جستجو در سایت

1405/03/20 18:03
کالبدشکافی زیست‌جهان در شهری خاکستری

نقد سریال کلاغ؛ انفعالی که دیگران را قربانی می‌کند

نقد سریال کلاغ؛ انفعالی که دیگران را قربانی می‌کند
سریال «کلاغ» به کارگردانی محمدحسین مهدویان، به کالبدشکافی اتمسفر، استعاره‌های پنهان و زیست‌جهان جامعه‌ای می‌پردازد که در آستانه دگرگونی است.
به گزارش سلام سینما

مهدویان در این اثر، از بازسازی رخداد که در آثار پیشینش دیده می‌شد، به سمت بازسازی اتمسفر گام برداشته؛ رویکردی که گرچه به غلبه فضاسازی بر موتور پیش‌برنده‌ی درام منجر شده، اما در نهایت، تصویری عمیق و چندلایه از جامعه و شخصیت‌هایش ارائه می‌دهد. این گذار، بلوغی در نگاه مهدویان را نشان می‌دهد؛ او دیگر صرفاً به دنبال روایت خطی و مبتنی بر اتفاقات نیست، بلکه تلاش می‌کند تا با خلق فضایی ملموس و گاه خفقان‌آور، مخاطب را در بطن تجربه‌ شخصیت‌ها قرار دهد. این تغییر رویکرد، اگرچه ممکن است در برخی لحظات، سرعت پیشبرد قصه را کند سازد، اما به عمق‌بخشی به تحلیل‌های روانشناختی و اجتماعی کمک شایانی می‌کند.

از طرفی عنوان کلاغ خود استعاره‌ای قدرتمند و نمادی از سوژه‌ای است که در شکاف میان میل و قانون، میان خواسته‌های درونی و محدودیت‌های بیرونی گرفتار شده است. شخصیت داریوش، در تحلیل‌های مبتنی بر نظریات لاکانی و فوکویی، کنش‌هایش را نه صرفاً واکنشی، بلکه واکنشی معنادار در چارچوب ساختارهای قدرت و سوژه‌گی تعریف می‌کند. او در جهانی زیست می‌کند که میل به آزادی و ابراز وجود، همواره با نظارت، سرکوب و انضباط بوروکراتیک روبرو است.

در این میان، هادی حجازی‌فر در نقش جلال، پرتره‌ای مینیمالیستی اما تأثیرگذار از شخصیتی در مرز اقتدار و انفعال ارائه می‌دهد. بازی او با اتکا به صدا، بدن و مکث‌های حساب‌شده، شخصیتی را به تصویر می‌کشد که در شبکه‌ای از فشارها گرفتار شده است. صداهای بدن، نحوه‌ نفس کشیدن و سکوت‌های طولانی او، حتی حدیث نفس هایی که در خلوتی با خود دارد، گویای تنش درونی و انفعالی است که بر اراده‌اش غلبه کرده است. جلال، تجسمی از فردی است که هیچ جسارتی از خود ندارد و به قدری منفعل است که حتی دیگران را هم قربانی می‌کند اما خودش حتی توانایی قربانی شدن ندارد.

از طرفی این تردید در معماری صوتی اثر نیز پدیدار می‌شود، حذف موسیقی تماتیک و اتکا به صداهای عملی مانند صدای قلم، باران، زنگ تلفن، فضایی از تعلیق و خشونت بی‌صدا را القا می‌کند. این صداها نه تنها اتمسفر را می‌سازند، بلکه به موتور پیش‌برنده‌ درام تبدیل شده و تنش درونی را از طریق سکوت‌ها، مکث‌ها و جزئیات شنیداری بازتاب می‌دهند. سکوت در این اثر به اندازه‌ صدا اهمیت دارد و این رویکرد، اثر را از افتادن در دام ملودرام نجات داده و به آن عمق می‌بخشد.

از طرفی «کلاغ» تلاش کرده تا جهان دهه ۱۳۵۰ خورشیدی را صرفاً به بازنمایی تزئینی گذشته محدود نمند و اتفاقا کمترین رنگ را در این بازنمایی استفاده کند. لباس، خانه، خیابان، وسایل ارتباطی و حتی نحوه‌ پوشش و سیگار کشیدن، همگی حامل نظم اجتماعی و طبقاتی آن دوران هستند. خانه‌ها با مبل‌های ساده، میزهای چوبی، چراغ‌های کم‌نور و اشیای مصرف‌شده، فضایی واقعاً زیسته و طبقه‌مند را به تصویر می‌کشند. این فضاها بیش از آنکه پناهگاه باشند، ادامه‌ همان نظام قدرت، سکوت، خستگی و تنش بیرونی هستند.

«کلاغ» با این رویکرد چندوجهی، خود را به عنوان اثری عمیق و قابل تأمل در کارنامه‌ی سینمای ایران تثبیت می‌کند؛ فیلمی که نه تنها داستان خود را روایت می‌کند، بلکه جهان، اتمسفر و روح زمانه‌ای را بازسازی می‌کند که هنوز در شتاب مدرن بلعیده نشده بود.


ارسال دیدگاه
captcha image: enter the code displayed in the image