جستجو در سایت

1405/06/01 21:30

نقد فیلم Mutiny؛ فیلم اکشن جیسون استاتهام آن‌قدر کلیشه‌ای است که حس دژاوو ایجاد می‌کند

نقد فیلم Mutiny؛ فیلم اکشن جیسون استاتهام آن‌قدر کلیشه‌ای است که حس دژاوو ایجاد می‌کند
جدیدترین فیلم جیسون استاتهام، با وجود برخورداری از یک ایده اولیه جذاب و چند صحنه اکشن خشن، در نهایت اثری بی‌رمق، قابل‌پیش‌بینی و فاقد تنش از آب درآمده است؛ فیلمی که حتی تماشاگرانی را که تنها به‌دنبال یک اکشن سرگرم‌کننده هستند نیز ناامید خواهد کرد.

ترجمه اختصاصی سلام سینما؛ نگار رعنایی| دوران ستاره‌های درجه‌یک ژانر اکشن شاید مدت‌هاست به پایان رسیده باشد، اما این موضوع مانع از آن نشده که جیسون استاتهام همچنان با سرعتی نزدیک به سیلوستر استالونه و آرنولد شوارتزنگر در دهه ۱۹۸۰، فیلم‌هایی مملو از مشت، لگد، تیراندازی و انفجار روانه پرده سینما کند. با توجه به کارنامه اخیر او که می‌توان آن را ترکیبی از آثار موفق و ناموفق دانست، جدیدترین فیلمش، «شورش» (Mutiny)، شاید کم‌رمق‌ترین نمونه در میان آن‌ها باشد.

این فیلم به کارگردانی ژان-فرانسوا ریشه، کارگردان فیلم «هواپیما» (Plane)، ساخته شده و استاتهام در آن نقش کول رید را ایفا می‌کند؛ یک تفنگدار دریایی سابق که اکنون به‌عنوان محافظ شخصی یک میلیاردر فعال در صنعت کشتیرانی مشغول به کار است. کول پس از اینکه شاهد قتل کارفرمای خود می‌شود و به‌ناحق به دست داشتن در این قتل متهم می‌شود، به‌تنهایی وارد یک کشتی باری می‌شود تا قاتلان واقعی را پیدا کند و توطئه‌ای جهانی را افشا کند؛ توطئه‌ای که بسیار پیچیده‌تر و خطرناک‌تر از چیزی است که در ابتدا تصور می‌کرد.

«شورش» یک ایده اولیه جذاب را هدر می‌دهد

«شورش» کار خود را با شروعی جذاب، هرچند آشنا و کلیشه‌ای، آغاز می‌کند. قهرمان سابقاً نظامی استاتهام، که طبق معمول شکست‌ناپذیر به نظر می‌رسد، ناگهان خود را در مرکز معمایی بالقوه جذاب می‌بیند. مرگ کارفرمای مهربان و به‌شدت سخاوتمند او، با بازی خوب رامون تیکارام، پرسشی را برای کول و در نتیجه برای مخاطب ایجاد می‌کند که می‌توانست پایه‌گذار چیزی فراتر از یک فیلم اکشن معمولی باشد.

اما فیلم خیلی زود و به شکلی نسبتاً ناگهانی، این جذابیت را کنار می‌گذارد و با روشی ناشیانه استاتهام را سوار یک کشتی می‌کند تا زمینه برای آغاز اکشن اصلی فراهم شود. انتقال داستان از مقدمه اولیه به کشتی باری، که از اینجا به بعد تنها لوکیشن فیلم است، آن‌قدر ضعیف اجرا شده که می‌توان مخاطب را به‌خاطر این تصور که شاید مقدمه متعلق به فیلمی کاملاً متفاوت بوده، سرزنش نکرد.

در نهایت، «شورش» دوباره به داستان اولیه بازمی‌گردد تا بخش‌های ظاهراً بی‌ارتباط آن را به یکدیگر متصل کند، اما رسیدن به این نقطه بیش از حد طول می‌کشد.

در پس این تغییر ناگهانی، فیلم از مسیر داستان معمایی خود فاصله می‌گیرد و به سمت توطئه‌ای مرتبط با قاچاق جنسی حرکت می‌کند. این تغییر بلافاصله خطرات پیش روی شخصیت‌ها را افزایش می‌دهد و خیلی سریع مشخص می‌کند که آدم‌های بد داستان چه کسانی هستند، اما در عین حال باعث می‌شود درگیری اصلی به شکلی دردناک سرراست و قابل‌پیش‌بینی باشد؛ درگیری‌ای که جذابیت بسیار کمتری نسبت به معمای اولیه‌ای دارد که فیلم در ابتدای کار مطرح کرده بود.

شخصیت‌های کم‌رمق و فقدان تنش، «شورش» را به فیلمی کش‌دار تبدیل کرده‌اند

پس از اینکه استاتهام سوار کشتی می‌شود، «شورش» عملاً به حدود ۷۰ دقیقه پرسه‌زدن مخفیانه این ستاره اکشن در راهروهای یک کشتی باری عظیم تبدیل می‌شود. کول هر از گاهی (البته نه به اندازه کافی) چند نفر از افراد شرور را از سر راه برمی‌دارد، در حالی‌که تبهکارانی کلیشه‌ای و کاریکاتوری تلاش می‌کنند جلوی نیروی شکست‌ناپذیری به نام جیسون استاتهام را بگیرند.

