عشق و انتخاب؛ سه فیلم، سه جهان متفاوت در فجر 44: عشق پناهگاه بود یا که تابوت؟

اختصاصی سلام سینما؛ محمد کفیلی: عشق در سینما، بهویژه در قالب ملودرام، اغلب بهعنوان وعدهای نجاتبخش تصویر میشود؛ نیرویی که قرار است زخمها را ترمیم کند، تنهایی را پایان دهد و معنا ببخشد. حتی زمانی که عاشقانهها به شکست میرسند، باز هم این پیشفرض پابرجاست که عشق، دستکم ارزش رنج کشیدن دارد. در این یادداشت میخواهیم به سه فیلم بپردازیم که مسئله آنها عشق است، البته با نگاههای متفاوت در روایت، فرم و اجرا. فیلمهای «خواب» ساخته مانی مقدم، «دختر پریخانم» ساخته علیرضا معتمدی و «حال خوب زن» ساخته مهدی برزکی ــ که هر سه در چهلوچهارمین دوره جشنواره فیلم فجر حضور دارند ــ مسیر متفاوتی را انتخاب در بین فیلمهای ملودرام روز سینمای ایران انتخاب کردهاند. اهمیت کنار هم قرار گرفتن این سه فیلم نه در همزمانی جشنوارهای، بلکه در نگاه متفاوت و جسورانهشان به عشق و رابطه زناشویی است؛ نگاهی که بهجای ستایش عشق، آن را به پرسش میکشد و بررسی میکند.
*خطر اسپویل (در خواندن این یادداشت داستان فیلمها مشخص میشود)
هر سه فیلم در ظاهر ملودراماند و هستهی مرکزیشان بر یک زوج بنا شده، اما از ملودرام کلاسیک فاصله میگیرند. این آثار، عشق را نه بهعنوان راهحل، بلکه بهعنوان مسئلهای انسانی، اخلاقی و روانی مطرح میکنند. «خواب» با تعلیق شخصیت اصلی میان بیداری و رویا، عشق را به قلمرو میلهای محققنشده میبرد. «دختر پریخانم» عشق را در قالب آرزو و فداکاری بازتعریف میکند و «حال خوب زن» آن را در مواجهه با زخمهای عمیق روانی میسنجد. این سه فیلم، هر یک با زبان خود، میپرسند: عشق قرار است پناهگاه باشد یا میتواند به تابوتی آرام و بیصدا بدل شود؟
نکته مهم اینجاست که جسارت این آثار تنها در ایده یا روایت خلاصه نمیشود، بلکه در جزئیات بازنمایی زندگی نیز خود را نشان میدهد. از جمله در شیوه نمایش زنان در فضای خانه. برخلاف بسیاری از فیلمهای سینمای ایران که در آنها پوشش زن در خلوت خانه تفاوتی با فضای عمومی ندارد، این سه فیلم آگاهانه به واقعیت نزدیکتر میشوند. زنان در فضای خصوصی، پوششی راحتتر و طبیعیتر دارند؛ انتخابی که نه برای جلب توجه، بلکه برای باورپذیر شدن رابطه و تجربهی عاشقانه است. وقتی بدن و زیست روزمره تصنعی نباشد، عشق هم از حالت شعاری خارج میشود و به تجربهای ملموس بدل میگردد.
عشق و بهای نابرابر آن«خواب»؛ تعلیق بهجای انتخاب

«خواب» یک ملودرام اجتماعی با رگههای سوررئال است. مجتبی، کارمند اداره بایگانی، درگیر روزمرگی خستهکنندهای است که زندگیاش را تهی کرده. اختلال خواب او، تنها یک مسئله پزشکی نیست؛ نشانهای است از ناتوانی در مواجهه با واقعیت. مجتبی در خواب با زنی آشنا میشود و این آشنایی، میل و آرزویی را فعال میکند که در بیداری جرئت تحققش را ندارد.
هزینهی عشق برای مرد در این فیلم، تعلیق است. او نه تصمیم میگیرد و نه دل میکند؛ زندگیاش را میان خواب و بیداری معلق نگه میدارد. اما این تعلیق بیهزینه نیست؛ فقط هزینهاش را او بهطور کامل نمیپردازد. در جهان بیداری، این زنِ زندگی اوست که بار واقعیت را به دوش میکشد، میماند و زندگی را پیش میبرد. عشق برای مرد، پناهگاهی موقت در خواب است؛ برای زن، مسئولیتی مداوم در بیداری. قهرمان نهایی فیلم، نه مردِ رویاپرداز، بلکه زنِ واقعمانده یا همان آگاه و بیدار داستان است.
«دختر پریخانم»؛ وقتی عشق زبان معامله میشود

