نقد و بررسی فیلم Primate | اثری قابل پیشبینی و بدون انسجام

آثار ترسناک، همواره بخش جداییناپذیری از صنعت سرگرمی بودهاند. با این پیشفرض، بسیاری از فیلمسازان مستقل به سراغ ساخت چنین فیلمهایی رفتهاند، اما عموماً با شکست در گیشه یا موفقیت محدود به دلیل حواشی و امتیازات پایین منتقدان مواجه شدهاند. در کنار این تلاشها، کمپانیهای بزرگ مانند یونیورسال و پارامونت نیز به مرور با محدودیت در تنوع ایدهها مواجه شدهاند و در تولیدات ترسناک خود، به افزایش کیفیت بصری، بدون در نظر گرفتن پتانسیل داستان، روی آوردهاند. فیلم سینمایی Primate یکی از این نمونههای ناموفق است. در این یادداشت، به نقد و بررسی این اثر خواهیم پرداخت.
در نخستین گام، چه از دید مخاطب، چه از دید منتقد، با یک فیلم خوب مواجه هستیم. تریلر و سکانس افتتاحیه، نوید یک اثر پرهیجان و ترسناک را به بیننده میدهند. اما با این اوصاف، پس از تماشای Primate، مخاطب گمان میکند که این فیلم هیچ داستان مشخصی نداشته است. خلاصه داستان فیلم، ساده اما جذاب است: شامپانزهای که توسط خانوادهای به سرپرستی گرفته شده، به دلیل گاز گرفته شدن توسط یک حیوان مبتلا به هاری، رفتارهای خشونتآمیزی از خود بروز میدهد. این سادگی، در کنار اشاره به یک پدیده طبیعی در حیات وحش، در زیرژانر وحشت حیوانی، به سرعت توجه مخاطب را جلب کرده و باعث فروش ۳۵ میلیونی فیلم در گیشه سینماها شد. با این حال، به نظر میرسد که گروه نگارش فیلمنامه، روی همین شروع طوفانی حساب ویژهای باز کرده و از اصل پروژه غافل شدهاند.
داستان، از نیمهی فیلم به بعد کاملاً قابل پیشبینی میشود و قتلها، حتی با کمی شخصیتدهی، تعلیقی را برای مخاطب ایجاد نمیکنند. دیگر ضعف اثر، نقص در ارائه اطلاعات است. کاراکترهای اصلی و فرعی به درستی تفکیک نشدهاند و در ۱۰ دقیقه ابتدای فیلم، مشخص نیست که قرار است با کدام یک از افراد حاضر در سکانس اول همراه شویم. در کنار این نکته، مسیر قصه در فیلم کاملاً بیمنطق پیش میرود. گویی شامپانزهی هار، که حتی به اندازه کوچکترین شخصیت فیلم هم نیست، بدل به هیولایی شده که هیچکس، جز اعضای خانواده، نمیتوانند او را مهار کنند. این بیمنطقی، نه تنها به Primate کمکی نمیکند، بلکه خنده بینندگان را نیز به دنبال دارد. پایانبندی اثر نیز بسیار پیشپاافتاده و شبهکمدی شکل میگیرد. واضح است که نویسندگان Primate، صرفاً با افزودن حرکات نمادین و ظاهری به نقشها، سعی داشتند در کوتاهترین زمان ممکن فیلمنامه را به پایان برسانند. شاید بتوان گفت فیلمنامه و داستانپردازی فیلم Primate، جز بدترین و بیکیفیتترین بخشهای این اثر هستند.

کارگردانی فیلم بر عهده یوهانس رابرتس است. او که سابقه ساخت فیلمهایی همچون The Strangers: Prey at Night و نسخه ریبوت شده مجموعه فیلمهای Resident Evil با عنوان Welcome to Raccoon City را در کارنامه خود دارد، اینبار در تلاش بوده تا از شکستهای پیشین خود فاصله گرفته و فیلمی با کیفیت از لحاظ بصری و محتوایی ارائه دهد. این تلاش را در دقت بالای او هنگام ضبط سکانسها و انتخابهای درست در قابها میتوان دید. نباید این نکته را نادیده گرفت که رابرتس در جدیدترین ساخته خود نشان داده که بر بسیاری از استانداردهای سینمایی مسلط است. اما گویا نتوانسته انسجام لازم را در چیدن بخشها به شکلی قابل پذیرش حفظ کند. Primate، پیش از اینکه یک اثر خوب با چهارچوب معین باشد، شبیه به کلاژی است که انگار بخشهای جذاب از فیلمهای مختلف را کنار یکدیگر قرار داده و قصد ارائه یک شوخی ترسناک اینترنتی را در مدیوم سینما دارد. در کنار این ضعف، نماهای سینمایی ولی بیربط به سکانس، واکنشهای ساده در لحظات مهم و دراماتیک فیلم و استفاده بیش از حد از جلوههای ویژه، مخاطب را متوجه از همگسستگی اثر کرده و او را از همراه شدن با فیلم منصرف میکند. باید گفت یوهانس رابرتس در جدیدترین ساخته خود، بسیار ضعیف اما با ظاهری فریبنده عمل کرده است.
از بازیگران Primate، میتوان به جانی سکویا، تروی کوتسور و جیا هانتر اشاره کرد. هیچیک از کاراکترهای فیلم، بجز نقش پدر، ذرهای به شخصیت نرسیدهاند و کاملاً تیپیکال هستند. تنها بازیگری که، بیش و کم خوب است و توانسته از عهده نقش خود برآید، کوتسور است. او در نمایش یک مرد کر و لال، با استفاده درست از حرکات و واکنشهای دقیق، باورپذیر ظاهر شده و مخاطب را با خود همراه میکند. سایر هنرپیشگان اما، بیبرنامه و مبتدی هستند. از میان آنها، بدترین ایفای نقش متعلق به جانی سکویا است. سکویا که تجربه حضور در سریال دکستر را نیز داشته، در این فیلم بسیار ضعیف است. این ضعف در سکانس اختتامیه فیلم، هنگامی که جراحت برداشته و در حال صحبت با خواهرش است، بیش از پیش نمایان میشود.
هشدار اسپویل
در سکانس پایانی، جانی سکویا با وجود صدمات ناشی از حمله بن-شامپانزه هار- همچنان مانند یک انسان سالم حرکت میکند و به تعامل با محیط اطراف خود میپردازد. همچنین، توانایی بالای میگل تورس اومبا را در ایفای نقش کاراکتر بن نباید نادیده گرفت.