پرسه‌زدن کول در گوشه‌وکنار کشتی هیچ حس واقعی از تنش ایجاد نمی‌کند؛ حتی با وجود اینکه کاملاً مشخص است جان او و آنجی با بازی آنابل والیس در خطر است. آنجی تنها متحد کول در این مسیر می‌شود و در برابر شخصیت منفی اصلی، با بازی رولاند مولر، قرار می‌گیرد. مولر، بازیگر تحسین‌شده دانمارکی، در نقش کاپیتان تنومند، خالکوبی‌شده و خشن کشتی، به‌راحتی جذاب‌ترین بخش فیلم است.

وقتی بالاخره اکشن از راه می‌رسد، باز هم نمی‌تواند مخاطب را هیجان‌زده کند.

والیس، با وجود توانایی‌هایش، چیز چندانی به فیلم اضافه نمی‌کند؛ فیلم اساساً علاقه‌ای ندارد چیزی در اختیار بازیگرانش قرار دهد که بتوانند واقعاً با آن کار کنند. تلاش شخصیت او برای زنده ماندن و خارج شدن سالم از کشتی و بازگشت نزد دخترش، به همان اندازه‌ای غیرخلاقانه است که تلاش نصفه‌ونیمه رید برای انتقام گرفتن از مرگ کارفرمایی که پنج سال او را می‌شناخته است.

«شورش» در بخش عمده‌ای از زمان خود بیش از حد خودش را جدی می‌گیرد و زمانی هم که سرانجام تلاش می‌کند کمی شوخ‌طبعی وارد داستان کند، فاقد هرگونه ظرافت و هوشمندی لازم است. در نتیجه، فیلم در انجام تقریباً هیچ‌یک از کارهایی که بر عهده گرفته، عملکرد چندان موفقی ندارد.

«شورش» در برابر خلاقیت فیلم‌های اکشن مدرن حرفی برای گفتن ندارد

البته بیشتر تماشاگران برای دیدن جیسون استاتهام در یک فیلم اکشن، انتظار چندانی برای پرداخت شخصیت ندارند. آن‌ها برای اکشن به سینما می‌روند؛ اما همان‌طور که گفته شد، میزان اکشن فیلم به‌شکل ناامیدکننده‌ای کم است.

استاتهام ممکن است در بخش زیادی از «شورش» اسلحه‌ای در دست داشته باشد و آماده حمله به نظر برسد، اما به‌ندرت واقعاً وارد مبارزه با دشمنان می‌شود. در عوض، بیشتر اوقات او را در حال چمباتمه زدن، عبور از گوشه‌وکنار کشتی باری و تلاش برای مخفی ماندن می‌بینیم.

وقتی اکشن بالاخره آغاز می‌شود نیز نمی‌تواند چندان هیجان‌انگیز باشد؛ بخشی از این مشکل به دوره‌ای بازمی‌گردد که فیلم در آن اکران شده است. آثاری مانند «جان ویک» (John Wick)، «مکس دیوانه: جاده خشم» (Mad Max: Fury Road) و در سال‌های اخیر «خشمگین» (The Furious)، استانداردهای تازه‌ای در زمینه خلاقیت و پیچیدگی طراحی صحنه‌های اکشن و سکانس‌های پرتحرک ایجاد کرده‌اند.

در چنین شرایطی، فیلمی مانند «شورش»، با وجود چند صحنه قتل خشن و لذت‌بخش، در مقایسه با آثار اکشن معاصر که مخاطبان امروز می‌توانند تماشا کنند، حرف چندانی برای گفتن ندارد.

تنها سکانس اکشن واقعاً جذاب فیلم در دقایق پایانی از راه می‌رسد؛ زمانی که قهرمان استاتهام و شخصیت منفی مولر بالاخره فرصت پیدا می‌کنند مستقیماً با یکدیگر روبه‌رو شوند. سرانجام در اینجا مبارزه‌ای شکل می‌گیرد که از ابتدا تا انتها تنش بالایی دارد و با هر ضربه، واکنش فیزیکی تماشاگر را برمی‌انگیزد؛ از جمع شدن صورت از شدت درد گرفته تا عرق کردن کف دست‌ها و منقبض شدن شانه‌ها.

اگر تمام فیلم می‌توانست همان قدرت و ضربه‌ای را داشته باشد که این دوئل نهایی دارد، «شورش» دست‌کم در همان حوزه‌ای که بیش از همه باید در آن موفق می‌شد، عملکرد قابل‌قبولی ارائه می‌داد.

شاید بزرگ‌ترین اشتباه فیلم این باشد که هنگام تماشای آن دائماً احساس می‌کنید قبلاً چنین چیزی را دیده‌اید. فیلم ریشه برای هر کسی که طی ۱۰ سال گذشته حتی چند فیلم از جیسون استاتهام دیده باشد، تقریباً به‌طور اجتناب‌ناپذیری حس دژاوو ایجاد می‌کند.

بی‌هدف، کسل‌کننده و فاقد خلاقیت در طراحی صحنه‌های اکشن، جدیدترین فیلم استاتهام بیشتر شبیه کشتی‌ای است که بسیاری از تماشاگران ترجیح می‌دهند هرچه زودتر از آن بیرون بپرند.


 

نگار رعنایی

دانش‌آموخته ادبیات انگلیسی و مترجمی با هفت سال تجربه کار. یک سال است در «سلام سینما» به تولید محتوا درباره سینمای جهان مشغولم. همیشه دنبال داستان‌های جدید و تجربه‌های متفاوت در دنیای هنر هستم.


ارسال دیدگاه
captcha image: enter the code displayed in the image