۸ اقتباس تلویزیونی برتر از کتابهای غیرداستانی| از Orange Is the New Black تا Mindhunter

ترجمه اختصاصی سلام سینما؛ نگار رعنایی| بسیاری از بهترین سریالهای تلویزیونی از کتابهای غیرداستانی الهام گرفتهاند و داستانهای واقعی آنها را برای مخاطبان گستردهتری به تصویر کشیدهاند. آثار داستانی در ژانرهای مختلف معمولاً مخاطبان زیادی دارند؛ چرا که اگر کسی به داستانهای معمایی علاقه نداشته باشد، میتواند سراغ یک اثر فانتزی برود. در مقابل، کتابهای غیرداستانی گاهی دشوارتر میتوانند مخاطب را با خود همراه کنند. موضوع این آثار میتواند بسیار متنوع باشد، اما قالبهای ارائه آنها محدودتر است. از سوی دیگر، غیرداستانی فاصله چندانی با واقعیت ندارد و به همین دلیل ممکن است مانند آثار داستانی، امکان فرار از واقعیت را برای مخاطب فراهم نکند. به همین دلیل، این ژانر معمولاً مخاطبان را به دو گروه تقسیم میکند: کسانی که عاشق آن هستند و کسانی که چندان علاقهای به آن ندارند.
با این حال، کتابهای غیرداستانی حرفهای زیادی درباره شادیها و رنجهای جهان برای گفتن دارند و بخشهایی واقعی از تاریخ را ثبت میکنند. خوشبختانه، سریالهای تلویزیونی داستانیشده بر اساس این کتابها میتوانند این روایتها را به مخاطبان بسیار بیشتری معرفی کنند. حتی عبارت «بر اساس داستانی واقعی» نیز میتواند به طیف گستردهای از سبکها و رویکردهای روایی اشاره داشته باشد. این ۸ سریال از ظرفیتهای مدیوم تلویزیون برای گسترش و تقویت داستانهایی استفاده کردهاند که در کتابهای اصلی آنها روایت شدهاند.
۸. نارنجی مد جدید است (Orange Is the New Black)

IMDb: 8/10
Rotten Tomatoes: 90%
«نارنجی مد جدید است»، سریال کمدی-درامی که بر اساس کتاب خاطرات Orange Is the New Black: My Year in a Women’s Prison نوشته پایپر کرمن ساخته شده، شاید نخستین سریال اورجینال نتفلیکس نباشد، اما بدون شک یکی از آثاری است که باعث شد مخاطبان گستردهای به این سرویس استریم روی بیاورند و در آن باقی بمانند.
داستان سریال درباره پایپر چپمن است؛ زنی که به گذراندن دوران محکومیت خود در یک زندان زنان با سطح امنیتی پایین محکوم شده و در آنجا با دیگر زندانیان آشنا میشود.
این سریال در ایجاد تعادل میان طنز سیاه و لحظات احساسی عملکرد فوقالعادهای دارد و از پرداختن به موضوعات اجتماعی مهمی مانند مسائل مربوط به جامعه LGBTQ+، بیعدالتی نژادی و ساختار صنعتی-زندانها هراسی ندارد. علاوه بر این، بازیگران «نارنجی مد جدید است» اجراهایی بسیار قدرتمند ارائه میدهند که آنقدر واقعی به نظر میرسند که گویی میتوانند از قاب تلویزیون خارج شوند.
۷. چراغهای جمعهشب (Friday Night Lights)

IMDb: 8.7/10
Rotten Tomatoes: 97%
سریال ورزشی «چراغهای جمعهشب» بر اساس کتاب Friday Night Lights: A Town, a Team, and a Dream نوشته اچ. جی. بیسینگر ساخته شده است؛ کتابی که در سال ۱۹۹۰ منتشر شد.
داستان سریال درباره یک تیم فوتبال دبیرستانی در شهر کوچک دیلون، تگزاس است؛ تیمی که تمام امید و آرزوهای اهالی شهر به آن گره خورده است. این شهر نمونه کاملی از مفهوم «ایمان، فوتبال و سلاح گرم» به شمار میرود و سریال ابعاد مثبت و منفی چنین فرهنگی را با جزئیات بررسی میکند. فیلمنامه بسیار قدرتمند است و شخصیتها نیز به شکلی نوشته شدهاند که برای مخاطب قابلهمذاتپنداری باشند.
با این حال، چیزی که «چراغهای شب جمعه» را از بسیاری از آثار مشابه متمایز میکند، فیلمبرداری و کارگردانی فوقالعاده آن است. سریال از ویژگیهای مستندهای سینما وریته بهره میگیرد و استفاده از نور طبیعی، دوربین روی دست و زومهای ناگهانی، حالوهوایی واقعگرایانه به آن بخشیده است. تیم پستولید نیز از حرکات طبیعی و میزانسنهای کمتر از پیش طراحیشده استفاده کرد تا حس بداهه و واقعگرایی اثر حفظ شود.
۶. دوپِسیک (Dopesick)

