جستجو در سایت

1405/06/26 17:30

نمایش خانگی تبدیل به تلویزیونی با اشتراک ماهانه شد / محاصره پلتفرم ها با پرونده‌های امنیتی - پلیسی

نمایش خانگی تبدیل به تلویزیونی با اشتراک ماهانه شد / محاصره پلتفرم ها با پرونده‌های امنیتی - پلیسی
شبکه نمایش خانگی قرار بود آلترناتیو تلویزیون باشد؛ اما حالا انگار فقط آنتن را حذف کرده‌ایم و همان منطق را به پلتفرم آورده‌ایم؛ قصه‌ها یکی‌یکی امنیتی و پلیسی می‌شوند، پایان‌ها از پیش قابل حدس‌اند و سؤال اصلی همچنان بی‌پاسخ مانده: چه کسی و با چه منطقی دارد برای نمایش خانگی ژانر انتخاب می‌کند؟

اختصاصی سلام سینما؛ مهلا رنجبران|  قرار بود شبکه نمایش خانگی، پناه مخاطب از تلویزیون باشد؛ جایی برای قصه‌هایی که تلویزیون نمی‌سازد، ژانرهایی که تاب نمی‌آورئ، پایان‌بندی هایی که کمی تنوع را میدان بیاورد و محدودیت هایی که کمتر از تلویزیون باشند.

اما حالا انگار فقط آنتن حذف شده است و قرار است مخاطبان برای دیدن آثار تلویزیونی ماهانه هزینه اشتراک بپردازند و تنها وجه تمایز دیدن بازیگران چهره ای باشد که نمی‌خواهند در قاب تلویزیون دیده شوند. همان منطق تلویزیونی، با بسته‌بندی تازه!

نگاهی به بخشی از تولیدات اخیرپلتفرم‌ها بیندازیم؛ «کوری»، «بیست‌ویک»، «هزارتو»، «کلاغ»، «اعتراف می‌کنم» و... نمونه‌های مشابه. یکی پرونده جنایی دارد، یکی پلیس و قاتل، دیگری جاسوس و موساد و آن یکی عشقی که خیلی زود از رختخواب عاشقانه بلند می‌شود و سر از اتاق عملیات درمی‌آورد.

پس چرا پلتفرم‌ها به میدان آمدند؟

مسئله، ساختن سریال امنیتی نیست.

مسئله این است که چرا امنیتی‌شدن، دارد به یکی از امن‌ترین انتخاب‌های شبکه نمایش خانگی تبدیل می‌شود؟

مگر پلتفرم برای تکثیر ژانرها ساخته نشده بود؟

مگر مخاطب فقط پرونده، نفوذ، جاسوس، عملیات و بازجویی می‌خواهد؟

درام اجتماعی کجاست؟
عاشقانه چه شد؟
کمدی؟
ملودرام؟
قصه آدم‌هایی که قرار نیست کشور را نجات دهند یا کسی را دستگیر کنند؟

در پاسخ این پرسش‌ها امن ترین جواب این است که مردم به ژانر جنایی علاقه دارند اما شاید مسئله سلیقه مخاطب نباشد.

شاید باید پرسید کدام ژانر، امکان بیشتری برای تولید دارد و کدام ژانر بیشتر سفارش ساخت دارند؟

ژانر جنایی مخاطبان خاص خودش را دارد که بسیار هم زیاد هستند اما آیا پردازش این ژانر در ایران و با توجه به محدودیت های محتوایی که گریبان‌گیر سازندگان هستند می‌تواند ژانری درست و حسابی از جنایی را روایت کند؟ یا با همان شیبی که دیده می‌شود این ژانر به امنیتی و پلیسی تغییر می‌کند؟!

وقتی پای روایت‌های امنیتی وسط می‌آید، یک مشکل اساسی خودش را نشان می‌دهد: پایان بندی!

نگرش و نوشتن ژانر های پلیسی و امنیتی در ایران با فضای کلی سینمای جهان متفاوت است و به نوعی انتهای همه سریال ها و فیلم ها در این بستر از ابتدا مشخص است...

