جستجو در سایت

1405/04/18 19:15

نقد فیلم Pressure | وقتی پیش‌بینی آب‌وهوا سرنوشت جنگ جهانی دوم را تغییر می‌دهد

نقد فیلم Pressure | وقتی پیش‌بینی آب‌وهوا سرنوشت جنگ جهانی دوم را تغییر می‌دهد
فیلم Pressure با بازی درخشان اندرو اسکات و برندن فریزر، یکی از کمتر روایت‌شده‌ترین بخش‌های عملیات نرماندی را به تصویر می‌کشد؛ روایتی که نشان می‌دهد گاهی سرنوشت بزرگ‌ترین عملیات نظامی تاریخ نه در میدان نبرد، بلکه پشت نقشه‌ها و گزارش‌های هواشناسی رقم می‌خورد.

ترجمه اختصاصی سلام سینما؛ نگار رعنایی| در طول دهه‌های گذشته، فیلم‌های بی‌شماری درباره عملیات «نرماندی» (D-Day) ساخته شده‌اند، اما کمتر اثری به نقش حیاتی هواشناسان در موفقیت این عملیات پرداخته است. فیلم Pressure به کارگردانی آنتونی ماراس، اقتباسی از نمایشنامه موفق دیوید هیگ محصول سال ۲۰۱۴، دقیقاً همین زاویه کمتر دیده‌شده را دستمایه یک درام تاریخی قرار داده است.

در مرکز داستان، کاپیتان جیمز استگ، هواشناس برجسته اسکاتلندی، قرار دارد که به‌عنوان رئیس بخش هواشناسی عملیات «اورلرد» مأمور می‌شود مناسب‌ترین زمان برای آغاز حمله متفقین به سواحل نرماندی را به ژنرال دوایت دی. آیزنهاور اعلام کند. شاید در نگاه اول اختلاف نظر بر سر وضعیت آب‌وهوا چندان هیجان‌انگیز به نظر نرسد، اما Pressure ثابت می‌کند که گاهی تصمیم درباره باران و طوفان می‌تواند سرنوشت هزاران سرباز و حتی آینده جنگ را تعیین کند.

یکی از مهم‌ترین نقاط قوت فیلم، تقابل بازی‌های اندرو اسکات و برندن فریزر است. اسکات در نقش استگ، دانشمندی آرام، دقیق و سختگیر ظاهر می‌شود که حاضر نیست برای راضی نگه داشتن فرماندهان نظامی، واقعیت‌های علمی را نادیده بگیرد. در مقابل، فریزر نقش آیزنهاور را با شخصیتی پرصلابت اما تحت فشار ایفا می‌کند؛ فرمانده‌ای که باید میان توصیه‌های علمی و ضرورت‌های نظامی یکی را انتخاب کند.

برخلاف آنچه تبلیغات فیلم القا می‌کند، Pressure یک اثر جنگی پر از صحنه‌های نبرد نیست. بیشتر داستان در مقر فرماندهی متفقین جریان دارد؛ جایی که شخصیت‌ها پشت میزها، نقشه‌ها و تابلوهای هواشناسی، درباره تصمیمی بحث می‌کنند که می‌تواند مسیر تاریخ را تغییر دهد. همین فضای محدود باعث شده فیلم بیش از هر چیز به یک درام روان‌شناختی و دیالوگ‌محور شباهت داشته باشد؛ موضوعی که با توجه به اقتباس آن از یک نمایشنامه، کاملاً طبیعی به نظر می‌رسد.

ماراس و دیوید هیگ در نسخه سینمایی تلاش نکرده‌اند داستان را با افزودن صحنه‌های اکشن یا نبردهای گسترده از فضای تئاتری آن دور کنند. در عوض، آن‌ها بر همان تنش‌های انسانی و سیاسی تمرکز کرده‌اند؛ جایی که سرنوشت جهان آزاد به پدیده‌ای وابسته است که هیچ انسانی توان کنترلش را ندارد: وضعیت آب‌وهوا.