از نکات مثبت Primate، میتوان طراحی ماکت شامپانزه، توسط وریتی هاکس را نام برد. جزئیات به کار رفته در این طراحی، به باورپذیری کاراکتر کمک بسیاری کرده است.
موسیقی متن فیلم را میتوان متوسط ارزیابی کرد. آدرین جانستون که پیشتر در فیلم The Strangers با رابرتس همکاری داشته، در جدیدترین حضورش به عنوان آهنگساز، تلاش کرده تا ضمن استفاده از سازهای الکتریک، از فضای پرتنش ارکسترال نیز بهرهگیری کند. کوتاه و چند تکه بودن موسیقی متن Primate از نقاط قوت آن است؛ بدین جهت که شیء کلیدی اثر، دستگاه تولید صدا و نقش آن در مسیر داستان را، دائماً به بیننده یادآور میشود. از نکات منفی موسیقی جانستون، میتوان به یکسان بودن ملودی در کل اثر اشاره کرد. این یکنواختی، به مرور مخاطب را از همراهی با خود باز میدارد.

تصویربرداری جدیدترین ساختهی رابرتس را میتوان معادل با آثار سینمای مستقل قرار داد. نخستین ایراد استفن مورفی، به عنوان مدیر فیلمبرداری Primate، ثبات بالای تصاویر است. دیسیپلین اغراقشده هر نما، حتی در لحظات دارای تعلیق، باعث عدم ایجاد حس اضطراب در مخاطب میشود. مشخصاً در این مورد، مورفی از یک فرمول واحد پیروی میکند. تصاویر، با هر Jump Scare، مشوش میشوند و تمام دوربینها، در حالت روی دست به ادامهی ضبط میپردازند و این روند، رفتهرفته با کاهش سطح تعلیق ادامه مییابد و دوباره به دیسیپلین خود باز میگردد. مشکل دیگر در تصویربرداری فیلم سینمایی Primate، وجود نماهای سینمایی بیربط به وضعیت موجود است. دوربین گاه روی چیزهایی تمرکز میکند که اساساً نقشی در پیشبرد فیلمنامه ندارند و صرفاً برای پر کردن قاب در تصویر هستند. این امکان وجود داشت که با دقت بیشتر در ضبط سکانسها، به نتیجهی مطلوبتری رسید.
تدوین اثر نیز، مانند تصویربرداری، ضعیف و بیبرنامه است. پیتر گوزداس، که سابقه تدوین آثاری همچون Captain America: The First Avenger را در کارنامه هنری خود دارد، تلاش کرده تا حد ایدهآل را در Primate حفظ کند. با این حال، نتوانسته حداقلهای سینمای ترسناک را رعایت کند. اولین نکتهی منفی، درباره گوزداس، کاتهای دیرهنگام اوست. کات سریع بین دو نما، در سکانسهای اکشن، که عاملی برای تعلیق هستند، در Primate بسیار کند و پس از تنش اعمال میشوند. از دیگر نقاط ضعف آن، میتوان به تغییر ناگهانی نما اشاره کرد. چندین بار در طول فیلم، این اتفاق رخ میدهد که بین نماهای بسته یا مدیوم، ناگهان با نمایی باز کات زده میشود. کات به نماهای ناهماهنگ با سکانس، باعث گمراهی مخاطب و عدم همراهی او با اثر میشود.

در پایان، میتوان گفت فیلم Primate، اثری پرهزینه برای پارامونت است که با وجود فروش بالا، به دلیل عدم پرداخت کافی به جزئیات و عمق نبخشیدن به داستان، ارزش تجربهی دوباره را ندارد. فیلمی که با ظاهر خیرهکننده و فریبندهی خود، سعی در به دام انداختن بیننده و غالب کردن حداقلهای سینمای هالیوود به او داشته است.
منبع: گیمفا