IMDb: 8.6/10
Rotten Tomatoes: 89%
دو سریال درباره بحران مصرف مواد افیونی تقریباً در یک بازه زمانی ساخته شدند، اما سرنوشت کاملاً متفاوتی پیدا کردند. (Painkiller) چندان موفق نبود و بیش از حد ملودرام به نظر میرسید؛ در مقابل، «دوپسیک» به یکی از بهترین و در عین حال تراژیکترین سریالهای ساختهشده بر اساس داستانی واقعی تبدیل شد.
این سریال هولو از کتاب Dopesick: Dealers, Doctors, and the Drug Company that Addicted America نوشته بث میسی بهعنوان منبع اصلی استفاده میکند.
از نظر وفاداری به واقعیت، کاملاً مشخص است که سازندگان تحقیقات گستردهای انجام دادهاند. طبق گزارشی از NPR که در آن با کارشناسان نیز گفتوگو شده، سریال در مجموع دقت بالایی در بازنمایی وقایع دارد. انتخاب بازیگران نیز یکی دیگر از نقاط قوت آن بود. مایکل کیتون، مایکل استولبارگ و کیتلین دیور از برجستهترین بازیگران این مجموعه هستند.
جای تعجب ندارد که «دوپسیک» توانست ۱۴ نامزدی امی به دست آورد و در نهایت ۲ جایزه امی را از آن خود کند.
۵. زیر پرچم بهشت (Under the Banner of Heaven)

IMDb: 7.5/10
Rotten Tomatoes: 86%
در سریال هولو «زیر پرچم بهشت»، یک کارآگاه پلیس معتقد به مذهب مورمون به نام جب پایر به همراه همکار غیرمورمون خود، کارآگاه بیل تابا، درباره قتل یک مادر مورمون و نوزادش تحقیق میکند.
هرچه تحقیقات آنها پیش میرود، ایمان و باورهای جب بیش از پیش به چالش کشیده میشود. دلایل زیادی برای تحسین «زیر پرچم بهشت» وجود دارد، هرچند این سریال هنگام انتشار بحثبرانگیز بود.
برخلاف بسیاری از اقتباسهای جنایی واقعی، این سریال قتلهای واقعی شرحدادهشده در کتاب Under the Banner of Heaven نوشته جان کراکائر را با ظرافت و احترام به تصویر میکشد و هرگز به سمت هیجانسازی افراطی یا بهرهبرداری از جنبههای تکاندهنده پرونده نمیرود.
موضوعات سریال نیز فراتر از کلیسای مورمون گسترش پیدا میکنند. با تکیه بر بازیهای درخشان اندرو گارفیلد و گیل بیرمنگام، «زیر پرچم بهشت» به خطرات افراطگرایی مذهبی و نظامهای پدرسالارانه سمی میپردازد.
۴. شکارچی ذهن (Mindhunter)

IMDb: 8.6/10
Rotten Tomatoes: 97%
سریال «شکارچی ذهن» که بر اساس کتاب Mindhunter: Inside the FBI’s Elite Serial Crime Unit ساخته شده، اغلب بهعنوان یکی از استانداردهای طلایی تلویزیون پرمیوم شناخته میشود و دلیل خوبی هم برای این اعتبار وجود دارد.
داستان سریال درباره مأموران افبیآی، هولدن فورد و بیل تنچ، و روانشناسی به نام وندی کار است که با قاتلان سریالی مصاحبه میکنند و در نتیجه تلاش دارند واحد پروفایلسازی جنایی افبیآی را شکل دهند.
پس از لغو سریال، طرفداران بارها برای بازگشت آن کمپین راهاندازی کردهاند و از نتفلیکس خواستهاند فصل سوم «شکارچی ذهن» را تولید کند.
با این حال، یکی از ویژگیهای مهم «شکارچی ذهن» این است که قاتلان سریالی مشهور متعددی را وارد داستان میکند، بدون اینکه آنها را قهرمانسازی یا جذاب جلوه دهد. سریال حتی شخصیتهای اصلی خود را نیز مورد انتقاد قرار میدهد و نشان میدهد پروفایلسازی جنایی تا چه اندازه میتواند ناقص و خطاپذیر باشد.
از سوی دیگر، دیوید فینچر با انتخابهای خلاقانه خود در زمینه فضاسازی، نمونهای درخشان از چگونگی ایجاد اتمسفر در تلویزیون ارائه کرده است. ظاهر سرد، بالینی و کنترلشده سریال، در کنار دقت فوقالعاده سازندگان در بازسازی فضای دهه ۱۹۷۰، بهخوبی توضیح میدهد که چرا «شکارچی ذهن» یکی از قلههای تلویزیون مدرن به شمار میرود.
۳. امپراتوری بوردواک (Boardwalk Empire)