نقطه عطف داستان زمانی رقم می‌خورد که استگ پیش‌بینی می‌کند در روز پنجم ژوئن ۱۹۴۴، یعنی زمان اولیه عملیات نرماندی، طوفانی سهمگین در راه است. او تنها یک پیشنهاد دارد؛ حمله باید یک روز به تعویق بیفتد. اما فرماندهان ارشد نظامی، از جمله آیزنهاور و ژنرال برنارد مونتگمری، این توصیه را نه یک هشدار علمی، بلکه مانعی بر سر اجرای عملیات تلقی می‌کنند.

فیلم در کنار فضای جدی خود، رگه‌هایی از طنز تلخ نیز دارد. تماشای فرماندهانی که سرنوشت جنگ را در دست دارند اما در برابر یک گزارش هواشناسی درمانده می‌شوند، موقعیت‌هایی خلق می‌کند که هم طعنه‌آمیز و هم تأمل‌برانگیز هستند. این تضاد میان شکوه نظامی و ناتوانی انسان در برابر طبیعت، به یکی از جذاب‌ترین جنبه‌های فیلم تبدیل شده است.

در سوی دیگر ماجرا، کریس مسینا در نقش هواشناس آمریکایی ایروینگ کریک قرار دارد؛ شخصیتی که برخلاف استگ، حاضر است داده‌های هواشناسی را مطابق خواسته فرماندهان تفسیر کند. این تقابل میان حقیقت علمی و فشار سیاسی، به فیلم رنگ‌وبویی امروزی می‌دهد و یادآور فضایی است که در سال‌های اخیر، به‌ویژه در دوران ریاست‌جمهوری دونالد ترامپ، بی‌اعتمادی به تخصص و علم در آن به موضوعی بحث‌برانگیز تبدیل شده بود.

البته فیلم، آیزنهاور را صرفاً به‌عنوان فرمانده‌ای مستبد به تصویر نمی‌کشد. بازی برندن فریزر در عین صلابت، لحظاتی از تردید، اضطراب و آسیب‌پذیری این فرمانده تاریخی را نیز نشان می‌دهد؛ مردی که بار یکی از بزرگ‌ترین تصمیم‌های نظامی قرن بیستم را بر دوش دارد. کری کندننیز در نقش منشی آیزنهاور، حضوری متین و متعادل دارد و تا حد زیادی فضای مردانه و پرتنش داستان را متوازن می‌کند.

با این حال، ستاره اصلی فیلم بدون تردید اندرو اسکات است. او شخصیت جیمز استگ را نه به‌عنوان قهرمانی کاریزماتیک، بلکه انسانی مضطرب، سرد و وظیفه‌شناس به تصویر می‌کشد؛ فردی که حاضر نیست برای جلب رضایت دیگران از حقیقت فاصله بگیرد. همین صداقت و استواری، شخصیت او را به یکی از باورپذیرترین قهرمانان فیلم‌های جنگی سال تبدیل کرده است.

در نهایت، Pressure بیش از آنکه درباره جنگ باشد، درباره اهمیت گوش دادن به کارشناسان، برنامه‌ریزی دقیق و پذیرش واقعیت است؛ موضوعی که شاید امروز حتی بیش از هشتاد سال پیش اهمیت داشته باشد. این فیلم یادآوری می‌کند که گاهی بزرگ‌ترین پیروزی‌ها نه با اسلحه، بلکه با تصمیمی منطقی و احترام به علم به دست می‌آیند.

نگار رعنایی

دانش‌آموخته ادبیات انگلیسی و مترجمی با هفت سال تجربه کار. یک سال است در «سلام سینما» به تولید محتوا درباره سینمای جهان مشغولم. همیشه دنبال داستان‌های جدید و تجربه‌های متفاوت در دنیای هنر هستم.


ارسال دیدگاه
captcha image: enter the code displayed in the image