در سینمای جنایی جهان، پلیس می‌تواند ببازد. قاتل می‌تواند فرار کند. پرونده می‌تواند نیمه‌تمام بماند. قهرمان حتی می‌تواند اشتباه کند.

در حالی که در تولیدات داخلی به محض این که خط قسمتی از سریال یا فیلم روی برتر دیده شدن اعضای خرابکار، جاسوس یا مجرم رقم بخورد موجی از انتقاد ها دامن محتوا را می گیرد که چرا پلیس ضعیف دیده شد؟ و چرا صحبتی از قدرت و توانمندی های پلیس به میان نیامد؟

همانطور که مثال های خط قرمزی محتوا را هم در حال حاضر می بینیم!

سجاد پهلوان‌زاده، کارگردان سریال «کوری» در واکنش به مشکلات صدای این سریال نوشت: « چندماه قبل از شروع فیلمبرداری جلسات متعددی راجع به طراحی صدای سریال کوری داشتیم، اگر گاهی جنس یا سینک صدا شما را اذیت می‌کند، به‌خاطر حجم زیاد سانسورهاست. امیدوارم به بزرگی خودتان ببخشید. دوستان من در امر صدابرداری و صداگذاری این سریال سنگ تمام گذاشته اند.»

علاوه بر روایت میانی، در همه این داستان ها باید پایانی رقم بخورد که نیروهای شرور توسط پلیس دستگیر شده باشند تا مبادا به جایگاه پلیس و نیروهای امنیتی در میان اذهان عمومی خدشه ای وارد شود و نکند یک سریال پایانی غیر از تدابیر ابلاغ شده امنیتی داشته باشد!

«هزارتو» با تقابل اطلاعاتی ایران و موساد، «کوری» و «بیست‌ویک» در جهان جنایی و پلیسی و «کلاغ» با پیوند عشق و سوءظن امنیتی، نمونه‌هایی از پررنگ‌شدن این مسیر در تولیدات اخیرند. قرار نیست این آثار را هم‌سطح یا حتی از یک جنس بدانیم؛ بحث بر سر الگوی غالب‌شونده است.

خب چرا؟

در شرایطی که این همه محدودیت گریبانگیر یک روایت پلیسی و امنیتی است چرا همه فیلمسازان به سمت تولید چنین آثاری رفته اند؟

چقدر از این سازندگان با هزینه شخصی و بدون سفارش از ارگانی یا شخصی پروژه خود را تولید کردند؟!

اصلا مگر بستر شبکه نمایش خانگی برای تفریح و اوقات فراغت مردم نیست ؟ حضور این حجم از فیلم ها و سریال های استراتژیک در این میدان چه می گوید؟

شاید هم، وقتی سازنده بداند چه سوژه‌ای راحت‌تر تولید می‌شود، چه روایتی امکان بیشتری برای عبور دارد و چه پایانی دردسر کمتری ایجاد می‌کند، دیگر نیازی نیست کسی بگوید «این را بساز».

خودِ ساختار، انتخاب را انجام داده است.

و این شاید همان نقطه‌ای باشد که شبکه نمایش خانگی، آرام‌آرام به صداوسیما شبیه می‌شود؛ نه فقط در موضوع، بلکه در منطق روایت.

مهلا رنجبران

من مهلا رنجبران هستم؛ متولد ۱۳۸۱، فارغ‌التحصیل کارشناسی مهندسی نقشه‌برداری، و عاشق دنیای خبر و تصویر. خبرنگاری برای من فقط یک شغل نیست؛ چیزی‌ست که باهاش زندگی می‌کنم، نفس می‌کشم و ازش لذت می‌برم.
از سال 1404 با سلام سینما همکاری دارم و با تمرکز بر سینما، تلویزیون، چهره‌های هنری و حواشی فرهنگی، تلاش می‌کنم خبر را نه فقط منتقل، بلکه حس‌برانگیز کنم و با قلمم به کلمات روح ببخشم.


اخبار مرتبط
ارسال دیدگاه
captcha image: enter the code displayed in the image