IMDb: 8.5/10
Rotten Tomatoes: 92%
سریالهای گانگستری به یکی از عناصر ثابت ژانر درام جنایی تبدیل شدهاند و «امپراتوری بوردواک» و «خانواده سوپرانو» از بهترین نمونههای این ژانر محسوب میشوند.
برخلاف «خانواده سوپرانو»، «امپراتوری بوردواک» بر اساس داستانی واقعی ساخته شده و از کتاب Boardwalk Empire: The Birth, High Times, and Corruption of Atlantic City نوشته نلسون جانسون که در سال ۲۰۰۲ منتشر شد، الهام گرفته است.
از همان لحظهای که استیو بوشمی برای یکی از نقشهای اصلی انتخاب شد، مشخص بود که قرار است با یک سریال متفاوت روبهرو باشیم.
با این حال، بسیاری از برجستهترین ویژگیهای «امپراتوری بوردواک» ارتباطی با بازیگران آن ندارد. فیلمنامه بسیار باورپذیر و درگیرکننده است و طراحی تولید فوقالعاده سریال، آتلانتیکسیتی دهه ۱۹۲۰ را با جزئیاتی چشمگیر بازسازی میکند.
علاوه بر این، مارتین اسکورسیزی، فیلمساز مؤلف سرشناس، قسمت پایلوت سریال را کارگردانی کرد و از همان ابتدا لحن و حالوهوای کلی مجموعه را شکل داد.
۲. درد دارد (This Is Going to Hurt)

IMDb: 8.3/ 10
Rotten Tomatoes: 96%
کمدی-درام بریتانیایی «درد دارد» یک مینیسریال اقتباسی از کتاب This Is Going to Hurt: Secret Diaries of a Junior Doctor نوشته آدام کی است که خاطرات روزانه نویسنده را به یک داستان منسجم تبدیل میکند.
داستان درباره آدام، پزشکی است که در بخش زایمان بیمارستانی وابسته به NHS کار میکند و همراه با همکارانش تلاش میکند وظایف خود را در شرایطی انجام دهد که بیمارستان با کمبود بودجه مواجه است. آنها نه منابع کافی برای رسیدگی به سلامت روان دارند و نه حتی زمان کافی برای اینکه به خانه بروند و یک شب کامل بخوابند.
«درد دارد» بهجای اینکه تمام این شرایط را صرفاً در قالب یک درام جدی روایت کند، از دل همین دردها و موقعیتهای تلخ، طنز پیدا میکند. آدام نیز با شکستن دیوار چهارم، مخاطب را مستقیماً وارد شوخیها و موقعیتهای داستان میکند.
یکی از بهترین تغییرات سریال نسبت به کتاب، اضافه شدن شخصیت شروتی است. این نقش نهتنها به سکوی پرتاب آمبیکا مود تبدیل شد، بلکه شروتی به قلب بسیاری از پیامها و مضمونهای اصلی سریال نیز تبدیل میشود.
۱. وقتی آنها ما را میبینند (When They See Us)

IMDb: 8.8/10
Rotten Tomatoes: 96%
«وقتی آنها ما را میبینند» محصول نتفلیکس، بازروایتی تلخ، تکاندهنده و در عین حال عمیقاً تأثیرگذار از پرونده تجاوز به دونده پارک مرکزی نیویورک است. سریال داستان را از زاویه دید پنج نوجوان تبرئهشده روایت میکند: آنترون مککری، کوین ریچاردسون، یوسف سلام، ریموند سانتانا و کوری وایز.
این نوجوانان سیاهپوست و لاتینتبار، بهدلیل جرمی که مرتکب نشده بودند، بین شش تا سیزده سال از زندگی خود را در زندان سپری کردند.
کتاب The Central Park Five: The Untold Story Behind One of New York City’s Most Infamous Crimes نوشته سارا برنز چارچوب اصلی داستان را در اختیار سازندگان قرار داد. با این حال، این آوا دوورنی بود که با کارگردانی و مشارکت در نگارش فیلمنامه، قلب و روح ویژهای به روایت بخشید.
«وقتی آنها ما را میبینند» در تمام مراحل پرونده، روی بیعدالتیهای سیستماتیکی تمرکز میکند که این پنج نوجوان با آن مواجه شدند. بازیگران نیز درد، سردرگمی و وحشت شخصیتها را به شکلی ملموس به مخاطب منتقل میکنند و جرال جروم با بازی تأثیرگذار خود یکی از بهیادماندنیترین اجراهای این مینیسریال را ارائه میدهد.

دانشآموخته ادبیات انگلیسی و مترجمی با هفت سال تجربه کار. یک سال است در «سلام سینما» به تولید محتوا درباره سینمای جهان مشغولم. همیشه دنبال داستانهای جدید و تجربههای متفاوت در دنیای هنر هستم.