«رحم باسیمه»؛ روایت مهاجرت و انسانیت از نگاه بابک علیآسا

این فیلم در بخش رقابتی زیتون شکسته حضور دارد و داستان زن جوان سوری بدون مدارک قانونی را روایت میکند که بهعنوان مادر جایگزین، تلاش میکند همسر اخراجشدهاش را به کانادا بازگرداند، اما متوجه میشود خودش هم باردار است و باید فرزند خود را قربانی کند.
علیآسا با پیشینهای در معماری و طراحی صحنه و سالها زندگی بین فرانسه، بلاروس و آمریکای شمالی، در این مصاحبه درباره مهاجرت، دشواری ریشهگرفتن در سرزمین بیگانه و امید خود برای برقراری ارتباط دوباره با سینمای ایران صحبت کرد.
تم اصلی فیلم «رحم باسیمه» چیست؟
تم اصلی مهاجرت و دشواری ریشهگرفتن در کشور بیگانه است. بسیاری تصور میکنند مهاجرت ساده است، اما بسیار سخت است و انسان به کمک دیگران نیاز دارد. فیلم داستان زنی سوری را روایت میکند که ابتدا مورد سوءاستفاده قرار میگیرد، اما در نهایت کسی با انسانیت واقعی به او کمک میکند. پیام فیلم این است که تنهایی کاری از پیش نمیبریم و برای بقا به حمایت واقعی نیاز داریم.
میتوان گفت فیلم پر از استعارههای اخلاقی درباره مهاجرت و رحم اجارهای است؟
دقیقاً. میخواستم نشان دهم هنگامی که کمک واقعی و انسانی صورت میگیرد، همه چیز آزاد و ممکن میشود.
فیلم «رحم باسیمه» چندمین اثر بلند شما و در کدام کشور ساخته شده است؟
این دومین فیلم بلند من است و کاملاً در خارج از کشور ساخته شده است. بخش اعظم زندگیام در فرانسه، پنج سال در بلاروس، یک سال در نیویورک، تورنتو و مونترال گذشت.

فعالیت سینمایی خود را از کجا آغاز کردید؟
از کودکی در فرانسه زندگی میکردم و از مدرسه رازی فرانسه دیپلم گرفتم. زبان فارسی را تقریباً از ۱۲ سالگی آغاز کردم و بین ۱۲ تا ۱۸ سالگی در ایران بودم، اما شش ماه پس از انقلاب، به دلیل ادامه تحصیل در مدرسه، والدینم مرا مجدداً به فرانسه فرستادند. ابتدا مهندسی خواندم، اما پنج سال بعد، پس از تماشای فیلمی از ژان رنوار در سینما، به ذهنم رسید که شاید بتوانم دکور فیلم بسازم. سپس وارد مدرسه معتبر سینمایی «فمیز» در پاریس شدم، سه سال دکوراسیون سینما خواندم و یک سال نیز در آمریکا دانشجو بودم. پس از بازگشت، ابتدا از راه دکور با سینما و تئاتر همکاری کردم.
چه عاملی باعث شد از دکوراسیون به سمت نویسندگی فیلمنامه و کارگردانی حرکت کنید؟
مطالعه یک کتاب درباره فیلمنامهنویسی مسیرم را تغییر داد. پیش از آن نمیدانستم فیلمنامهنویسی اینقدر قاعدهمند است. شروع به نوشتن کردم و دریافتم این کار برایم بسیار آسان و لذتبخش است. یکی پس از دیگری فیلمنامه نوشتم تا اینکه در تورنتو، در حالی که معلم زبان فرانسه بودم، یک تهیهکننده فیلم کوتاهم را دید و پیشنهاد ساخت یک مستند درباره پیوند ریه یک خانم را داد. پس از آن، گام به گام پروژههای بزرگتر شکل گرفت.
شما از راه معماری و دکور وارد سینما شدید، اما جشنواره ما با شعار «سینمای شاعرانه» برگزار میشود. شاعرانگی در آثار شما از کجا میآید؟
من عاشق سمبولیسم و استعاره هستم و دوست دارم اشیاء و مفاهیم را به یکدیگر پیوند دهم. استعاره نیز با سینما پیوند خورده است. این پیوندها برایم تأثیرگذارتر از هر چیز دیگری است. شاعرانگی در کارم به طور طبیعی شکل میگیرد.
چه انگیزهای باعث شد این فیلم را به جشنواره فیلم فجر ارسال کنید؟
من در عمق وجودم همچنان ایرانی هستم و بسیار مشتاق برقراری دوباره ارتباط بودم. پیش از فجر نیز فیلم در چند جشنواره از جمله هند حضور داشت، اما پذیرش در جشنواره فجر برایم غیرمنتظره و بسیار خوشحالکننده بود. امیدوار بودم مخاطبان ایرانی فیلم را ببینند و نظرشان را بشنوم.
حضور در جشنواره فجر، جدا از بحث مالی و بازاریابی برای فیلمتان چه تأثیر دیگری برای شما خواهد داشت؟
مهمترینش برقراری ارتباط و شبکهسازی است. پس از هشت سال دوری، امیدوارم بیش از پیش به ایران بیایم و با کارگردانان و تهیهکنندگان اینجا همکاری نزدیکتری داشته باشم.
این نخستین حضور شما در شهر شیراز است؟
بله، نخستین بار است که به شیراز میآیم. پدرم پزشک و مادرم پرستار بودند و فرصت سفر زیاد نداشتیم. آخرین بار سال ۲۰۱۷ به ایران آمده بودم. اکنون بسیار خرسندم و همه چیز را مثبت میبینم.
پروژه بعدی شما چیست؟
پروژه بعدی بر اساس داستان کوتاه «عروسک پشت پرده» صادق هدایت است که از ۱۶ سالگی عمیقاً بر من تأثیر گذاشت. فیلمنامه آن را به پایان رساندهام و برای تأمین بودجه ارسال کردهام. حضور در این جشنواره را دریچهای برای ارتباط نزدیکتر با هموطنانم میدانم.