رمان همیشه محبوب «بر باد رفته»؛ روایت زندهماندن در دل ویرانی

«بر باد رفته» را نمیشود فقط یک رمان عاشقانه یا صرفا یک داستان تاریخی دانست. این کتاب پیش از هر چیز، روایتی است از مواجهه انسان با فروپاشی؛ فروپاشی نظم، هویت و تصوری که از آینده دارد. بر باد رفته اثر مارگارت میچل بهجای آنکه جنگ داخلی آمریکا را از میدان نبرد روایت کند، آن را به درون خانهها، روابط و ذهن شخصیتهایش میبرد؛ جایی که پیامدهای واقعی جنگ آشکار میشوند. آنچه در این رمان از دست میرود، فقط زمین و ثروت نیست، بلکه شیوهای از زیستن است که ناگهان معلوم میشود چقدر شکننده بوده است.
داستان در جنوب آمریکا آغاز میشود؛ منطقهای که پیش از جنگ، خود را وارث سنت، ثبات و برتری میدانست. میچل با دقت نشان میدهد چگونه این احساس امنیت، بیشتر بر توهم استوار است تا واقعیت. خواننده خیلی زود درمییابد که جهان «بر باد رفته» پیش از آنکه جنگ آن را ویران کند، از درون آماده فروپاشی بوده است. جامعهای که بر نابرابری، سلسلهمراتب سختگیرانه و وابستگی اقتصادی بنا شده، تاب تغییر ندارد. جنگ فقط ماشهای است که با شلیک اولین گلوله این وضعیت ناپایدار را آشکار میکند.
در مرکز این جهان ناپایدار، اسکارلت اوهارا ایستاده است؛ شخصیتی که نه قرار است دوستداشتنی باشد و نه قهرمانانه رفتار کند. اسکارلت نماینده نوعی زندگی و حفظ بقاست که اخلاقی نیست، اما واقعی است. او بیش از آنکه به ارزشها وفادار باشد، به زندهماندن چنگ میزند. همین ویژگی، باعث میشود مسیر داستان نه قابل پیشبینی باشد و نه آرامشبخش. خواننده مدام بین قضاوتکردن و درککردن اسکارلت در نوسان است، و این نوسان، یکی از موتورهای اصلی روایت است.
خلاصه داستان، در ظاهر ساده است: روایت زندگی اسکارلت اوهارا از سالهای پیش از جنگ داخلی آمریکا تا دوران پس از آن. اما رمان، خیلی زود از یک داستان رشد شخصی یا عاشقانه فاصله میگیرد. جنگ، ساختار زندگی شخصیتها را از هم میپاشد و آنها را وادار میکند با واقعیتی تازه کنار بیایند. برخی نمیتوانند و حذف میشوند، برخی تغییر میکنند و برخی، مانند اسکارلت، به هر قیمتی ادامه میدهند. «بر باد رفته» داستان از دستدادن مداوم است، نه فقط یک شکست بزرگ.
یکی از مهمترین موضوعاتی که رمان بررسی میکند، رابطه میان هویت و ثبات اجتماعی است. شخصیتهای «بر باد رفته» تا زمانی که جهان اطرافشان تغییر نکرده، خودشان را هم تغییرناپذیر میدانند. وقتی این جهان فرو میریزد، بسیاری از آنها دیگر نمیدانند بدون گذشتهشان چه کسی هستند. میچل با دقت نشان میدهد که وابستگی افراطی به گذشته، میتواند فلجکننده باشد. در مقابل، اسکارلت، با تمام نقصهایش، انعطافپذیر است. او حاضر است تصویر ایدهآل خود از زنبودن، عشق و حتی اخلاق را کنار بگذارد تا زنده بماند.
زاویه دید رمان، محدود به تجربه جنوب آمریکاست و همین مسئله، هم نقطه قوت آن است و هم یکی از جدیترین نقاط ضعفش. میچل جهان جنوب را از درون روایت میکند؛ با تمام غرور، تعصب و توهماتش. این انتخاب، باعث شده تصویر رمان از بردهداری و روابط نژادی، بهشدت مسئلهدار باشد. بردهداری در «بر باد رفته» نهتنها نقد نمیشود، بلکه گاه بهصورت یک نظم طبیعی یا حتی مهربانانه نمایش داده میشود. این نگاه، امروز قابل دفاع نیست و خواننده معاصر ناچار است با فاصله انتقادی به متن نزدیک شود.
با این حال، نادیدهگرفتن این ضعفها، به همان اندازه نادیدهگرفتن قدرتهای رمان، اشتباه است. «بر باد رفته» از نظر روایت، یکی از منسجمترین و پرکششترین رمانهای قرن بیستم است. میچل در کنترل ریتم، توزیع اطلاعات و پیشبرد داستان مهارت بالایی دارد. رمان حجیم است، اما پراکنده نیست. هر بخش، پیامد بخش قبلی است و تغییر شخصیتها، نتیجه مستقیم تجربههایی است که از سر میگذرانند.