«دختر پریخانم» در بستری فانتزی و مینیمال روایت میشود. مردی میانسال از مادرش مراقبت میکند و آرزویی دیرینه از زمان بچگی در زندگیاش دارد که آن را فراموش کرده؛ آرزویی که سرانجام برآورده میشود، اما درست در همان لحظه که ارزش خود را از دست داده است. فیلم عامدانه از توضیحدادن و روایت خطی فاصله میگیرد و عشق را در قالب آرزو میسنجد، نه رابطه.
در پایانبندی فیلم، زن حاضر میشود پنج سال از عمر خود را ببخشد تا مادرِ همسرش زنده بماند و مرد به آرزویش برسد، این تصمیم زنی است که سالها از زندگی با آن مرد فرار میکرد. اینجاست که عشق نه وصال است و نه حتی یک رابطه پایدار؛ بلکه فداکاری است. فداکاری که زن عاشق که به انتخاب خود عشق را نپذیرفته است، هزینه این عشق را با انتخاب خود مستقیماً می پردازد و از زندگی زن کسر میگردد. در آن طرف ماجرا عشق برای مرد، تحقق آرزوست؛ اما برای زن، کوتاهشدن زمان زیستن و یک انتخاب. فیلم بدون شعار، نشان میدهد چگونه در برخی مناسبات عاشقانه، فداکاری زن به امری بدیهی تبدیل میشود و هزینهی عشق، نابرابر توزیع میگردد.
«حال خوب زن»؛ عشق در مواجهه با زخم

«حال خوب زن» ملودرامی روانشناختی است که عشق را در دل ترومای حلنشده بررسی میکند. سارا پس از ازدواج با ابراهیم، ناتوانی در برقراری رابطه زناشویی را تجربه میکند و از این فقدان رنج میبرد. او خود را مقصر میداند و تلاش میکند بر زخم درونیاش غلبه کند، اما این مسیر ساده نیست.
در این فیلم، عشق وجود دارد، اما امکان نزدیکی نه. درخواست زن از همسرش برای زندگی و همبستری با زنی دیگر، نه از بیعشقی، بلکه از آگاهی دردناک به محدودیت خود ناشی میشود. هزینهی عشق برای زن، بازگشت مداوم به ترومای کودکی است و برای مرد، پذیرفتن عشقی ناتمام. رگههای خیال و رویا در فیلم، نه ابزار فرار، بلکه تلاشی ذهنی برای ترمیماند. اینجا عشق نه پناهگاه مطلق است و نه تابوت قطعی؛ بلکه زیستن در وضعیت ناتمام با دیگری است.
عشق در جهان معلق معاصر و مدرن
شاید آنچه این سه فیلم را بههم پیوند میدهد، نه فقط نگاه متفاوتشان به عشق، بلکه شباهت جهانی است که در آن عشق شکل میگیرد؛ جهانی معلق، ناپایدار و سرشار از تعویق. در چنین وضعیتی، تصمیمگرفتن دشوار است، آینده شفاف نیست و رابطهی عاشقانه بیش از هر زمان دیگری زیر فشار واقعیتهای روانی، اخلاقی و زیستی قرار دارد. عشق دیگر امری بدیهی یا نجاتبخش نیست، بلکه انتخابی پرهزینه است؛ انتخابی که گاه به تعلیق میانجامد، گاه به فداکاری خاموش و گاه به زیستن با زخمی که هرگز بهطور کامل ترمیم نمیشود. «خواب»، «دختر پریخانم» و «حال خوب زن» از این منظر، صرفاً روایت سه رابطه نیستند، بلکه بازتاب نوعی ناآرامی جمعیاند که در آن، عشق مدام میان پناهگاه بودن و تابوت شدن در نوسان است.
کنار هم قرار دادن این سه زوج، تصویری معنادار از عشق در سینمای امروز ایران ترسیم میکند. در «خواب»، مرد از انتخاب میگریزد و زن هزینهی ماندن را میپردازد. در «دختر پریخانم»، زن آگاهانه از خود کم میکند تا مرد به آرزو برسد و در «حال خوب زن»، هر دو با شکلی متفاوت، هزینهی زخمی را میپردازند که عشق بهتنهایی قادر به درمانش نیست.
اینجاست که پرسش اصلی دوباره مطرح میشود: «عشق پناهگاه است یا تابوت؟» پاسخ این سه فیلم یکسان نیست، اما در یک نکته مشترکند؛ «عشق، اگر انتخاب نشود، اگر عادلانه تقسیم نشود و اگر زخمهایش نادیده گرفته شود، میتواند به بهایی سنگین برای یکی از دو سوی رابطه بدل شود؛ بهایی که اغلب، سهم زن است.»