نقد فیلم Return to Silent Hill | اقتباسی که تنها نیمی از ماهیت بازی اصلی را درک کرده است

ترجمه اختصاصی سلام سینما – نگار رعنایی: پیش از آنکه (The Last of Us) و (Sonic the Hedgehog) ژانر اقتباس بازیهای ویدئویی را وارد دوران تازهای از کیفیت کنند، این ژانر مجموعهای از آثار فاجعهبار و تلاشهای قابلاحترام بود. در میان این آثار، (Silent Hill) ساخته کریستف گانز در سال ۲۰۰۶ قرار داشت؛ فیلمی که هرچند در تلاش برای جا دادن بخش بزرگی از وحشت مجموعه کمی پیچیده بود، اما احترام قابلتوجهی برای منبع اصلی قائل میشد.

به همین دلیل، (Return to Silent Hill) اثری شگفتانگیز است؛ نه بهخاطر موفقیت، بلکه بهخاطر میزان اشتباهاتی که مرتکب میشود. گانز و همنویسندگانش، ساندرا وو-آنه و ویل اشنایدر، آشکارا قصد داشتند اقتباسی وفادار از بازی دوم ارائه دهند، اما تغییرات غیرضروری در وحشت و کمبود عمق تماتیک باعث شده بازگشت فیلمساز به این مجموعه ترکیبی عجیب از بازآفرینیهای هیجانانگیز، تصاویر خیرهکننده و اجرای ناامیدکننده باشد.
تغییراتی که (Return to Silent Hill) را از مسیر اصلی منحرف میکند
گانز بالاخره برنامه قدیمیاش را عملی کرده و مستقیماً سراغ اقتباس (Silent Hill 2) محصول 2001 رفته؛ بازیای که بسیاری آن را بهترین اثر مجموعه و یکی از برترین بازیهای ترسناک تاریخ میدانند. داستان حول جیمز ساندرلند میچرخد؛ مردی غرق در سوگ مرگ همسرش مری، که ناگهان نامهای از او دریافت میکند و از او میخواهد به شهر «سایلنت هیل» برگردد.
با ورود به شهر، جیمز با شخصیتهای مختلفی روبهرو میشود: آنجلا، دختر فراری غمزده؛ ادی، مردی تندخو؛ لورا، یتیم گستاخی که ادعا میکند مری را میشناخته؛ و ماریا، زنی جسور و اغواگر که شباهت عجیبی به مری دارد. اما نگرانکنندهتر از همه، هیولاهایی هستند که جیمز در شهر میبیند؛ از موجودات حشرهمانند با صورتهای انسانی گرفته تا «پیرامید هد» عظیمالجثه که همگی با تغییر چهره شهر از مهآلود به جهنمی زنگزده ظاهر میشوند.
بازآفرینی بصری چشمگیر، اما با همان خطای قدیمی
گانز مانند فیلم اولش در بازآفرینی وحشت بصری بازیها عملکردی چشمگیر دارد. هر هیولا (چه عملی و چه CGI) با دقتی مثالزدنی طراحی شده و حس اضطرابی را منتقل میکند که بازیکنان هنگام دویدن در نقشه نیمهباز بازی تجربه میکردند.
حتی با وجود استفاده بیشتر از CGI، جلوهها در طول ۱۰۵ دقیقه فیلم آزاردهنده یا مصنوعی بهنظر نمیرسند. یکی از هیولاهای نیمه دوم فیلم چنان طراحی پیچیدهای دارد که دیدن عملیبودن بخش عمده آن شگفتانگیز است و CGI تنها برای تقویت حضورش بهکار رفته.
اما گانز دوباره مرتکب همان اشتباه بزرگ فیلم ۲۰۰۶ میشود: تمرکز بیش از حد بر توضیح پیشزمینه شهر. در حالیکه (Silent Hill 2) اساساً از تمرکز بر فرقه فاصله گرفته و اثری روانشناختی است، فیلم جدید دوباره فرقه (The Order) را وارد داستان میکند و این یکی از بزرگترین ضعفهای آن است.
تغییراتی که تمهای اصلی را تضعیف میکند
در بازی، هیولاها تجسمهای ناخودآگاه جیمز هستند؛ مثلاً پرستارهای نمادین، بازتاب افکار شهوانی او نسبت به پرستاران واقعی مریاند. اما فیلم تلاش میکند پیشزمینهای عمیقتر برای ارتباط مری با فرقه بسازد؛ تغییری که نهتنها درام را مصنوعی میکند، بلکه تمهای اصلی داستان را تضعیف میکند.
در بازی، عشق جیمز و مری چنان قدرتمند است که سفر او به شهر همزمان از سر گناه و امید است. اما فیلم با افزودن گذشتهای پرتنش و جدایی طولانیمدت آنها، این محور احساسی را از بین میبرد و حتی مرگ مری را به فرقه نسبت میدهد.
حذف هویت شخصیتهای کلیدی
یکی از بدترین تغییرات فیلم، نحوه برخورد با شخصیتهای دیگر است. در بازی، لورا، ادی و آنجلا هرکدام گذشتهای تراژیک دارند که حضورشان در شهر را توجیه میکند و آنها را مجبور به مواجهه با ترومای خود میکند.
اما در فیلم، همهچیز حول جیمز میچرخد و این شخصیتها تقریباً بیاثر میشوند. ارتباط لورا با مری حفظ شده، اما یک پیچش نهایی و نیاز فیلم به ایجاد تنش هیولامحور، معصومیت او که در بازی نقشی حیاتی دارد را از بین میبرد.
وقتی بخشهای درست هم ناامیدکننده میشوند
بخشهایی از فیلم که درست از بازی اقتباس شدهاند، از رابطه جیمز و ماریا تا مسیر نهایی او در شهر، نشان میدهند که گانز تنها نیمی از ماهیت روانشناختی بازی را فهمیده و نیمی دیگر را از دست داده است.
این ناامیدی زمانی بیشتر میشود که بازیگران عملکرد خوبی ارائه میدهند. جرمی ارواین در نقش جیمز، غم و گناه پنهان شخصیت را بهخوبی منتقل میکند و هانا امیلی اندرسون در نقش مری/ماریا درخشان است. اما با اقتباسی چنین نامتوازن، مشخص نیست گانز این فیلم را برای چه مخاطبی ساخته است.

دانشآموخته ادبیات انگلیسی و مترجمی با هفت سال تجربه کار. یک سال است در «سلام سینما» به تولید محتوا درباره سینمای جهان مشغولم. همیشه دنبال داستانهای جدید و تجربههای متفاوت در دنیای هنر هستم.