها است همان تیمور است. نداف سوار قایق میشود و تیمور او را به یک اسکله خلوت در حاشیه تالاب میبرد. زمان پیاده شدن از قایق نداف گردن سوخته و لنگ زدن تیمور را میبیند و او را میشناسد. روی اسکله تیمور را تهدید میکند و از او میخواهد که بگوید از چه کسی خط گرفته که اسلحه را بدزدد اما تیمور چیزی لو نمیدهد. نداف و تیمور درگیر میشوند و نداف او را با چاقو زخمی میکند و هر دو داخل تالاب میافتند.
سرگرد امجد که به تهران برگشته که دانیال را پیدا کند راه به جایی نمیبرد. گوشی دانیال خاموش است و هر جا را که میگردد پیدایش نمیکند تا اینکه از پزشکی قانونی با سرگرد امجد تماس میگیرند و از او میخواهند که برای شناسایی یک جسد به آنجا برود.