نقد فیلم Coward| لوکاس دونت با روایتی عاشقانه در دل جهنم جنگ، پختهترین فیلم کارنامهاش را میسازد

ترجمه اختصاصی سلام سینما؛ نگار رعنایی| حتی گلولای و خونِ بیپایان جبههٔ غربی نیز نمیتواند از ظرافت و دقت فیلمسازی لوکاس دونت در «بزدل» (Coward) بکاهد؛ سومین فیلم بلند کارگردان جوان بلژیکی و نخستین تجربهٔ او در انتقال دغدغههای همیشگیاش درباره هویت به حاشیهراندهشده، به بستری تاریخی. این فیلم که به رابطهٔ در حال شکلگیری دو سرباز بلژیکی در میانهٔ جنگ جهانی اول میپردازد (یکی مردی ظاهراً خشن اما پنهانکار، و دیگری سربازی که با هنجارهای مردسالارانهٔ ارتش در تضاد است) بهوضوح ادامهٔ مسیر فیلمهای پیشین دونت، Girl (۲۰۱۸) و Close (۲۰۲۲)، است؛ آثاری که شخصیتهای آسیبپذیر را در مرکز قرار میدادند و با حساسیتی لرزان و حسی، جهان درونی آنها را به تصویر میکشیدند.
اما «بزدل» در عین وفاداری به این ویژگیها، گامی رو به جلوست. دونت همچنان در هدایت بازیگران جوان، بیرونکشیدن احساسات درونی و همکاری با فیلمبردار ثابتش، فرانک فان دن ایدن، که استاد نور و قاببندی است، مهارت دارد؛ اما این بار بدون توسل به تراژدیهای تکاندهنده یا شوکهای روایی که آثار قبلیاش را بحثبرانگیز کرده بود. بلوغ فیلم نه بهخاطر تمرکز بر شخصیتهای بزرگسالتر، بلکه بهدلیل پرداخت گرم و لطیف یک داستان عاشقانهٔ تمامعیار است؛ روایتی که میتواند مخاطبان گستردهتری را جذب کند.
جنگ جهنم است، اما این تمام ماجرا نیست
این به آن معنا نیست که «بزدل» فیلمی نرم و ملایم است. دونت با جسارت تمام وارد نمایش خشونت جنگ میشود: خون، اندامهای جداشده و وحشتهای میدان نبرد، همه با واقعگرایی تکاندهنده به تصویر کشیده شدهاند. اما هدف فیلم صرفاً یادآوری این نیست که «جنگ جهنم است»، چیزی که نسخهٔ اخیر All Quiet on the Western Front نیز بهخوبی انجام داده بود.
در عوض، «بزدل» بر تنش میان وحشت بیرونی جنگ و اضطراب درونی مردی تمرکز دارد که از افشا شدن میترسد؛ و این تنش را با شور و هیجان عشق نخستین در هم میآمیزد؛ عشقی که در بدترین زمان و مکان ممکن رخ میدهد. جالب آنکه یکی از تهیهکنندگان اجرایی فیلم، جک سایدی، پیشتر تهیهکنندهٔ Moffie، فیلم تحسینشدهٔ الیور هرمانوس درباره سربازان همجنسگرا، بوده است؛ دو فیلم که حرفهای بسیاری برای گفتن به یکدیگر دارند.
پیر (Emmanuel Macchia)، سربازی تازهوارد و کمحرف، با اندامی ورزیده و چهرهای خاموش، تقریباً برای هیچکس در واحدش شناختهشده نیست. او «قدبلند تازهکار» خطاب میشود و بیهیچ اعتراضی هر کاری از او خواسته شود انجام میدهد؛ از حمل مهمات تا دویدن به دل میدان نبرد.
تنها کسی که او را دقیقتر میبیند، فرانسیس (Valentin Campagne) است؛ سربازی لاغراندام و ظریف که بیشتر شبیه یک رقصنده حرکت میکند تا یک جنگجو و تلاشی هم برای پنهانکردن این ویژگی نمیکند. فرانسیس، خیاط و بازیگر و خوانندهای ماهر، ایدهٔ تشکیل یک گروه نمایشی کوچک را مطرح میکند تا روحیهٔ سربازان را بالا ببرد. اجراهای او، از آوازهای پرشور مردانه تا نمایشهای مفهومی با لباسهای دستدوز، بهطرزی غافلگیرکننده محبوب میشوند و بهزودی اجرای نمایش به وظیفهٔ اصلی او در ارتش تبدیل میشود. پیر نیز ابتدا برای کمک فنی وارد گروه میشود، اما کمکم بخشی از اجراها میگردد.
سکانسهای اجرا، با رنگهای پاستلی شناور و لطیف، در تضاد با نور تیز و طلایی صحنههای جنگ، همچون تعلیقی از واقعیت عمل میکنند؛ جایی که سربازان با ولع به تماشای بُرلِسک ظریف فرانسیس مینشینند.
پیر شیفتهٔ فرانسیس میشود و این احساس دوطرفه است. دونت با صبر و ظرافت، کشش میان آنها را از نگاههای کوتاه تا خیرههای طولانی میسازد؛ نگاههایی که گاهی تشخیصشان از نیاز به نزدیکی جسمانی در محیطی پر از مردانگی تحریفشده دشوار است. اما نخستین لحظه احساسی آنها، با فیلمبرداری خلسهآور و زمانبر، یکی از رمانتیکترین لحظات سینمای اخیر است. از اینجا به بعد، «بزدل» به داستانی عاشقانه و لطیف تبدیل میشود، اما همیشه با لرزشی از ترس: آیا این عشق میتواند در برابر خشونت جنگ و مردان اطرافشان دوام بیاورد؟
قدرت فیلم تا حد زیادی از شیمی میان ماکیا و کامپانی میآید؛ یکی آرام و سنگین، دیگری تند و سیال. دونت بهخوبی میداند چگونه مردان، بهویژه مردانی با هویتهای بهحاشیهراندهشده، به یکدیگر نگاه میکنند. «بزدل» که گاهی بهشدت خشن و گاهی بهطرزی لرزان و حسی لطیف است، بر همین نگاهها بنا شده و تماشاگر را نیز در این تجربه شریک میکند.

دانشآموخته ادبیات انگلیسی و مترجمی با هفت سال تجربه کار. یک سال است در «سلام سینما» به تولید محتوا درباره سینمای جهان مشغولم. همیشه دنبال داستانهای جدید و تجربههای متفاوت در دنیای هنر هستم.