جستجو در سایت

1405/04/16 18:00
چه شد که مهدویان از «ایستاده در غبار» و «ماجرای نیمروز» به «کلاغ» و «نیم شب» رسید؟!

محمدحسین مهدویان؛ ایستاده در غبار سقوط!

محمدحسین مهدویان؛ ایستاده در غبار سقوط!
گاهی سقوط یک فیلمساز نه با یک شکست بزرگ، بلکه با انبوهی از آثار متوسط آغاز می‌شود!

اختصاصی سلام سینما؛ مهلا رنجبران| محمدحسین مهدویان، از آن دسته از فیلمسازانی بود که شروع درخشانی داشت. «ایستاده در غبار» در سال ۱۳۹۴ از راه رسید و همه را غافلگیر کرد؛ فیلمی که نه فقط یک تجربه فرمی موفق بود، بلکه نشان می‌داد کارگردانی تازه‌نفس با نگاهی دقیق و وسواسی وارد سینما شده است. یک سال بعد «ماجرای نیمروز» و بعد هم «لاتاری» ثابت کرد مهدویان بلد است هم منتقدان را راضی نگه دارد و هم با مخاطب عام ارتباط برقرار کند.

اما او امروز بیش از آن‌که یک فیلمساز باشد، شبیه مدیر یک کارخانه تولید محتواست؛ کارخانه‌ای که خط تولیدش تقریباً هیچ‌وقت خاموش نمی‌شود. از طراحی پروژه‌هایی چون «محکوم» تا ساخت فیلم «نیمه‌شب»،سریال «اهل ایران» و حالا  سریال «کلاغ» که همه حدودا در یک سال اخیر رقم خوردند!

مشکل دقیقاً از جایی آغاز شد که برند مهدویان از فیلم‌های مهدویان مهم‌تر شد. او در سال‌های اخیر بیش از آنکه درگیر ساختن فیلم باشد، مشغول ساختن یک تصویر رسانه‌ای از خودش است؛ تصویری که می‌خواهد هم فیلم جشنواره‌پسند بسازد، هم در گیشه حضور داشته باشد، هم در شبکه نمایش خانگی فعال باشد و هم در فضای مجازی موضع‌گیری کند. نتیجه اما چیزی شبیه یک آش شله‌قلمکار رسانه‌ای شده است! تاریخ سینما بارها ثابت کرده که هیچ فیلمسازی با دویدن مداوم ماندگار نشده است. گاهی برای رسیدن، باید ایستاد.

در آثار اخیر مهدویان، تک‌لحظه‌ها از کل اثر مهم‌تر شده‌اند. انگار دیگر قرار نیست مخاطب با یک فیلم یا سریال کامل روبه‌رو شود؛ کافی است چند سکانس درخشان برای بریده شدن در اینستاگرام ساخته شود. گویی سینما برای او از یک هنر روایی، به کارخانه تولید «ریل» تبدیل شده است.

شاید «زخم کاری» بهترین مثال برای این تغییر باشد. فصل اول سریال، با تمام ضعف‌هایش، ضرباهنگ داشت، شخصیت داشت و می‌توانست مخاطب را با خودش همراه کند. اما از فصل دوم به بعد، این سریال بیش از آنکه یک درام باشد، به دستگاهی برای تولید شوک‌های هفتگی تبدیل شد؛ شوک‌هایی که قرار بود در شبکه‌های اجتماعی ترند شوند.
به نظر می‌رسید سازندگان مدام گوشی به دست، نبض فضای مجازی را چک می‌کنند تا ببینند مخاطب این هفته دنبال چه چیزی است؛ خیانت؟ قتل؟ شوک؟ یا زنده شدن شخصیت اصلی؟ و همان را به قصه تزریق کنند. نتیجه، سریالی شد که هر فصل جدیدش ‌بی جان‌تر از گذشته رقم خورد.

«کلاغ» نیز فعلاً نشانه‌ای از بازگشت به روزهای طلایی مهدویان نشان نمی‌دهد. فیلمسازی که روزی به خاطر انسجام روایی و دقت در جزئیات تحسین می‌شد، حالا بیشتر درگیر خلق لحظه‌های پرزرق‌وبرق و تک سکانس های جالب است تا ساختن یک جهان داستانی منسجم.

فیلمسازی که با «ایستاده در غبار» شناخته شد، حالا بیش از هر زمان دیگری در غبارِ پرکاری‌های ضعیفش گم شده است!

مهلا رنجبران

من مهلا رنجبران هستم؛ متولد ۱۳۸۱، فارغ‌التحصیل کارشناسی مهندسی نقشه‌برداری، و عاشق دنیای خبر و تصویر. خبرنگاری برای من فقط یک شغل نیست؛ چیزی‌ست که باهاش زندگی می‌کنم، نفس می‌کشم و ازش لذت می‌برم.
از سال 1404 با سلام سینما همکاری دارم و با تمرکز بر سینما، تلویزیون، چهره‌های هنری و حواشی فرهنگی، تلاش می‌کنم خبر را نه فقط منتقل، بلکه حس‌برانگیز کنم و با قلمم به کلمات روح ببخشم.


اخبار مرتبط
ارسال دیدگاه
captcha image: enter the code displayed in the image