نقد فیلم Lee Cronin’s The Mummy | مومیایی تازه یونیورسال؛ خشن، بیرحم و خستهکننده

ترجمه اختصاصی سلام سینما؛ نگار رعنایی| فیلم ترسناک جدید لی کرونین با عنوان Lee Cronin’s The Mummy هیچ شباهتی به نسخههای کلاسیک با بازی بوریس کارلوف، یا نسخههای محبوب با برندن فریزر و حتی نسخه جنجالی تام کروز ندارد. . این فیلم بیرحمانه و خشن است و خیلی زود در تکرار خشونت غرق میشود؛ بهجای هیجان، تماشاگر را بیحس میکند. کرونین در تلاش است دو فیلم را همزمان روایت کند: یک شبهپرونده ماورایی درباره اینکه چگونه نیرویی باستانی و شرور وارد بدن یک دختر کوچک شده، و یک نمایش بدنهراسی درباره اینکه پس از بازگشت این کودک، چه بر سر خانوادهای در نیومکزیکو میآید. فیلم گاهی در لحظات طنز سیاه، مثل مراسم ختمی که به حمام خون تبدیل میشود، جانی تازه میگیرد، اما این لحظات بسیار کماند و برای فیلمی طولانی که بیشتر شبیه شکنجه تماشاگر است، کافی نیستند.

جک رینور که معمولاً بازیگر خوبی است اما اینجا انتخاب درستی نیست، نقش چارلی کنون را بازی میکند؛ روزنامهنگاری که فیلم پس از یک پیشدرآمد هولناک در قاهره با او آغاز میشود. او با همسرش لاریسا (لایا کوستا)، پسرش سباستین و دخترش کیتی زندگی میکند. روزی که لاریسا سر کار است و چارلی مشغول تماس تلفنی، کیتی برای بازی نزد دوست مخفیاش لیلا میرود؛ دختری که روزهاست به او شکلات میدهد و در واقع او را برای اتفاقی هولناک آماده میکند. خیلی زود کیتی ربوده میشود و کارآگاه تازهکاری به نام دالیا (می کلاماوی) هیچ پاسخی برای خانواده ندارد. دختر ناپدید شده است.
هشت سال بعد، خانواده کنون به نیومکزیکو نقل مکان کردهاند و فرزند دیگری به نام ماد دارند. وقتی هواپیمایی سقوط میکند، تنها چیزی که از حادثه سالم میماند یک تابوت سنگی است. مقامات تابوت را باز میکنند و بدن کیتی کنون را مییابند؛ اما او اصلاً در وضعیت خوبی نیست. به خانواده میگویند که او در حالت «قفلشدگی» است و نمیتواند ارتباط برقرار کند، اما حقیقت چیز دیگری است. کیتی تسخیر شده؛ نیرویی ناشناخته بدن او را در اختیار گرفته و به شکلی نامعلوم میتواند بر جهان اطراف تأثیر بگذارد.
صادقانه بگوییم، همین «نامعلوم بودن» بخش مثبت ماجراست، چون بخش زیادی از این فیلم ۱۳۴ دقیقهای صرف توضیح دادن، تحلیل کردن و بیشازحد روشن کردن جزئیات میشود. کرونین زمانی بهتر عمل میکند که اجازه دارد مبهم و دیوانهوار باشد؛ مثل صحنهای عجیب و بیمارگونه. این یکی از معدود لحظاتی است که حس میشود کرونین اجازه یافته به روحیه سام ریمی یا پیتر جکسونِ دوران اولیه نزدیک شود.
البته این به معنای کمبود خون و خشونت در سایر بخشها نیست. کرونین و تیمش بیوقفه بدنهراسی را پیش میبرند، عمدتاً از طریق شخصیت کیتی؛ دختری که بدنش زیر فشار نیروی درونش در حال فروپاشی است. تکههای پوست کنده میشود، اندامها جویده میشود و دندانها… دندانها کابوس اصلیاند. از صدای بههم خوردن دندانهای کیتی تا صحنهای که یکی از شخصیتها شروع به کندن دندانهای خودش میکند، این فیلم برای کسانی که از دندانپزشکی میترسند اصلاً مناسب نیست.
بزرگترین مشکل Lee Cronin’s The Mummy ریتم است. مشکلات کوچکتری هم هست؛ بازی بیروح رینور، تدوین نامنسجم، و پالت بصری کسلکننده، اما همه اینها زیرمجموعه فیلمی هستند که نمیتواند ضرباهنگ خود را پیدا کند. با اینکه کلاماوی خوب ظاهر میشود، بخش تحقیق درباره سرنوشت کیتی کشدار و خستهکننده است. حقیقت این است که وقتی کیتی عملاً خانوادهاش را از هم میدرد، دیگر مهم نیست دقیقاً چه بر سر او آمده. فیلم هرگز تنش لازم را ایجاد نمیکند؛ اینکه پدر و مادر در مواجهه با بزرگترین تهدید زندگیشان، همان کودکی که سالها آرزوی بازگشتش را داشتند، چه واکنشی نشان میدهند. این ایده هرگز وزن لازم را پیدا نمیکند، چون شخصیتها صرفاً مهرههایی در بازی کرونین هستند؛ تلاشی برای اینکه تماشاگر را تا حد ممکن معذب کند. شما قطعاً معذب میشوید، اما بیشتر از سر خستگی.

دانشآموخته ادبیات انگلیسی و مترجمی با هفت سال تجربه کار. یک سال است در «سلام سینما» به تولید محتوا درباره سینمای جهان مشغولم. همیشه دنبال داستانهای جدید و تجربههای متفاوت در دنیای هنر هستم.