پایان Stranger Things بینقص نبود، اما درست در همان جایی تمام شد که باید
.jpg?w=1200&q=75)
پایان سریال «چیزهای عجیب» (Stranger Things) که در شب سال نو منتشر شد، با وجود فراز و فرودهای فصل پنجم، توانست پایانی قاطع برای جهان هاوکینز رقم بزند. دافرها برخلاف بسیاری از فرنچایزهای نتفلیکس، هیچ صحنه پس از تیتراژی برای ادامهدادن داستان نگذاشتند و تأکید کردند که این پایان، «پایان واقعی» است.
اپیزود با ریتمی بسیار سریع آغاز میشود: سه خط داستانی همزمان پیش میروند؛ یورش به ذهن هنری/وِکنا، صعود گروه هاوکینز به «ورطه»، و تلاش ارتش برای کنترل اوضاع. در این میان، گفتوگوی احساسی مایک و ویل درباره هویت و دوستی، و همچنین مکالمه الون و هاپر درباره بلوغ و انتخاب، از معدود لحظات آرام و عمیق اپیزود هستند.
نبرد نهایی با وکنا و مایند فِلِیر با جلوههای بصری عظیم و بدون تلفات بزرگ (بهجز مرگ کالی) به پایان میرسد. الون با فداکاری ظاهری خود، باعث نابودی دنیای وارونه میشود؛ اما بعداً مشخص میشود که مرگ او یک «توهم» بوده و او از راهی پنهان گریخته است؛ نکتهای که در صحنه پایانی بازی سیاهچالها و اژدهایان بهصورت استعاری آشکار میشود.
۱۸ ماه بعد، در هاوکینز، فضای سریال به حالوهوای فصلهای ابتدایی بازمیگردد: جشن فارغالتحصیلی، شوخیهای داستین، رابطه دوباره مکس و لوکاس، و گفتوگوی عمیق هاپر و مایک درباره فقدان و ادامه زندگی. داستین در سخنرانی فارغالتحصیلیاش از «کودکی دزدیدهشده» میگوید، اما تأکید میکند که در کنار تاریکی، «خوبیهای زیادی هم وجود داشت».
سرنوشت شخصیتهای بزرگتر نیز بسته میشود: استیو مربی بیسبال محلی میشود، نانسی در روزنامه بوستون کار میکند، جاناتان در نیویورک سینما میخواند، و رابین در رادیو میماند. هاپر و جویس نیز بالاخره به لحظه احساسیِ خواستگاری میرسند.
در صحنه پایانی، گروه اصلی دوباره دور میز سیاهچالها و اژدهایان جمع میشوند؛ بازگشتی مستقیم به اپیزود اول. پایانبندی با تأکید بر دوستی، خاطره و بلوغ، پرونده سریال را میبندد؛ نه بینقص، اما درست در همان نقطهای که باید.