رابطه اسکارلت با رت باتلر، یکی از پیچیدهترین روابط عاشقانه ادبیات عامهپسند محسوب میشود. این رابطه نه بر اساس تفاهم، بلکه بر پایه سوءبرداشت، کشمکش قدرت و ناتوانی در بلوغ عاطفی شکل میگیرد. میچل نشان میدهد که عشق، لزوما نجاتبخش نیست و گاهی فقط شکلی دیگر از خودخواهی است. رت باتلر، برخلاف بسیاری از مردان رمان، واقعیت را زودتر از دیگران میبیند، اما حتی این آگاهی هم او را از شکست عاطفی نجات نمیدهد.
از نظر سبکی، نثر «بر باد رفته» ساده، روان و روایتمحور است. میچل علاقهای به بازیهای زبانی یا ساختارشکنی ندارد. او داستانگوست و به این هویت وفادار میماند. توصیفها دقیقاند، اما اغراقآمیز نیستند و معمولا در خدمت روایت قرار دارند.
همین ویژگی باعث شده کتاب، علیرغم حجم زیادش، برای خوانندگان غیرحرفهای هم قابل خواندن باشد؛ چه در قالب نسخه چاپی و چه در قالبهای دیجیتال.
در کارنامه مارگارت میچل، «بر باد رفته» جایگاهی یگانه دارد؛ نهفقط به این دلیل که تنها رمان اوست، بلکه چون موفق شد هم مخاطب عام را جذب کند و هم به یک پدیده فرهنگی تبدیل شود. اقتباس سینمایی مشهور رمان نیز به تثبیت شهرت آن کمک کرد و نام این اثر را برای نسلهای بعدی ماندگار ساخت.
واکنشها به «بر باد رفته» در طول دههها تغییر کرده است. در زمان انتشار، کتاب بهخاطر قدرت روایت و شخصیتپردازیاش ستایش شد. امروز اما نقدهای جدیتری به نگاه تاریخی و ایدئولوژیک آن وارد میشود. این تغییر نگاه، نه نشانه بیاعتبار شدن رمان، بلکه نشانه زندهبودن آن در گفتوگوی فرهنگی است. کتابهایی که ارزش خواندن دوباره ندارند، معمولا ارزش نقد دوباره هم ندارند.
در جمعبندی میتوان گفت، «بر باد رفته» رمانی است که باید با آگاهی خوانده شود؛ آگاهی از زمینه تاریخی، محدودیتهای فکری نویسنده و فاصله زمانی میان ما و جهان داستان. برای کسانی که ترجیح میدهند این اثر را در قالبهای نوین بخوانند یا بشنوند، نسخه الکترونیکی و کتاب صوتی «بر باد رفته» در فیدیبو در دسترس است و امکان مطالعه یا شنیدن این رمان کلاسیک را فراهم میکند. همچنین علاقهمندان کتاب صوتی میتوانند این اثر را از طریق اپلیکیشن فیدیبو بهصورت قانونی تهیه کنند.
ارزش خواندن «بر باد رفته» در این است که نشان میدهد فروپاشی، چگونه انسانها را عریان میکند؛ بعضی را میشکند، بعضی را متوقف میکند و بعضی را، هرچند به بهایی سنگین، زنده نگه میدارد. رمان میچل یادآوری میکند که آنچه واقعا «بر باد میرود»، همیشه بیرونی نیست؛ گاهی تصویر ما از خودمان است که دیگر قابل بازسازی نیست.
نسخه الکترونیک و صوتی این کتاب نیز در فیدیبو در اختیار علاقهمندان قرار دارد تا بتوانند آن را هم بخوانند و هم بشنوند.
این اثر مارگارت میچل در بخش کتابهای الکترونیکی فیدیبو با ترجمههایی از پنج ناشر مختلف در دسترس است که در ادامه معرفی میشود.
«بر باد رفته» با ترجمه حسن شهباز از «نشر امیر کبیر»، «انتشارات علمی و فرهنگی» و «نشر نگاه»، با ترجمه مسعود برزین از «انتشارات پرنیان اندیش» و با ترجمه پرتو اندیش از «نشر ناهید» در بخش کتابهای الکترونیکی فیدیبو در دسترس علاقهمندان قرار دارد.
در بخش کتابهای صوتی نیز «آوانامه» با صدای جمعی از گویندگان شامل مهبد قناعت پیشه، مریم محبوب، آرمان سلطان زاده، سحر بیرانوند و شیما درخشش برای مخاطبان فیدیبو ارائه کرده است.