جستجو در سایت

1404/11/02 19:44
در قسمت دوازدهم سریال برتا چه گذشت؟

سرگرد امجد و امیرعلی نداف در چند قدمی اسلحه

سرگرد امجد و امیرعلی نداف در چند قدمی اسلحه
سرگرد امجد و امیرعلی نداف یک قدم دیگر به کسی که اسلحه را دزدیده است نزدیک شدند اما یک نفر سایه به سایه دنبالشان است و اجازه نمی‌دهد سرنخ اصلی را به دست آورند.
به گزارش سلام سینما

امیرعلی نداف که به سراغ سعید در بیمارستان رفته بود، یک آدرس به دست آورد. آدرس مربوط به یک قمارخانه بود که توسط نادر اداره می‌شد. سرگرد امجد، سیاوش و نداف به در قمارخانه رفتند. آن‌ها در کوچه منتظر ماندند تا یکی از در قمارخانه بیرون آمد، او را به زور سوار ماشین کردند و اسم رمز ورود را پرسیدند. سیاوش تنهایی داخل رفت و به سرگرد امجد گفت اگر تا بیست دقیقه دیگر برنگشت بیاید دنبالش. سیاوش در قمارخانه مجبور به بازی شد تا بتواند نادر را ببیند. وقتی در بازی قمار چهارانگشتی برنده شد او را پیش نادر بردند اما نادر یک زن بود. یک زن بود که همه قمارخانه را اداره می‌کرد. سیاوش گفت که از طرف سعید سیاه آمده است و سعید سیاه را او کشته است اما نادر باور نکرد. محافظانش سیاوش را گرفتند که سرگرد امجد با اسلحه سر رسید و نادر را تهدید کرد که اگر اطلاعاتی بروز ندهد بچه‌ش را می‌دزدند. زن صاحب قمار خانه گفت که نادر اسم شوهرش بوده است و الان در حسن‌آباد سنگ‌بری دارد. نداف و سرگرد امجد به سنگ‌بری می‌روند و نادر را پیدا می‌کنند. بعد از تعقیب و گریز او را دستگیر می‌کنند و در یک خرابه با طناب به سقف آویزان می‌کنند. سرگرد امجد با همکارش تماس می‌گیرد که برای بردن نادر نیرو بفرستد اما نداف با چاقو نادر را زخمی می‌کند که از او اعتراف بکشد. نادر اعتراف می‌کند که اسلحه نداف برای مدتی پیش او بوده است و عملا کسی که خانم رستگار، مادر رها را به قتل می‌رساند خود او است. نادر گفت که پس از قتل با او تماس گرفتند که اسلحه را به شخصی به نام صابر و زنش برساند، صابر مرده است اما زنش الان در زندان است. به محضی که اعتراف می‌کند یک نفر از بیرون با شلیک کلاشنیکف نادر را به قتل می‌رساند و اعترافات او ناتمام می‌ماند. این درحالی است که وقتی نداف از سعید سیاه در بیمارستان اعتراف می‌گرفت هم کسی وارد شد و سعید سیاه را به قتل رساند. ظاهرا یک نفر سایه به سایه تمامی حرکات نداف و سرگرد امجد را زیر نظر دارد و اجازه نمی‌دهد که سرنخ اصلی را به دست آن‌ها بیوفتد.

از طرفی رها متوجه شد که در پرونده‌های پلیس نداف به عنوان قاتل مادرش معرفی شده است. یک شب که نداف پیش رها بود حالش بد شد و وقتی او به دستشویی رفت تلفنش زنگ خورد. تلفن از سمت مرکز مشاوره‌ای بود که دختر نداف در آنجا کار می‌کرد. رها با ذخیره شماره تلفن متوجه شد که تلفن مربوط به یک مرکز مشاوره مربوط به خانم دکتری به اسم نداف است. با یکی از دوستان پدرش تماس گرفت و خواست که پرونده مربوط به قتل پدر و مادرش را بخواند و از این طریق متوجه شد امیرعلی که به عنوان دوست پدرش به او نزدیک شده است در پرونده پلیس از او به عنوان قاتل یاد شده است.


اخبار مرتبط
ارسال دیدگاه
captcha image: enter the code displayed in the image